تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

تام هاردی، سیاهان انقلابی و بینوایان

هم‌زمان با گرم شدن تنور سینماهای جهان با نمایش آثار کنجاوی‌برانگیز و آغاز پخش پاییزی سریال‌ها، دنیای تصویر یک بار دیگر با علاقه‌مندان و مخاطبان پیگیر سینما همراه می‌شود.

در شماره ۲۹۰ مجله مطالب متنوع و خواندنی تدارک دیده شده است. «بگذار شیطان وارد شود»، بخش ویژه‌ی بازیگری در این شماره است که به یکی از بزرگترین ستارگان معاصر یعنی تام هاردی اختصاص دارد. در برداشت بلند مجموعه مطالبی را می‌‌خوانید درباره‌‌ی «بلکککلنزمن» ساخته جدید اسپایک لی، کارنامه‌ی این فیلمساز جنجالی و موج جدید فیلم‌های سیاهپوستی. نمایش پرسرو‌صدای «بینوایان» بهانه‌ای شده تا تاریخچه‌ی تئاتر موزیکال در برادوی را مرور کنیم و با حسین پارسایی کارگردان این نمایش و منتقدان جریان نمایش‌های بیگ‌پروداکشن در تئاتر ایران به گفتگو بنشینیم.

از دیگر مطالب مجله می‌توان به پرونده‌ای برای گیلین فلین و آثار اقتباسی از رمان‌های او به بهانه موفقیت سریال «چیزهای تیز»، گفتگو با نگار جواهریان درباره‌ی بازیگری، گذری به دنیای سینمایی ژان پی‌یر ملویل، بررسی سری بازی‌های فرقه قاتلین (Assassin’s Creed)، تحلیل کارنامه‌ی لی چانگ دونگ سینماگر مولف کره‌ای و… اشاره کرد.

شماره آبان ماه دنیای تصویر هم‌اکنون در روزنامه‌فروشی‌ها موجود است.

فهرست کامل مطالب این شماره را در ادامه می‌خوانید:

سرآغاز:

خبرنگاری یا نمابری!؛ تجربه دلپذیر تئاتر؛ یا با سپر یا بر سپر؟؛ سیاهان، ستارگان، بینوایان و…

رویدادهای داخلی:

جداول تولید و فروش سینمای ایران ۱۳۹۷؛ «غلامرضا تختی»: سومین قدم برای ساخت زندگی تختی؛ پایان فیلمبرداری «آپاچی در کیش»؛ «ایده‌ی اصلی» از قبرس تا اسپانیا؛ «پایان سرکوب» رضا گوران؛ از میلیون تا میلیارد: «هزارپا» عضو جدید باشگاه فیلم‌های پرمخاطب بعد از انقلاب

رویدادهای خارجی:

جان کرازینسکی و نگارش فیلمنامه دنباله «یک جای آرام »؛ مالکوم مک‌داول در نقش روپرت مرداک؛ بری لارسون از نقش‌آفرینی در «کاپیتان مارول» می‌گوید؛ شانس «پلنگ سیاه » برای موفقیت در اسکار؛ ششمین همکاری دی‌کاپریو و اسکورسیزی اتفاق می‌افتد؟؛ پروژ ه بلندپروازانه لوکا گوادانینو؛ فیلمی با موضوع آلبوم دوران‌ساز باب دیلن؛ ایستادگی وودی آلن کهنه‌کار و سرکش: «به نوشتن ادامه می‌دهم!»؛ جیمز باند در دست‌انداز: آنچه تا به امروز درباره فیلم بعدی مامور ۰۰۷ می‌دانیم؛ آنیا تیلور-جی در اقتباس تازه‌ای از «اِما » اثرکلاسیک جین آستن

بیایید بترسیم! درباره هالووین و پیوند ناگسستنی آن با هالیوود و ژانر وحشت

تازههای ۲۰۱۸: یک جنگ خصوصی؛ اولین انسان؛ نفرتی که تو ابراز می‌کنی؛ ونوم؛ مدرسه‌ی شبانه؛ اوقات بد در اِل رویال؛ پاکوچیک؛ مورمور۲: هالووین جن‌زده؛ هالووین؛ جشنواره جهنمی؛ فروش هفتگی فیلم‌ها

راهنمای اکران: روال مردن (بیداری برای سه روز)؛ آهو علیه اختاپوس (پیشونی سفید۲)؛ شما زنده‌ها (سرو زیر آّب)؛ غذای ساده (لازانیا)؛ تهرانجلس (لس‌آنجلس تهران)؛ کجایی؟ (ترومای سرخ)؛ تحول آمریکایی (گام‌های شیدایی)؛ رازها و دروغ‌ها (گرگ‌بازی)؛ ماجراهای بهاره و نیوشا (هشتگ)

نقد فیلم: معلق میان سینما و ژورنالیسم (چرا «عرق سرد» در نمایش عمومی با اقبال مواجه نشد؟)

گفتگو: بازیگر تنها می‌ماند… (گفتگو با نگار جواهریان درباره بازیگری به بهانه اکران «گرگ‌بازی»)

کارگاه: وفاداری به واقعیت یا خیانت به درام؟! (چگونه بر اساس «رویدادهای واقعی» فیلمنامه بنویسیم؟)

اجازه هست؟! این است رسانه ملی! (نگاهی واقع‌گرایانه و نقادانه به وضعیت امروز صداوسیما در تولیدات و سیاست‌گذاری)

برداشت بلند: رنگی بالاتر از سیاهی (پرونده‌ای برای «بلکککلنزمن»، اسپایک لی و موج جدید فیلم‌های سیاه‌پوستی)؛ مشت‌های گره‌کرده، پلیس سیاه و یک صلیب سوزان! (اسپایک لی چگونه «بلکککلنزمن» را جلوی دوربین برد؟)؛ از خواب بیدار شو! (نگاهی به «بلکککلنزمن» جدیدترین فیلم اسپایک لی)؛ الان وقت خواب نیست (گفتگو با اسپایک لی درباره «بلکککلنزمن» و کارنامه سینمایی‌ جنجالی‌اش)

بازیگری: بگذار شیطان وارد شود! (تام هاردی از نمای نزدیک)؛ دوباره بازی کن تام! (مروری بر نقش‌آفرینی‌های مهم در کارنامه هنری تام هاردی)؛ این جنتلمن وحشی (تام هاردی به روایت تام هاردی)

سینما و ادبیات: راوی شرارت زنانه (گیلین فلین؛  از صفحات رمان تا سینما و تلویزیون)؛ نوآر به شیوه‌ی خانه‌دارها (نگاهی به سه اثر اقتباسی از رمان‌های گیلین فلین)؛ آنچه گفته نخواهد شد‌ (مینی سریال «چیزهای تیز»)؛ آنچه پهنان باقی مانده … (جاهای تاریک)؛ آنچه در زیر نهفته است (دختر گمشده)؛ منفجر کردن اتاق! (گفتگو با گیلین فلین درباره تجربه فیلمنامه‌نویسی)؛ فراتر از یک رمان پلیسی (گفتگو با گیلین فلین و ایمی آدامز درباره سریال «چیزهای تیز»)؛ غریبه‌ای در میان ما (بررسی مضمونی «چیزهای تیز» موفق‌ترین اقتباس از آثار گیلین فلین)

سینماتک: شاعرانه بسوزان (مروری بر کارنامه لی چانگ دونگ به بهانه نمایش واپسین اثر فیلمساز کره‌ای)

مضنونین همیشگی: مأموریت: تسخیر صحنه (سیزده شخصیت مکملی که فیلم‌های بزرگ را از آن خود کردند)

پنجره عقبی: تنهاتر از انسان، در لحظه مرگ (گذری به دنیای سینمایی ژان-پی‌یر ملویل)؛ فیلمسازی به شیوه گنگسترها (یک گفتگو برای کشف ناگفته‌ها و نادیده‌های سینمای ژان پی‌یر ملویل)؛ فرآیند مرگ‌زای فردیّت (نگاهی به سینمای ملویل از دریچه فیلم «سامورایی»)؛ سامورایی‌ها نمی‌میرند («گوست داگ» و طریقت «سامورایی» در سینمای آمریکا)

تصویر صحنه: از برادوی تا سعادت‌آباد (بازخوانی تاریخچه تئاتر موزیکال به بهانه نمایش «بینوایان» در تهران)؛ صحنه را آماده کنید (گفتگو با حسین پارسایی کارگردان نمایش موزیکال «بینوایان»)؛ کدام تئاتر؟ کدام بینوایان؟ (منتقدان و مخالفان درباره پدیده تئاترهای بیگ‌پروداکشن چه می‌گویند؟)

بازی: حماسه آنارشیستی هزاره‌ی نو (بررسی «فرقه قاتلین» به بهانه انتشار «اودیسه» عنوان جدید این مجموعه)

چهره‌‌ها: رویاهای دست‌نیافتنی (نوید پورفرج)؛  از بیمه تا بازیگری (مرجان اتفاقیان)

۱۰۰۱فیلم: آمارکورد (به خاطر می‌آورم)؛ کشتار با اره‌برقی در تگزاس؛ زنی تحت‌تاثیر؛ مکالمه؛ آینه؛ درسو اوزالا؛ محله چینی‌ها؛ سلین و ژولی به قایق سواری می‌روند؛ فرانکشتاین جوان

ادامه‌ی پست

شبکه سی .ان .ان از کاخ سفید شکایت کرد





دنیای تصویرآنلاین-درپی جر وبحث دونالد ترامپ در کنفرانس مطبوعاتی و برخورد زننده ای که با خبرنگار سی.ان.ان جیم آکوستا داشت، شبکه خبری سی.ان.ان از کاخ سفید شکایت کرد.

این شبکه در پی شکایت از کاخ سفید اعلام کرد که اگر آنها به چالش کشیده نشوند، این حرکات کاخ سفید تاثیر بد وخطرناکی  برای هر روزنامه نگاری دارد که  اخبار مقامات سیاسی منتخب را پوشش می‌دهند.»

این رفتار دونالد ترامپ با جیم آکوستا بازتاب گسترده ای میان دیگر شبکه های خبری جهان، میان هنرمندان و آمریکا داشت.


دونالد ترامپ

ادامه‌ی پست

قهرمان واقعی دنیای مارول درگذشت





دنیای تصویرآنلاین-استن لی،ناشر،سردبیر و نویسنده ای افسانه‌ای کتاب‌های مشهور مصور«مارول» در سن ۹۵ سالگی درگذشت.

استن لی قهرمان واقعی خوانندگان کتاب‌های مصور مارول بود. به گزارش هالیوود ریپرتر در سال۱۹۳۹ وارد عرصه نویسندگی شد و  در این سال‌ها کتاب‌ها و شخصیت‌های ابرقهرمانی فراوانی را خلق کرد مانند مرد مورچه‌ای، بلک پنتر،هالک شگفت‌انگیز،مرد آهنی، مردان -ایکس و…. استن لی دوشنبه صبح در مرکز پزشکی سدارز سینی شهر لس انجلس درگذشت.

سال‌های آخر زندگی استن لی جنجالی بود. ابتدا همسرش جون پس از ۶۹ سال زندگی مشترک در سال ۲۰۱۷ گذشت.  سپس از مدیران کمپانی POW! که خود برای تهیه فیلم ،مجموعه و گیم های ویدیویی براساس کتابهای مصور خودش بنیان گذاری کرده بود، شکایت کرد. یک هفته بعد او شکایت خود را پس گرفت. سپس از مدیر تجاری سابق خودش شکایت کرد.

استن لی تاثیری عمیقی بر فرهنگ عامه با شخصیت‌هایی که خلق کرد گذاشته است. او مانند آلفرد هیچکاک عادت داشت حضوری کوتاه در دنیای سینمایی خودش داشته باشد.

 


استن لی

ادامه‌ی پست

«نخستین انسان»: غمی ژرف که به کاری بزرگ تبدیل شد

فاطمه موسوی

دفتر غم-یکی از مهم‌ترین فیلم‌های سال ۲۰۱۸ «نخستین انسان» ساخته دیمین شزل است. پیشتر برآورد نظر منتقدان خارجی را درباره این فیلم در سایت دنیای تصویرآنلاین خوانده اید. این بار نگاه و یادداشت نویسنده دفتر غم را می‌خوانید که فیلم را روی پرده سینما دیده است.

 

+++

 

برای امثال من که دهه‌ی شصت میلادی را به چشم ندیده‌اند، شاید قصه‌ی اولین فرود انسان‌ها بر روی ماه حقیقت ساده و پذیرفته‌شده‌ای به نظر بیاید، بدون اینکه به واقع توانایی بشر در سفرهای خارج از اتمسفر زمین ­ـآن هم با تکنولوژی که در قیاس با امکانات امروز ابتدایی و ناچیز بودندـ را قدر بدانیم. در این بین تماشای فیلم‌هایی با موضوع پروژه‌های فضایی ناسا می‌تواند به ما درک بهتری از این دستاورد شگفت‌انگیز بدهد؛ هرچند اگر با چنین هدفی به تماشای فیلم «نخستین انسان» بنشینید ممکن است تا حدی توی ذوقتان بخورد، چرا که تمرکز دیمین شزل در این اثر نه روی ارزش علمی ماجرا بلکه روی زندگی شخصی نیل آرمسترانگ است.

جاش سینگر فیلم‌نامه‌ی «نخستین انسان» را بر اساس کتابی نوشته که توسط جیمز آر.هنسن در سال ۲۰۰۵ از زندگی نیل آرمسترانگ فضانورد مشهور آمریکایی منتشر شد. سینگر که پیش‌تر برای نوشتن فیلم‌نامه‌ی (۲۰۱۵) Spotlight برنده‌ی اسکار شده بود، علاوه بر کتاب آقای هنسن از مصاحبه‌های طولانی که با خانواده‌ی آرمسترانگ داشت نیز برای شناخت بهتر او استفاده کرد. بنابراین می‌توان انتظار داشت قصه‌ای که او از شخصیت و زندگی نیل آرمسترانگ روایت می‌کند دقت قابل قبولی داشته باشد، روایتی که به گفته‌ی مارک آرمسترانگ پسر کوچک نیل، صادقانه‌ترین بازگویی از پدرش تا به امروز به‌ شمار می‌آید.

گروه دیگری که ظاهرا حسابی از فیلم ناامید شده‌اند، میهن‌پرستان دوآتشه‌ی آمریکایی بودند که ندیده فیلم را به باد انتقاد گرفتند. ماجرا از آگوست امسال آغاز شد؛ زمانی که فیلم، اولین اکرانش را در جشنواره‌ی ونیز روی پرده برد و زمزمه‌هایی مبنی بر نبودن پرچم آمریکا در صحنه‌های فرود روی ماه بر سر زبان‌ها افتاد. همین خبر کوتاه برای سناتور جمهوری‌خواه آمریکایی کافی بود تا با توییتی اعتراض‌آمیز به این اتفاق واکنش نشان دهد. در ادامه دانلد ترامپ نیز با بیان اینکه «وقتی شما به نیل آرمسترانگ و فرود روی ماه فکر می کنید [ناخودآگاه] به پرچم آمریکا فکر می‌کنید» اعلام کرد که فیلم را تماشا نمی‌کند. نتیجه اینکه تعدادی از مخاطبان، خواستار تحریم فیلم از سوی مردم آمریکا شدند که به عقیده‌ی بسیاری، عملکرد نه چندان موفق «نخستین انسان» در گیشه بی‌ارتباط با این نارضایتی نیست. همه‌ی این‌ها در حالی بود که پرچم آمریکا به شکل واضحی در جای‌جای فیلم خودنمایی می‌کند و تنها نکته‌ی ماجرا این است که لحظه‌ی برافراشتن پرچم توسط نیل آرمسترانگ و باز آلدرین از فیلم حذف شده است.

فارغ از اینکه اعتراض دست راستی‌های آمریکایی را معتبر بدانیم یا نه، به نظر می‌آید در صورتی که کمپانی‌های تهیه‌کننده‌ی فیلم به دنبال ساخت اثری برای ارضای سلایق میهن‌پرستانه بودند، وصله‌های ناجوری را برای مسئولیت‌های اصلی فیلم انتخاب کرده‌اند: کلر فوی بازیگر بریتانیایی در نقش جنت همسر اول نیل آرمسترانگ، رایان گاسلینگ بازیگر کانادایی -که معتقد است ماموریت فرود بر روی ماه در نهایت یک دستاورد بشری است نه صرفا آمریکایی- در نقش آرمسترانگ، و البته شخص دیمین شزل که گرچه هنرمندی آمریکایی است، اما از فیلم‌هایی که تا به حال ساخته می‌توان فهمید روح آزادتری دارد تا اینکه بخواهد خود را محدود به تعصب‌های خاص کند (شاید به عنوان مثال کارگردانی مانند کلینت ایستوود انتخاب مطمئن‌تری می‌بود).

در عوض شزل به روی دیگری از ماجرا می‌پردازد: چه وقایعی در زندگی یک فرد می‌تواند باعث شکل‌گیری رویایی به ظاهر غیرممکن در او شود؟ و سوال مهم‌تر اینکه برای رسیدن به این رویا چه چیزهایی را باید تحمل کرد؟ تلاطم در زندگی خانوادگی؟ مرگ دوستان؟ سر و کله زدن با سیاست‌مدارانی که تمام نگرانی‌شان دلارهای مالیات‌دهندگان است؟

فیلم که هشت سال از زندگی آرمسترانگ را پوشش می‌دهد (از سال ۱۹۶۱ که خلبان آزمایشی برای ناسا بود تا جولای ۱۹۶۹ که ماموریت آپولو ۱۱ را با موفقیت به انجام رساند) ظاهرا معتقد است تراژدی مرگ دختر دو ساله‌ی نیل محرک اصلی او در تلاش برای رسیدن به هدفی دور از دسترس بود: فرود بر روی ماه. اگر فیلم‌های دیگر دیمین شزل را دیده باشید، حتما متوجه تم رایج هنرمند شوریده‌ای که به دنبال رسیدن به رویاهایش است شده‌اید. میا و سباستین در «لالالند» را به خاطر بیاورید: هر دو با الهام از افرادی که برایشان مهم بوده اما از دنیا رفته‌اند (خاله‌ی میا که بازیگر بود و هنرمندان جازی که از دید سباستین به اندازه‌ی کافی قدر ندیده بودند) تمام تلاش خود را صرف تحقق رویایشان می‌کنند و در این بین بهای سنگینی نیز در انتظار است: هر دو عشق زندگی خود را از دست می‌دهند. اما نگاه پرحسرت آنها به یکدیگر در انتهای فیلم ما را نیز دچار این شک می‌کند که آیا ارزشش را داشت؟

حالا در فیلم «نخستین انسان» نیز با داستان مشابهی مواجهیم. شزل که معتقد است فرود روی ماه لحظه‌ای نمادین و شاعرانه است و دست کمی از یک اثر هنری ندارد، به جای اینکه درگیر مبناهای علمی این واقعه باشد، رویکردی روایی و احساسی در پیش می‌گیرد. از همین روست که کارگردان تا جایی که بتواند بر لحظات مشترک نیل و دخترش کارن تاکید می‌کند. صحنه‌ی لالایی اول فیلم را به یاد بیاورید: «من ماه را می‌بینم، و ماه مرا، و از لابلای برگ‌های درخت بلوط پیر می‌درخشد، بگذار نوری که من می‌بینم، بر محبوبم بتابد.» از همین لالایی ساده، فیلم ارتباط بین کارن و ماه را برایمان روشن می‌کند و در ادامه بارها می‌بینیم نگاه دوربین و البته خود نیل بر روی ماه ثابت مانده است. نقش ماه در قصه‌ای که شزل برایمان روایت می‌کند، بی‌شباهت به نقش فانوس دریایی سبزرنگ در کتاب (و البته فیلم) «گتسبی بزرگ» نیست. گتسبی عادت داشت از ساحل غربی به نور سبزرنگی که به سختی از ساحل شرقی و در نزدیکی خانه‌ی معشوقه‌اش دیزی پدیدار بود خیره شود. نوری که اگرچه دور بود، اما در عین حال نزدیک‌تر از هر زمان دیگری به نظر می‌رسید. همانطور که فانوس سبزرنگ نمادی بود از آینده‌ی دلخواه و وصال محبوب برای گتسبی، در اینجا ماه برای نیل، هم نمادی است از هدفی که برایش تلاش می‌کند و هم یادآور دخترک خردسالش که دیگر در دنیای ما نیست. شاید ماه در دسترس‌ترین مکان برای نزدیک‌تر شدن به کارن باشد. شاید به همین دلیل سازندگان تصمیم گرفتند صحنه‌ای را که نیل دستبند کارن را روی ماه جا می‌گذارد در فیلم بگنجانند، اتفاقی که هرگز به طور رسمی از جانب خانواده‌ی آرمسترانگ تایید نشد.

آن چه که از فیلم دریافت می‌شود این است که آرمسترانگ برای کنار آمدن با فقدان کارن و یا برای فرار از آن، تصمیم می‌گیرد خود را وقف کار و هدفش کند. اما بهایی که او برای این کار پرداخت، دوری بیشتر و بیشتر از همسرش بود. اگر این نکته را هم در نظر بگیریم که مرگ کارن در سالگرد ازدواج نیل و جنت اتفاق افتاد، شاید از جدایی نهایی این زوج چندان هم تعجب نکنیم. ظاهرا در ابتدا سازندگان نیز پایان غمگین‌تری را برای رابطه‌ی این دو در نظر گرفته بودند، اما با توجه به این که آنها تا ۲۵ سال بعد از وقایع فیلم نیز در کنار یکدیگر ماندند، این پایان‌بندی تغییر کرد. در انتها ما صحنه‌ی دیدار دوباره‌ی جنت و نیل پس از بازگشت او از ماه را داریم: زوجی که از پشت شیشه‌ی ضخیم قرنطینه تلاش می‌کنند دست هم را بگیرند، نشانه‌ای از اینکه این دو همچنان به یکدیگر اهمیت می‌دهند اما حائلی در این بین هست که هرگز نمی‌شکند.

نهایتا این فیلم بیشتر از هر چیزی نمایش‌دهنده‌ی یک ادیسه‌ی فضاـزمانی است و توصیه می‌شود تماشای آن را از دست ندهید. گرچه از نظر من صحنه‌های پرتاب آپولو و نهایتا فرودش روی ماه به قدر کافی جذاب بود، اما اگر شما هم از آن جمله عاشقان فیلم‌های فضایی هستید که منتظر جلوه‌های ویژه‌ی کامل و بی‌نقصند، شاید بهتر باشد عمده‌ی توجه خود را بر مسیری متمرکز کنید که یک انسانِ دردکشیده طی کرده است. هرچه باشد اسم فیلم «نخستین انسان» است، نه نخستین آپولویی که بر ماه نشست.

 

ادامه‌ی پست

انتشار دی وی دی هفدهمین جشن سینمایی و تلویزیونی دنیای تصویر(حافظ)





دنیای تصویرآنلاین-دی وی دی هفدهمین جشن سینمایی و تلویزیونی دنیای تصویر (تندیس حافظ )امروز منتشر شد.

تهیه کنندگان این جشن و دی وی دی امید معلم و آذر معماریان هستند،کارگردانی مراسم را علی اوجی برعهده داشت و اجرا برعهده مهران مدیری بود. در این دی وی دی می‌توانید حواشی و پشت صحنه جشن حافظ؛مراسم سوم و چهلم علی معلم را ببینید.شرکت هنر اول پخش دی وی دی هفدهمین جشن حافظ را در سراسر کشور برعهده داشته است


جشن حافظ

ادامه‌ی پست

شوالیه ای با سلاح اسطوره

با مرگ «استن لی مارتین لیبر» ذهن خلاق یکی از ابر قهرمان‌سازهای دوران مدرن خاموش شد. در واقع استن لی از معدود افرادی بود که با ذهن درخشانش، اسطوره‌هایی برای دنیای مدرن خلق کرد که همان وظیفه کهن اسطوره‌ها در پوشش ترس‌های انسان را بر عهده داشتند.

شاید به نظر عجیب برسد که برای انسان امروز با این حجم اطلاعات و حقایقی که هر روز بر روی یک صفحه کوچک به نام تلفن همرا ه از جلوی دیدگانش می‌گذرد دیگر چه نیازی به اسطوره‌سازی هست.

اسطوره به معنایی که می‌شناسیم کهن‌روایت‌هایی از آفرینش و دنیای پس از آن است، روایت نیمه‌خدایانی که هر کدام حاوی قدرت‌هایی هستند که در موازات ضعف بشر درعدم توانایی کنترل طبیعت  به وجود آمده و می‌توانند برخلاف بشر ضعیف نیروهای ناشناخته را کنترل کنند.

این اسطوره‌ها در زمانی که بشر از محیط ناشناخته اطراف خود دچار ترس شد و اندیشید که هیچ پناهگاهی ندارد به یاری او آمدند و او را  مانند پدری یا مادری خردمند و قدر قدرت تا روزگار به وجود آمدن  ادیان وحدانی  بدرقه کردند.

چنان که می‌دانیم این اسطوره‌ها با ورود ادیان جدید به حوزه نفوذ معنوی آن‌ها از بین نرفتند و در تعامل با آن‌ها مفاهیم و قهرمانان جدید را تکامل بخشیدند.

به عنوان مثال در حوزه اساطیر اسکاندیناوی که اتفاقا این‌ روزها بسیار مورد استقبال سینما و انیمیشن قرار گرفته است شاهدیم که ورود مسیحیت باعث شد که بسیاری از کهن‌الگوهای آفرینش و خدایان باستانی در مفاهیم مسیحی پیوند بخورد و حتی در روایت‌های آخر زمانی مکاشفات یوحنا با «راگناروگ» اقوام باستانی شمال اروپا همانندی‌هایی دیده شود. که حتی در سال‌های اخیر دستمایه ساخت چند فیلم با این موضوع در سینمای هالیود مانند « ثور؛ دنیای تاریکی و آخرالزمان » قرار گرفته است.
همه این‌ها به دلیل خاصیت سیال‌بودن فرهنگ است که در طول زمان نابود نمی‌شود بلکه برای خود کارکردهای جدید پیدا می‌کند.

از جمله این کارکردها که افرادی چون «استن لی» به آن پی برده بودند همان کارکرد باستانی در پوشش ترس‌های بشری  است. ترس از تنهایی و دنیای تهی شده از ارزش‌های اخلاقی هنوز ما را بر آن می‌دارد که علاوه بر مفهوم و واقعیتی به نام سرگرمی ، ابرقهرمان‌های جدیدتر را دوست داشته باشیم.

دنیایی که از نجات‌دهنده تهی‌شده و سیاستمداران و حاکمان  آن هر لحظه تنها به فکر حفظ موقعیت سیاسی خود و کشور مطبوع‌شان در کشاکش جهانی بسیار بی‌رحم‌تر از گذشته هستند. هنوز برای بشر ترس‌های فراوانی به ارمغان می‌آورد.

از ترس به جامانده از جنگ جهانی دوم گرفته تا جنگ اتمی از ترس گرسنگی گرفته تا نبردهای عقیدتی خونین …همه و همه در دنیای ادبیات و سینما رنگ می‌بازد؛ وقتی ابر قهرمان‌های مدرن باز هم برای عدالت به میدان می‌آیند  و با شرارت و پلیدی مبارزه می‌کنند. کاری که بشر امروز خود و سیاستمداران اطرافش را از انجام آن وظیفه عاجز می‌بیند.

در حقیقت در این دنیا که علم و حقیقت نمود بیشتری از گذشته پیدا کرده و عقلانیت سهم بزرگتری از زندگی امروز ما را اشغال کرده است هنوز اسطوره  و اسطوره سازی کارکردهایی دارد. کارکردهایی که از سرگرم سازی فراتر رفته و برخی ضعف های ما را در عدم توانایی کنترل دنیای اطراف را پوشش می دهد و یا به بیان دقیق تر دلداری می دهد.
این کارکرد روانی مخصوصا در کودکان و نوجوانان نمود بیشتری دارد. گرچه ممکن است حالت آسیب‌شناسانه‌ای در دوری از دنیای حقیقی نیز داشته باشد که این دژکارکرد همیشه توسط حقیقت صیقل داده می‌شود و والدین و مدرسه و دیگر عوامل محیطی بین اسطوره‌های مدرن و دنیای حقیقی خط تمایز می‌کشند.

کوتاه کلام اینکه اسطوره و اسطوره‌سازهای  جدید چون «استن لی» در دنیای ادبیات و سینما مجالی برای تنفس می‌دهند . مجالی برای اینکه از درون چشم  قهرمان‌ها به درون سیاهچاله ترس‌هایمان بنگریم و بدانیم که قهرمان کسی‌ است که بتواند با نترسیدن، خود و دنیای اطراف خود را از سقوط شهاب‌سنگ تباهی و بی‌تفاوتی که سال‌هاست زمین را نشانه گرفته، برهاند.

هادی معیری(نویسنده و شاعر)/ایبنا

ادامه‌ی پست

زندگی‌ام را نجات داد/خاطرات مردم از استن لی

دنیای تصویرآنلاین- استن لی خالق دنیای مارول و ابرقهرمانانی چون هالک، مردآهنی، بلک پنتر و… در سن ۹۵ سالگی درگذشت.

استن لی خالق دنیایی است که تاثیر شگرفی در فرهنگ عامه جهان داشته است. این تاثیر تنها در سینما نیست بلکه اثرش را در میان طرفداران این دنیای شگفت انگیز می‌توان یافت. خاطراتی که در زیر می‌خوانید،خاطرات مردمی است از دیدار با او.

به من گفت آدم‌هایی چون تو ابرقهرمانان واقعی هستند

-چندسال پیش خوش شانس بودم که  در لباس مدل وولورین با استن لی ملاقات داشتم. در آن زمان بیماری ام.اس اندوه زیادی در من به وجود آورده بود.استن  مدت زمانی از وقت عکاسی اش  را به من اختصاص داد. نشستم  و گپ دوست داشتنی با او زدم. هرگز از یاد نخواهم برد، وقتی از او بابت پر کردن دوران کودکی ام با داستان های شگفت انگیز ابرقهرمانانه اش تشکر کردم؛  بهم گفت آدم‌هایی مانند من  که ناتوانی های جسمی را کناری می‌نهند و به دیگران کمک می‌رسانند و مشقت ها را پشت سر می‌گذارند، قهرمانان واقعی هستند. هر روز این کلمات با من هستند. استن خدا شما را بخاطر الهام بخش بودن تان رحمت کند.

 

از شما متشکرم که از معدود افرادی بودید که  به من خواندن را یاد دادید

  • در دوران دبستان در سال های ۱۹۶۰ مشکلاتی در  خواندن متن ها داشتم. با گذر زمان متوجه شدم که خواندن متن ها به صورتی که در کتاب های مصور منتشر می‌شوندبه مراتب راحت تر از متن کتاب های دیگر است. متشکرم استن  برای اینکه یکی از افرادی بودی که به من خواندن را یاد دادی در دورانی که مدرسه نتوانست  به من خواندن بیاموزد . یکی از خالقانی بودی که دنیای شخصیت های شگفت انگیزی را به من ارایه دادی، در دورانی که دختری کوچک و تنها بودم. هنوز کتاب مصور می‌خوانم  اما یک خواننده جدی کتاب  به خاطر کتاب های مصور شما شده ام.

 

شوق او برای طرفدارانش او را جوان تر نشان می‌داد

-به اندازه کافی خوش شانس بودم که چند سال پیش استن لی را در شهر لندن در یک مجمع دیدم. کاملا سالخورده ای نحیف بود که برای راه رفتن نیاز به کمک داشت. اما ظاهرا بی‌نهایت لذت می برد که مردم برای دیدنش می‌آیند و از آثارش حمایت می‌کنند. شوق او به طرفدارانش استن لی را به مراتب جوان تر از سنش نشان می‌داد.با وجودی که ملاقات کوتاه و کلمات رد و بدل شده کم بود-یک مصاحفه و یک عکس یادگاری- اما  تجربه ای فراموش نشدنی بود. فرصت کمیاب ملاقات با مردی که  تاثیر عمیقی بر زندگی ام داشته و باید یکی از اثرگذارترین نویسندگان و پدیدآورندگان قرن بیستم شناخته شود.

عشق به کلمات را از متن های استن لی آموختم

-در شهر مصیب زده از جنگِ بلفاست بزرگ شدم، اما به دو دلیل خوش شانس بودم:کتابخانه محلی پایین خیابان و پدرم که تاجری دریانورد بود وهر بار با چمدانی پر از کتاب های مصور از شهر نیویورک به خانه می‌آمد. به دلایل متنوع کم مدرسه می‌رفتم،اما عشق به کلمات را از لابه لای نوشته های استن لی  یاد گرفتم. همیشه می‌خواستم نویسنده باشم باوجودی که می‌دانستم  به دلیل پسزمینه خانوادگی طبقه کارگرم نمی‌توانم.تا اینکه به نصحیت استن لی گوش سپردم:تنها نصیحتی  که هر کسی می‌تواند بگوید این است، اگر می‌خواهی نویسنده بشوی،به نوشتن ادامه بده. و تا می‌توانی مطالعه کن،هرچیزی را بخوان.

پس به این نصحیت گوش دادم، و من الان نویسنده ام.متشکرم استن.سام میلر از بلفاست

ادامه‌ی پست

۵ راز خصوصی و روابط عاشقانه سلنا گومز خواننده مشهور!

سلنا گومز خواننده و بازیگر هالیوودی مشهور امریکا است که راه موفقیت خود را از دوران نوجوانی آغاز کرد و هم اکنون یکی از ستارگان مشهور در حوزه فیلم و خوانندگی قرار دارد. یکی از مواردی که مردم دوست دارند درباره سلنا گومز سلبریتی محبوب در جهان بدانند و خیلی در اینترنت جستجو می کنند قد و هیکل او می باشد. قد سلنا گومز ۵/۵ فوت یعنی ۱۶۵ سانتیمتر و وزن او ۱۳۰ پوند یعنی ۵۹ کیلوگرم است که همه عاشق هیکل بسیار زیبا و خوش استایل او هستند.

در حال حاضر او یکی از محبوب ترین خواننده ها و بازیگران در ایالات متحده آمریکا می باشد. شهرت Selena Marie Gomez از زمانی شروع شد که در سنین کودکی خود در مجموعه ی بارنی و دوستان (Barney & Friends) نقش بازی کرد. او دختری سبزه با موهای بلند و فر است. گاهی اوقات موهایش را موجدار کرده و می بافد.

 

 

سلنا گومز ویژگی ها و صفاتش را از مادر ایتالیایی و پدر مکزیکی اش به ارث برده است. هنگامی که او متولد شد، مادرش تنها ۱۶ سال داشت. در طول دوران کودکی، خانواده اش از مشکلات مالی زیادی برخوردار بودند. مادرش برای تامین زندگی خانواده تلاش می کرد. حتی یک بار آنها دنبال ۲۵ سنت برای تامین بنزین ماشین خود بودند.

اگر دوست دارید رازهای زندگی و موفقیت های سلنا گومز را بدانید پس با دفتر غم همراه باشید.

۵- بیوگرافی خواننده سلنا گومز

سلنا سلبریتی مشهور در شهر پریری تگزاس متولد و بزرگ شده است که نام واقعی او پس از تولد، سلنا ماری گومز نام گذاری شد. پدرش ریکاردو گومز و مادرش آماندا داون گومز نام دارد. پدرش اصالتا مکزیکی است در حالی که مادرش ایتالیایی تبار است. سلنا گومز زمانی که ۵ سال سن داشت پدر و مادرش از هم جدا شدند و او با مادرش ماند و زندگی کرد. مادرش سابقه بازیگری دارد و سلنا تصمیم گرفت مثل مادرش وارد عرصه موسیقی و بازیگری شود.

 

بیوگرافی خواننده سلنا گومز

 

سلنا گومز هنگامی که مادرش را برای آماده شدن مراحل تولید فیلم تماشا می­کرد، به صنعت فیلمسازی علاقه مند شد. همین موضوع باعث شد برای نقش ­های مختلف تست دهد و در سال ۲۰۰۲ برای بازی در فیلم بارنی و دوستان انتخاب شد. او شخصیت جایانا را در این سریال کودکانه خیلی زیبا به تصویر کشید.

در همان سال با دمی لواتو، که یکی از آهنگسازان محبوب در ایالات متحده امریکا است، همکاری خود را شروع کرد. در حالیکه او هنوز در فیلم بارنی و دوستان بازی می­کرد، او نقش بسیار مهمی را در فیلم “کودکان جاسوس: اتمام بازی” ایفا کرد. که بعدا برای یک نقش در شرکت دیزنی دوباره تست هنرپیشگی داد.

۴- استایل و بدن سلنا گومز

گومز از زمانی که مشهور شد، توانست در بسیاری از فستیوال های مد ظاهر شود. استایل ساده اما در عین حال پیچیده، او را برنده چند جایزه کرد. سایز بدنی او ۳۶-۲۵-۳۵ است. این یک نوع بدن ایده آل برای تمام لباس های سایز هشت می باشد. او سوتین سایز ۳۶ می پوشد و سایز کفش او ۷ است.

 

 

سلنا گومز به این معروف است که همیشه مراقب هیکلش هست. او به شدت به رژیم غذایی خود دقت دارد تا نوع بدن و همچنین اندازه سینه بند خود را حفظ کند. احتمالا این یکی از مشخصه هایی است که به بردن جوایز مد و نامزد شدن برای جوایز به او کمک کرده است. سلنا گومز دارای گردنی باریک، موهای تیره و قد متوسط است که گزینه های او را برای چیزهای که در دسترسش هستند محدود نمی کند. وقتی به فستیوال های مد می رود، معمولا لباس های رسمی تنگ می پوشد.

۳- تلاش­ های سلنا گومز و شروع بکار موسیقی تک نوازی

خواننده زن سلنا گومز پس از مدتی کار در صنعت بازیگری، به خوانندگی روی آورد. بعد دادن تست در شرکت دیزنی، او یک نقش تکراری برای به تصویر کشیدن ستاره پاپ میکایلا در مجموعه­ های به نام هانا مونتانا بر عهده گرفت. این باعث شد او و مادرش به هالیوود بروند تا موفقیت بیشتری به دست بیاورند. او نقش ­های دیگری ایفا کرد که او را در جریان موفقیت سوق داد، از جمله «جادوگران محل ویورلی» که در آن نقش یک دختر نوجوان در خانواده جادوگران را به تصویر کشید.

 

 

او موسیقی متن این مجموعه به نام “همه چیز انچه که به نظر می رسد نیست” را خواند. در سال ۲۰۰۹ بعد از امضای قرارداد با هالیوود ریکوردز، به سمت موسیقی رفت و اولین آلبوم استودیویی خود را با تشکیل گروه راک و پاپ بنام سلنا گومز و سین، منتشر کرد. او در سال ۲۰۱۳ اولین آلبوم تک نوازی خود را منتشر کرد. او والدین خود را که مدیر برنامه­ هایش بودند در سال ۲۰۱۴ اخراج کرد و قرارداد ضبط جدید با Interscope Records را امضا کرد.

۲- خانه و بشر دوستی سلنا گومز

او یک ستاره زیبا و آراسته با خانه های مختلف در نقاط مختلف ایالات متحده است. اخیرا او خانه خود را که ۴٫۴۹۵ میلیون دلار ارزش دارد در کالاباس کالیفرنیا به فروش رسانده و خانه ای ۵ خوابه واقع در سه هکتار زمین در منطقه ای دور، خریداری کرد. این خانه در سال ۲۰۱۴ حدود ۳٫۶۹ میلیون دلار ارزش داشت. پس از مدت ها زندگی در آنجا، شایعه شد که قصد دارد آن را به دلیل اذیت و ناراحتی از شکارچیان ترک کند. کالاباس او در کالیفرنیا دارای استخر شنا گرم و همچنین یک حیاط خلوت بزرگ بود.

 

در سال ۲۰۰۸، گومز در کمپین (UR Votes) شرکت کرد که هدف آن تشویق نوجوانان برای شناختن نامزدهای ریاست جمهوری در همان سال، یعنی باراک اوباما و جان مک کین بود. در همان سال، او در برنامه Runway for Life به نفع بیمارستان سنت جود شرکت کرد. همچنین او همان ماه سخنگوی یونیسف در برنامه Trick-or-Treat برای کمپین یونیسف بود که هدف آن تشویق کودکان به جمع آوری پول برای هالووین به منظور کمک به کودکان نیازمند در سراسر جهان بود. دیگر سازمان های خیریه که در آنجا فعالیت می کرد شاملIsland Dog برای کمک به سگ ها در Puerto Rico و DoSomething.org هستند. او همچنین توانسته است در برنامه های تلویزیونی تجاری متعدد ظاهر شود که در شبکه دیزنی برای افزایش آگاهی برای رانندگی امن نشان داده شد.

۱- رازهای جالب درباره سلنا گومز

۱- او و رفیقش دمی لواتو ستاره دیزنی دوست های همیشگی (Best friends for ever) بودند. آنها در مجموعه بارنی و دوستان باهم آشنا شدند و در برنامه ای به میزبانی یوتیوب با نام دمی و سلنا باهم حضور یافتند.

۲- او به سگ ها بسیار علاقمند است و شش سگ دارد.

۳- سلنا به همان سبک لباسی که در سال ۲۰۱۰ شروع به کار کرده لباس می پوشد. لباس های او از مواد سازگار با محیط زیست بوده و دارای نقل قول های الهام بخش هستند.

۴- او برای محافظت از صدای خود روغن زیتون می نوشد، اما نوشیدنی مورد علاقه او نیست.

۵- سلنا تا قبل از اولین قرارش با دوست پسر سابقش جاستین بیبر، حلقه ای در دست داشت که روی آن نوشته بود “در انتظار عشق واقعی”.

۶- او همیشه در دعواهای مدرسه ابتدایی و متوسطه بازنده بود.

۷- او سه آلبوم طلایی و سه تک آهنگ پلاتین دارد.

 

 

خواننده خارجی گومز قطعا یک ملکه زیبایی است. او از زمان کودکی کار خود را شروع کرد و تا به امروز به کار خود ادامه داده است. حرفه او در موسیقی پاپ نیز رشد کرده است، و تا کنون او یکی از خواننده های برجسته در ایالات متحده است. او دارای یک سبک منحصر به فرد است که الهام بخش مدل ها و هنرپیشه های دیگر می باشد.

نظر شما درباره خواننده جذاب و مشهور سلنا گومز چیست؟ خوشحال می شویم نظرات خود را با کاربران سایت TOP FIVE در میان بگذارید و نظر شخصی خودتان را درباره خواننده معروف سلنا گومز بنویسید.

ادامه‌ی پست

انیو موریکونه تکذیب وعلیه مجله آلمانی تهدید به اقامه دعوی کرد

 

دنیای تصویرآنلاین- انیو موریکونه طی بیانیه‌ای صحبت‌های منتشر شده در یکی از مجلات آلمانی را تکذیب کرد. به گزارش ایندی وایر، این مجله آلمانی به نقل از انیو موریکونه نوشته بود که او تارانتینو را خل و فیلم‌هایش را آشغال می‌داند

 

انیو موریکونه آهنگساز بزرگ سینما مصاحبه مجله آلمانی به نقل از وی که در آن به تارانتینو تاخته و او را «خل وضع»، «کپی کار» و فیلم هایش را «آشغال» خطاب کرده بود، تکذیب کرد.

در بیانیه موریکونه چنین نوشته شده است: «متوجه شدم که مجله  آلمانی مقاله‌ای منتشر و به نقل از من نظرات بشدت منفی علیه تارانتینو و فیلم هایش و آکادمی اسکار منتشر کرده است.

من  اصلا نظر منفی‌ای درباره آکادمی، کوئنتین و فیلم هایش نداده ام. من به هیچ وجه فیلم های او را «آشغال» خطاب نکرده ام و به وکیل خود در ایتالیا گفته ام که این موضوع را به طور قانونی پیگیری کند.من تارانتینو را کارگردان بزرگی می‌دانم و خیلی به رابطه‌ و همکاری‌ام با او که در طول سالیان شکل گرفته است، افتخار می‌کنم. او شجاع است و شخصیت بزرگی دارد.

اسکاری که من کسب کرده ام که یکی از افتخارات بزرگ کاری من است، نتیجه همکاری با اوست و من تا همیشه از اینکه فرصت ساخت موسیقی برای فیلم او را پیدا کرده ام، به خود افتخار می‌کنم.

من یک بار در لندن در یک کنفرانس مطبوعاتی به طور روشن در حضور تارانتینو تاکید کردم که کوئنتین را به عنوان یکی از بزرگترین کارگردانان همه دوران می شناسم. من هرگز درباره آکادمی اسکار که بنیاد مهمی است که  به من دو بار مهم‌ترین جوایز شغلی ام را اهدا کرده، منفی صحبت نمی‌کنم

انیو موریکونه

ادامه‌ی پست

کریم لک زاده:کله سرخ ادامه قیچی است

احمد محمد اسماعیلی

دنیای تصویرآنلاین-در سال های اخیر به واسطه تشکیل گروه هنرو تجربه خیلی از جوانان فیلمساز که شاید با نبود این گروه نمی توانستند فیلم‌هایشان را به نمایش دربیاورند استعدادهای خودشان را با عرصه فیلمشان نشان داده اند. یکی از این جوان های مستعد، خوش‌فکر، جسور کریم لک زاده، شیرازی خونگرم و کاریزماتیک است که با ساخت فیلم اولش  «قیچی» خوب نشان داد که بلد است خشونت عریان را در قاب تصویر آدم هایی که به واسطه اعمال خشونت دچار چالش می شوند  نشان بدهد. این فیلمساز سخت کوش اهل ساخت فیلم آسان و سهل نیست و در دو اثر بلندش یک سری نشانه ها و موتیف های یکسان و شبیه به هم وجود دارند . این کارگردان جوان شیرازی،فارغ التحصیل دانشکده صدا و سیما در رشته کارگردانی تلویزیون است و سال‌ها است درحوزه فیلم کوتاه فعالیت می کند ودرهفدهمین جشنواره فیلم کوتاه تهران ۴ تندیس را در بخش‌های بهترین فیلم کوتاه، بهترین کارگردانی، بهترین فیلم‌نامه و بهترین تدوین برای فیلم قمار به‌دست آوردد.کریم لک‌زاده پیش از این فیلم‌های کوتاه موفقی چون «جنایت و مکافات»، «من آبادان رفتم جنگ» و«ژیلا»را کارگردانی کرده است و در جشنواره‌های متعدد داخلی و خارجی جایزه کسب کرده است.با لک زاده در باره ساختار فیلمش و وجود عناصر مشترک در آثارش گفت وگویی انجام داده ایم.

 

تلاش قابل احترامی برای کامل کردن نگاه فیلمسازی در دومین فیلم بلند سینمایی خودتان داشتید؟

سعی می‌کردم در فیلم دومم فیلم کامل تری بسازم که نزدیک به سلیقه و تفکراتم  باشد. قصه به معنای روایت یا داستان نیست، بلکه چیزی است که یکی برای دیگری تعریف می‌کند. دوست دارم در قصه چیزهای مختلف و مورد علاقه‌ام را با هم ترکیب کنم تا بتواند به شکل جدیدی از فیلم برسم.در واقع تلاش می‌کنم،دغدغه‌هایم را فیلم کنم.تلاش می کنم در ساخت فیلمم ترکیب عناصر مختلف ( طبیعت ، احساس گناه و …) با همدیگر وجود داشته باشد. این‌ها موتیف‌های مورد علاقه من است که در فیلم‌های مختلف به آن می‌پردازم. به نوعی «کله سرخ» ادامه «قیچی» است و در شکل و فرم از «قیچی» پخته‌تر است. خانه در «قیچی» دست از سر کاراکتر برنمی‌دارد و در کله سرخ وراثت کارکتر را رها نمی‌کند و نمی‌تواند از آن فرار کند.برای من جغرافیا در روایت اهمیت دارد. اگر بگویند بین کشمکش درونی و جغرافیا کدام را انتخاب می‌کنم حتما جغرافیا را انتخاب می‌کنم. جغرافیا برای کاراکتر به معنای استحاله نیست بلکه آگاهی است. این آگاهی از خود و دیگران خیلی سرنوشت‌ساز است.

 

آیا استفاده از این موتیف ها در جهت ساخت هایی که امضای شخصی شما را به عنوان کارگردان پای اثر ببینیم؟

خیلی آگاهانه در حین ساخت فیلم به دنبال ارائه این موتیف های یکسان نیستم. این اتفاق شاید غریزی رخ می دهد . موقعی که ساخت فیلم را شروع می کنم چیزهای مورد علاقه ام برایم برجسته می‌شوند و در نتبجه یک سری موتیف های شبیه به هم در آثارم دیده می شود . البته ممکن این این موتیف ها دستخوش تغییرات در کرهای بعدیم شود .من دوست دارم در هر فیلمم چیزهای جدیدی کشف کنم.

 

در حالی که اغلب فیلم های سینمای ایران در محیط های شیک شهری می گذرد ، حضور واستفاده از طبیعت به علت فضای راز آلوده و ایهام گونه اش برای مخاطبان آثار شما می تواند دارای جذابیت باشد؟

درست است . یک سری الگوهای جواب پس داده در باره استفاده از لوکیشن های روستایی در سینمای ایران وجود دارد که باعث شده در سینمای ما تعداد زیادی فیلم روستایی وجود داشته باشد . این الگوها شامل معصومیت درون فضای روستا ، زندگی سالم و آرام در چنین محیطی قابل تعریف است و توامان در فیلمها با نگاه توریستی روایت می شوند. برای من مهم این است که ریشه تمام آدم های شهری هم به روستا برمی گردد.

 

در «قیچی» فیلم قبلی تان مرد به خاطر قتل از دل شهر به طبیعت پناه می برد و در «کله سرخ» هم شخصت اصلی برای راز گشایی قتل برادرش دوباره به طبیعت برمی گردد و به نوعی دنبال آرامش هستند؟

انگیزه اصلی اینها رسیدن به آرامش نیست . انگیزه شان کشف کردن است.فراری که قهرمان فیلم قیچی انجام می دهد یک جور کشف کردن درون خودش است .

 

جنس این طی طریق و کشف شخصیت های آثار شما با جنس طی طریق عرفا تفاوت های زیادی دارد؟

بله، طی طریق شخصیت هایم خیلی اومانیسمی و اگزیستانسیالیسمی و فرد گرایانه است و رهبانی نیست .

 

ردپای تفکرات و شخصیت پردازی از جنس آثار کامو در آثارتان وجود دارد؟

شخصیت هایی نظیر آلبر کامو آنقدر بزرگ هستند که در ناخودآگاه هر هنرمند و فیلمسازی اثر گذار خوهد بود .

 

خیلی از فیلمسازان صاحب نام با استفاده از طبیعت به دنبال تعلیق ، ایجاد اکشن و حادثه و یا رسیدن به محیطی آرام و خلوت هستند. شما در دل طبیعت آیا به دنبال مسائل دیگری هم هستید؟

در سینمای ایران هم فیلم های طبیعی و روستایی خوبی توسط سینماگران درجه یکی مثل عباس کیا رستمی ساخته شده است. در دهه شصت هم ساخت فیلم های عرفانی و معناگرا در این محیط رونق جدی داشت. «گاو» داریوش مهرجویی هم نمونه ماندگار این نوع سینما است. قهرمان های آثارم در یک پروسه منطقی در طبیعت به شناخت می روند .

 

آیا در فیلم های شما نباید به جستجوی قهرمان برویم؟

نشان دادن قهرمانی به معنای یک انسان کارا ، خوش تیپ و همه چیز تمام برای من درآثارم چیز کسل کننده ای است. دوست دارم چیزهایی را در قالب شخصیت های آثارم نشان بدهم که متعلق به یک انسان عادی است .

 

استفاده از نماهای کلوزآپ از شخصیت اصلی فیلم چه کارکردهایی دارد؟

روستا پر از لانگ شات است و شهر پر از کلوزآپ است . موقعی که به روستا می روید  بیشتر از هر چیز جغرافیا شما را دعوت به لانگ شات می کند . همینکه دوربین را آماده فیلمبرداری می کنید خطوط افقی و مسیر جاده ها گرافیکی را شکل می دهد که بسیار فریبنده است . این فریبندگی در تمام فصول سال قابل دیدن است . البته برای من استفاده کردن از آنها رعب آور است . زیرا باعث می شود فریب طبیعت را بخوریم . بنابراین این چنین رویکردی حالت توریستی و کارت پستالی به فضای فیلم می دهد . به همین دلیل از قرار گرفتن چنین موقعیتی فرار می کنم و می روم به سمت استفاده از فضاهای کلوزآپ و درشت تا مسیر دلخواهم را طی کنم.

.

 

 

ادامه‌ی پست