تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

مهارناپذیر همچون خوی وحشی انسان…

نزهت بادی

دنیای تصویرآنلاین-«داگمن» ساخته متیو گارونه یکی از مطرح‌ترین فیلم‌های سال ۲۰۱۸ در بخش رقابتی جشنواره جهانی فیلم کن رونمایی و جایزه بهترین بازیگر مرد را برای مارچلو فونته به همراه داشت. «داگمن» در جوایز فیلم اروپا بیشترین تعداد جایزه را به خود اختصاص داد. کشور ایتالیا این فیلم را به عنوان نماینده برای رقابت در اسکار ۲۰۱۹ در بخش بهترین فیلم خارجی زبان معرفی کرده است.

داستان درباره یک نگهدارنده سگ‌ها با بازی مارچلو فونته است که در حومه شهر رم زندگی می‌کند و درگیر ماجراهای خطرناکی می‌شود.

+++

مارچلو ظرف غذای سگش را جلوی او می گذارد و خودش نیز مشغول خوردن غذایش می شود اما سگ دوست دارد از غذای او بخورد. مرد یک قاشق غذا به سگ می دهد و یک قاشق خودش می خورد. وقتی سگ نوبت را رعایت نمی کند و سرش را داخل ظرف غذای مرد می برد، مارچلو به آرامی جلویش را می گیرد و می گوید: “یکی تو، یکی من” و سعی می کند به او برابری را یاد بدهد. کلنجار مارچلو با سگ خانگی اش در راستای قرار گرفتن در یک وضعیت مساوی، همان نحوه و رویکردی است که او در برابر سیمونه قلدر و زورگو در پیش می گیرد. سیمونه، گنده لات محله است که از هیچ کس حتی پلیس حساب نمی برد و به همه زور می گوید اما از مارچلو بیشتر از دیگران سوءاستفاده می کند و او را با خشونت به شریک جرم خود در دزدی هایش بدل می سازد. در ابتدا به نظر می رسد مارچلو نیز همچون اهالی دیگر محله توان ایستادگی در برابر سیمونه را ندارد و از روی ناچاری و جبر به خواسته های او تن می دهد اما بتدریج می بینیم که میل و کشش نامحسوس و پنهانی در وجودش به همراهی با سیمونه وجود دارد و او نمی خواهد از این رابطه نابرابر ارباب – رعیتی خارج شود. بلکه به دنبال این است که آن را به یک رابطه دوستانه دوطرفه تبدیل کند که بدون هیچ برتری و تسلط یک جانبه ای، در کنار هم قرار بگیرند.

میان مارچلو با آن جثه ریز و ضعیفش و سیمونه با آن هیکل درشت و قوی اش هیچ توازن و تناسبی وجود ندارد و هر چقدر سیمونه با خشونت و پرخاش و دعوا کارش را پیش می برد، مارچلو در برابر او نرمش و مدارا و تحمل بیشتری نشان می دهد تا بتواند کم کم او را رام کند و خوی وحشی اش را تحت کنترل خود بگیرد. اگر اهالی محله تنها راه نجات از دست سیمونه را در کشتن او به عنوان یک سگ هار می بینند، مارچلو فکر می کند در جایگاه تیماردار سگ ها می تواند او را اهلی و دست آموز کند و در کنار خود نگه دارد و از قدرت و ابهت و تنومندی او در حهت جبران ضعف و ترس و نقص خود بهره بگیرد. در واقع مارچلو به سیمونه به عنوان نیمه مکمل خود نگاه می کند که می توانند در کنار هم زوج قدرتمند و شکست ناپذیری را تشکیل دهند. به همین دلیل جانش را نجات می دهد و به جایش زندان می رود اما به حذف او رضایت نمی دهد.

جایی که سیمونه با خشونت یقه مارچلو را می گیرد و او را به دیوار می کوبد و او را مجبور می کند تا بگوید که با هم دوستند، می توان چکیده رابطه آن دو را دید که اساسا بر مبنای نابرابری شکل گرفته است و تا زمانی ارتباط شان تداوم دارد که مارچلو در همان موقعیت فرودست و پایین تر بماند و به دوستی یک طرفه اش مبنی بر باج دادن ادامه دهد. او این را زمانی می فهمد که از زندان بیرون می آید و به خاطر حمایت از سیمونه، احترام و رفاقت اهالی محله را از دست می دهد و جلوی دخترش تحقیر می شود و می بیند در عوض آن یک سال حبسی که تحمل کرده، سیمونه یک موتور خریده است و برای اولین بار جلوی سیمونه می ایستد و از او تقاضای سهم مساوی می کند. همان جاست که می گوید در زندان عوض شده است و دیگر همان مارچلوی سابق نیست. ما وضعیت او را در زندان ندیده ایم و نمی دانیم بر او چه گذشته است اما در همان لحظه ورودش به زندان شاهد او در هجوم تن ها و هیکل های درشت و زورگویی بوده ایم که انگار سیمونه به تعداد زیادی در اطرافش تکثیر شده است و حالا به نظر می رسد در طول آن یک سال سر و کله زدن با آن اراذل و اوباش در زندان، ترس و ضعفش در برابر سیمونه از بین رفته و یاد گرفته است چطور باید از پس او برآید.

به همین دلیل وقتی سیمونه حاضر نمی شود سهمش را بدهد، مارچلو به موتورش آسیب می رساند و این، مقدمه ای برای کنش نهایی مارچلو در جهت برهم زدن بازی نابرابر میان خود و سیمونه است و تصمیم می گیرد با دست گذاشتن بر نقطه ضعف سیمونه، او را از موقعیت فرادست و برترش پایین بکشد و با خود برابر کند. در نیمه های فیلم که سیمونه تیر می خورد و مارچلو او را به خانه مادرش می برد، مادرش با داد و دعوا او را کتک می زند که چرا زیر قولش زده و دوباره سراغ مواد رفته است و گنده لات فیلم در برابر کتک ها و دعواهای مادرش التماس می کند و می گرید. این صحنه تنها جایی است که می بینیم هر موجود گردن کلفتی چقدر می تواند آسیب پذیر و شکننده و ترحم برانگیز باشد و در نهایت مارچلو به بهانه دزدی از موادفروش ها او را به دام می اندازد و سیمونه با پای خود به قفس سگ ها می رود. دیگر جثه ریز مارچلو در برابر هیکل درشت سیمونه اهمیتی ندارد و مارچلو با در دست داشتن کوکائین می تواند سیمونه قلدر را از پای درآورد اما مارچلو به دنبال تلاقی و انتقام جویی نیست. او هنوز می خواهد سیمونه را رام و اهلی کند و به تن دادن به وضعیت یکسان با خود وادارد. حتی وقتی کوکایئن را به حالت تحقیرآمیزی از بالای سقف قفس بر سر و صورت سیمونه زندانی شده می ریزد و به او می گوید که “باید به من احترام بگذاری”، همچنان درصدد واداشتن او به پذیرش یک رابطه دوستانه و احترام آمیز متقابل است.

در ابتدای فیلم مارچلو می کوشد تا سگ بزرگ و تنومند و وحشی را شتسشو دهد و سگ مدام به او حمله می کند و حالا با مشاهده زنجیر شدن سیمونه به جای همان سگ، گویی می کوشد تا توحش و خشونت درون سیمونه را کنترل کند اما اگر مارچلو در آرام کردن آن سگ موفق می شود، درباره سیمونه ناکام می ماند. در صحنه ای که سیمونه به مارچلو حمله می کند و با هم گلاویز می شوند و در حال کشتن یکدیگرند، نماهایی از نگاه سگ های پیرامون شان به آن ها پیوند می خورد و وحشی گری و سبعیت و خشونت و رذالت موجود در انسان را به رخ می کشاند و خوی وحشی و افسارگسیخته آدمی را مهارناپذیر نشان می دهد. از این رو فیلم کنایه ای تلخ و گزنده و زهرآگین به انسان درنده خو و شروری است که گویی هیچ تمدن و قانون و مدنیتی نمی تواند حرص و طمع و خودخواهی و زورگویی اش را کنترل کند و جلوی تعدی و تهاجم او به حریم دیگران را بگیرد. معلوم نیست از کی انسان که از همه خطاکارتر است و بی رحم تر، جایگاه موجود برتر در جهان را تصاحب کرد و موجودات دیگر را به تسلط خود درآورد و فکر کرد می تواند دنیای آرام و امنی برای همه بسازد. در حالی که خودش بیش از هر حیوان رام نشده ای نیازی به آرام کردن خوی سرکش و منحطش دارد و خدا می داند چقدر باید از تاریخ بشریت بگذرد و جهان در تباهی بیشتری فرو برود تا آدمی برابری و تعامل و سازگاری با دیگران را بیاموزد