تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

ترنم شعر | دفتر غم

گالری کبیری از  روز جمعه سیزدهم بهمن ماه میزبان آثار نقاشیخط زهره محمدی با عنوان ترنم شعر خواهد بود. زهره محمدی متولد بهمن ۱۳۶۶ در تهران و فارغ التحصیل رشته کامپیوتر- نرم افزار است که فعالیت هنری خود را در رشته نقاشی از سال ۱۳۸۸ آغاز کرده و  در رشته خط و نقاشی خط از سال ۱۳۹۴ زیر نظر استاد علی گنجی شروع به فعالیت کرده است. محمدی دارای مدرک دوره عالی نستعلیق و کتابت عالی از انجمن خوشنویسان ایران است. آثار به نمایش درآمده در این نمایشگاه برگرفته از اشعار سهراب سپهری می‌باشند. نمایش آثار در نمایشگاه «ترنم شعر» تا چهارشنبه هجدهم بهمن ماه ادامه خواهد داشت.

ادامه‌ی پست

برای نسل جوانی که در برابر تاریکی می‌ایستد

ترجمه: آناهیتا منجزی

«چین‌خوردگی در زمان»، تازه‌ترین محصول کمپانی دیزنی، که از رمانی به همین نام اقتباس شده است، اکران بین‌المللی خود را از ۹ مارس ۲۰۱۸ در سینماهای آمریکای شمالی آغاز کرد. این فیلم که ایوا دوورنی کارگردانی آن را بر عهده داشته، درباره دو کودک به نام‌های مگ موری و چارلز والاس است که برای نجات پدرشان مجبور می‌شوند به سیاره دیگری سفر کنند. اپرا وینفری، بازیگر و مجری سرشناس، عهده‌دار یکی از نقش‌های کلیدی این کار است. آنچه در ادامه می‌خوانید بخشی از گفت‌و‌گوی وب‌سایت کُلایدر با این شخصیت محبوب تلویزیونی است.

ما درباره شخصیت «خانم ویچ» باید چه چیزی را بدانیم؟

در کودکی هیچ‌وقت کتاب «چین‌خوردگی در زمان» را نخوانده بودم، بنابراین زمانی که ایوا دوورنی درباره‌اش صحبت کرد با آن آشنا شدم. به عقیده من، هدف این پروژه، ساختن یک «جادوگر شهر اُز» برای نسل جدید است؛ نسخه‌ای از «جادوگر شهر اُز» که وقایع آن در سیاره دیگری می‌گذرد و مگ در واقع یک دوروتی جدید است. به نظر من «خانم ویچ» ترکیبی از شخصیت «گلیندا»، جادوگر مهربان و نیکوکار شمال در فیلم «جادوگر شهر اُز» و مایا آنجلو است. وقتی صحبت می‌کنم صدای هر دوی آنها را در ذهنم می‌شنوم. به عقیده من «چین‌خوردگی در زمان» فیلم کودکان نیست و آن را فیلمی برای نسل‌های آینده می‌دانم.

به نظر می‌رسد واقعا با این داستان و شخصیت‌تان همذات‌پنداری کرده‌اید.

من فقط فکر می‌کنم که پیام این داستان کاملا قابل درک است و مناسب زمانه ماست و فوق‌العاده است که در آن یک قهرمان زن وجود دارد. خیلی خوب است که در این فیلم ما به عنوان موجودات آسمانی لباس‌های فوق‌العاده جذابی می‌پوشیم و همه‌مان زن هستیم، اما من واقعا فکر می‌کنم که این داستان برای همه است. تا حالا با هر کسی که برخورد کرده‌ام، هر کسی که در واقع با این کتاب بزرگ شده، در مورد این فیلم بسیار هیجان‌زده شده است.

در بخشی از کتاب «چین‌خوردگی در زمان» شخصیت‌ها درباره هنرمندان و افرادی از مذاهب مختلف صحبت می‌کنند که زندگی‌شان را صرف مبارزه با جهل و تاریکی کردند. در فیلمنامه فهرست جدیدی از این افراد وجود دارد. آیا خودتان شخصا کسی را به این فهرست اضافه کردید؟

نه، اما ایوا این کار را انجام داد. او می‌خواست متن را به روز کند و نام افرادی را اضافه کند که ما می‌شناسیم. همین امروز صبح این فهرست دوباره تغییر کرد و اسامی جدیدی اضافه شدند. «خانم هو» از اول تا آخرِ این کتاب از شکسپیر نقل‌قول می‌آورد، اما ما اسم گروه «اوت کست» و خیلی‌های دیگر را اضافه کردیم و متن را کمی به روز کردیم تا مردم بتوانند بعضی از ترانه‌ها و موارد دیگر را به یاد بیاورند.

در پروسه همکاری با ایوا دوورنی از چه چیزی لذت بردید؟

نمی‌دانم چه‌طور این کار را انجام می‌داد! همان بار اول که به کمپانی دیزنی رفتم تا طراحی صحنه و دکور را بررسی کنم، همان‌طور که ایوا داشت درباره هر کدام از سیاره‌ها و کارهایی که باید انجام می‌دادیم توضیح می‌داد و سه تا اتاق پر از طرح، نقشه و چیزهای دیگر را می دیدم، به او گفتم: «واقعا شگفت‌انگیز است که تو از بهترین و به‌روزترین طراحان و افراد خلاق می‌خواهی که بیایند و خودت در یک اتاق می‌نشینی و در حالی که در گردبادِ افکار و خیالات گیر افتاده‌ای، ایده‌های خلاقانه ارائه می‌دهی.»

تجربه کار کردن با بچه‌ها چه‌طور بود؟

تنها چیزی که می‌توانید از آن مطمئن باشید این است که بچه‌ها سر وقت کارشان تمام می‌شود و می‌توانند بروند، بنابراین روزهایی را که بچه‌ها کار می‌کنند دوست دارم، چون معمولا در این روزها احتمال بیشتری وجود دارد که به موقع کارتان تمام شود و بروید. آنها عالی هستند. کاملا مشخص است که استورم رید ذاتا بازیگر است. به مادرش گفتم: «چه کار خوبی کردی، این دختر را بزرگ کردی!» او یک دختر ۱۳ ساله است که به زودی یک ستاره سینما خواهد شد.

ادامه‌ی پست

سال ۲۰۱۶ گرم ترین سال کره زمین ؟ مقاله ای از جیمز هانسن دانشمند ناسا،

**اکنون که سال ۲۰۱۷ رو به پایان است بد نیست به این موضوع توجه کنیم که سال ۲۰۱۶ گرم ترین سال ثبت شده تاریخ زندگانی بشر بوده و باید منتظر باشیم تا اطلاعات و داده های مربوط به سال ۲۰۱۷ نیز جمع آوری شود تا در یابیم آیا در این مسیر خطر ناک باز هم یک گام به پیش برداشته ایم یا خیر. مصیبت کم آبی و خشکسالی از یک طرف و سیل و توفان و آتش سوزی جنگل ها از سویی دیگر تا حد زیادی به همین موضوع بستگی دارد و اینها همه عواملی ست که بر سرنوشت ما تاثیر می گذارد. نباید آن قدر در جزییات زندگی غرق شویم که کلیات را نبینیم. نباید مسایل جهانی را نبینیم و به ارتباط آن با آن چه در محیط زیست ایران رخ می دهد بی توجه باشیم و تنها به مصایب محلی خود فکر کنیم، چنان که نباید مسایل خودمان، از جمله سوء مدیریت، را به کناری نهیم و تنها به مسایل جهانی بپردازیم. نباید بر تاثیر قاطع گرمایش کره زمین بر سرنوشت خود کم بها بدهیم چنان که نباید به قدرت مخرب بوروکراسی در فلج کردن همه برنامه های توسعه بی توجه باشیم. جیمز هانسن، دانشمند ناسا که سال ها رییس موسسه مطالعات فضایی گودارد در ناسا بوده و اولین دانشمندی بود که فرضیه گرم شدن کره زمین را در سال ۱۹۸۸ مطرح و در مقابل کنگره آمریکا از آن دفاع کرد، وضعیت گرمای کره زمین را در سال ۲۰۱۶ با تکیه بر آخرین داده ها و با بهره گیری از دانش عمیق خود در این زمینه مورد بررسی قرار داده است. برآورد او حاکی از آن است که در سال ۲۰۱۷ گرمای کره زمین اندکی کم تر از ۲۰۱۶ خواهد بود. اگر چنین باشد باید در ماه های پایانی سال ۲۰۱۷ یعنی در آذر و دی و بهمن امسال منتطر سرما و بارندگی باشیم. خلاصه ای از مقاله هانسن در پی می آید. امیدواریم که برای خوانندگان عزیز سودمند باشد.
**

جیمز هانسن

جیمز هانسن

خلاصه مقاله:
در سال ۲۰۱۶ درجه حرارت سطح کره زمین به بالاترین حد خود در دوران اندازه گیری ابزاری گرمای زمین رسید. گرمای کره زمین در سال ۲۰۱۶ نسبت به متوسط گرمای سال های ۱۹۲۰-۱۸۸۰ میلادی- که ما آن را برآورد مناسبی از دوران پیش از صنعتی شدن می دانیم – ۱٫۲۶ درجه سانتیگراد بالا تر بود. شدت یافتن گرمای سال ۲۰۱۶ تا حدی ناشی از جریان ال نینوی سال ۲۰۱۶-۲۰۱۵ بود که قدرت آن با قدرت ال نینوی سال های ۱۹۹۸- ۱۹۹۷ – که قوی ترین ال نینوی قرن نامیده شد- تفاوت زیادی نداشت. اگر تغییر پذیری کوتاه مدت درجه حرارت در اثر این پدیده را کنار بگذاریم درجه حرارت سال ۲۰۱۶ نسبت به دوره ۱۸۸۰-۱۹۲۸ که مبنای مقایسه ماست ۱٫۰۷ درجه سانتیگراد بیش تر است. در این سال برای دومین سال متوالی رکورد سال قبل شکسته شد. پدیده ال نینو درجه حرارت سال ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ را افزایش داد و این ناشی از تاخیر پاسخ کره زمین به جریان ال نینو/ لا نینا بود. نقشه جهانی درجه حرارت سطح زمین در سال ۲۰۱۶ و مقایسه آن با سال ۱۸۸۰- سالی که ثبت منظم درجه حرارت نقاط مختلف کره زمین آغاز شد- و نیز نقشه جهانی درجه حرارت سطحی در هر یک از چهار سال قبل- که برای دقت بیش تر درجه حرارت آنها با سال های ۱۹۸۰-۱۹۵۱ مقایسه شده- نشان می دهد که سال ۲۰۱۳ از نظر گرمای کره زمین رتبه ششم را دارد و سال های ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ به ترتیب در رتبه سوم و دوم و اول قرار دارند. گرم شدن نواحی گرمسیری و بویژه گرمای قطب شمال در چند سال اخیر کاملا محسوس است. بر اساس این برآورد ها احتمالا دمای متوسط سال ۲۰۱۷ بطور واضحی کم تر از سال ۲۰۱۶ خواهد بود.

ما سال های ۱۹۲۰-۱۸۸۰ را مبنا قرار می دهیم و آن را نقطه صفر ناهنجاری های آب و هوایی کره زمین به حساب می آوریم. علت آن است که این دوره قدیمی ترین دوره ای است که در آن درجه حرارت بخش های وسیعی از کره زمین ثبت شده و در عین حال متوسط درجه حرارت این دوره خیلی شبیه دوران پیشا صنعتی است. کنوانسیون آب و هوای سازمان ملل و دبیرخانه علمی موافقتنامه پاریس دوره پیشا صنعتی را مبنا قرار می دهند اما آنها تعریف دقیقی از آن دوره ارائه نمی کنند. هر چند تا سال های ۱۹۲۰-۱۸۸۰ افزایش گاز های گلخانه ای ناشی از فعالیت های انسانی تا حدی موجب گرم شدن کره زمین شده بود اما این دوره در عین حال شاهد افزایش فعالیت آتش فشان ها بود که در اثر آنها میزان ذرات هواویز ( یا ذرات آئروسل که اثر سرد کننده دارند) به سطحی بالاتر از میانگین تاریخی آن رسید.
ال نینو جریان نیرومندی از آب گرم است که در بخش پاسیفیک آمریکای جنوبی و حدودا در اطراف پرو ایجاد می شود. بروز آن هم نظم خاصی ندارد. در اثر آن فشار هوا در غرب پاسیفیک بالا می رود و در شرق آن کاهش می یابد. قدرت ال نینو از طریق اندازه گیری درجه حرارت سطح اقیانوس معین می شود. پدیده ال نینوی سال ۲۰۱۶-۲۰۱۵ ضعیف تر از سال ۱۹۹۸-۱۹۹۷ بود. اما دوره دوام آن بیش تر بود. طولانی بودن گرمای نواحی گرمسیری خود باعث افزایش گرمای این سال شد. شدید ترین افزایش در قطب شمال بود. وقتی سهم قطب شمال را از میانگین حرارت کره زمین در سال ۲۰۱۶ حذف کنیم، افزایش دمای کره زمین نسبت به روند معمولی آن، در سال ۱۹۹۸ اندکی بیش تر از ۲۰۱۶ بوده است. تقریبا با اطمینان می توان گفت که در سال ۲۰۱۷ دمای کره زمین نسبت به سال ۲۰۱۶ افت خواهد کرد چنان که پس از سایر ال نینو های نیرومند چنین شده است. اما احتمالا شیب آن به تندی کاهش سال ۱۹۹۹ نخواهد بود. در سال ۱۹۹۸-۱۹۹۷ چندان که ال نینو به پایان رسید جریان لا نینای نیرومندی پدیدار شد. اما در سال ۲۰۱۶ چنین نشد.
اکنون گرما در قطب شمال ۳ درجه و در نواحی گرمسیری ۱ درجه بالاتر از میانگین دمای سال های ۱۹۲۰-۱۸۸۰ است. گرمایش عرض های جغرافیایی میانی در نیمکره شمالی، همان طور که انتظار می رفت، بیش از نیمکره جنوبی ست، زیرا در نیمکره شمالی نسبت وسعت زمین به دریا بسیار بیش تر است. در قرن گذشه گرمایش بخش خشکی کره زمین دو برابر گرمایش اقیانوس های آن بوده است که کاملا با مدل سازی های تغییر آب و هوا همخوانی دارد. باید خاطر نشان کرد که میزان تغییرپذیری درجه حرارت های محلی نسبت به متوسط دمای جهانی بسیار زیاد است. ما معمولا برای نشان دادن این تغییر پذیری، اطلاعات مربوط به نیویورک را به کار می بریم. اکنون در بسیاری نقاط دمای متوسط محلی ممکن است بیش از متوسط دمای اقلیم شناسی جهانی باشد اما دمای متوسط سالانه زیاد برای مردم اهمیت ندارد. توده مردم به تغییر درجه حرارت ماهانه بیش تر توجه دارند. اما میزان تغییر پذیری ماهانه نیز بسیار زیاد است و ممکن است سبب اشتباه شود. مثلا هر چند در ۶ سال گذشته همواره تمام ماه های دسامبر گرم تر از متوسط دمای کره زمین در سال های ۱۹۸۰-۱۹۵۱ بوده اند اما ممکن است در بر خی مناطق در برخی سال ها دمای هوا بسیار سرد تر از دمای اقلیم شناسی جهانی باشد. ناهنجاری های حرارتی روزانه از این هم بزرگ تر است. در یکی از روزهای فوریه سال ۲۰۱۶ متوسط دمای هوا به منهای ۱۸ درجه سانتیگراد رسید که ۱۶ درجه سرد تر از دمای اقلیم شناختی بود.

این نوشته در همه ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

ادامه‌ی پست

بربلندای کاشی فیروزه ای مسجد شیخ لطف الله



بربلندای کاشی فیروزه ای مسجد شیخ لطف الله – مجموعه داستان (نقد ادبی) –









اخطار! We detected you are currently off-line, please connect to gain full experience.


عکس پروفایل

اولین نقد نوشته شده برای این کتاب


نویسنده:حمید بابایی


ادبیات ایران در دل خود نویسندگان گوناگون و اغلب دارای سبک های متفاوتی را دیده است. به یقین می توان از رضا فرخفال به عنوان یک نویسنده به مفهوم واقعی کلمه یاد کرد. به نظرم باید اندکی توضیح در مورد تفاوت ماهوی میان نویسنده و صرفاً کسی که کلمه ای بر روی کاغذ می آورد بیان کنم. در عین حال باید به این نکته نیز پرداخت که اساساً میان نوشته داستانی و یا متنی غیر ادبی چگونه می توان تمایز قائل شد. برای پاسخ به این دو سئوال که به نظرم می تواند بیان گر برخورد ما با ادبیات باشد، باید چندگامی به عقب تر رفت و این نکته را دید تاثیر جنگ اصفهان و آن دورهمی ها بر ادبیات ایران چه بوده است؟
در ابتدای سخن به این بپردازم که در بررسی وضعیت ادبیات معاصر به نظرم باید نگاهی گذرا به کارنامه افرادی که در جنگ اصفهان حضور داشتند بیندازیم. چرا که تاثیر این افراد بر ادبیات نه تنها در زمان خود که به بعد از آن نیز کشیده شد. یعنی وقتی از گلشیری حرف می زنیم، صرفاً از هوشنگ گلشیری سخن به میان نمی آید، بلکه سطحی از آگاهی جمعی است، نه یک مولف در راستای محدود متن. برای همین باید این حقیقت را پذیرفت که ادبیات اصفهان که به آن خواهم پرداخت تاثیری شگرفی در نسل های متفاوت داستان نویسی داشت. تاثیری که بسیاری آگاهانه و یا ناآگاهانه از آن در آثار خویش بهره جستند.
این را نیز در همین جا اشاره کنم که فرخفال اگر چه در دارای ویژگی های مشترکی با برخی از نویسندگان این حلقه است اما خود صدایی مستقل است. این استقلال را می توان در مجموعه آه، استانبول به وضوح دید. سعی می کنم به چند ویژگی مهم در داستان های فرخفال و مکتب اصفهان بپردازم.

الف- وقتی وارد میدان نقش جهان می شویم. چه چیزی توجه ما را به عنوان یک مخاطب جلب می کند؟ برای هر کسی پاسخ می تواند متفاوت باشد، اما مگر می شود چشم از گنبد مسجد شیخ لطف الله برداشت؟
گنبدی با نقوشی در هم پیچیده که وجوهی از هنر ایرانی اسلامی را چنان در هم تنیده است که نمی توان آن را دید و چشم از آن برداشت. این گنبد و این مسجد به گمانم مجازی است تمام عیار از ادبیات و نویسندگان متاثر از جنگ اصفهان، همان نویسندگانی که من مکتب اصفهان می خوانم شان.
این نقوش در هم تنیده و گل های زیبا در یک هارمونی عجیب به هم می رسند. هر کدام گویی در گوشه ای جدا هستند و این زیبایی گویی وجهی است از چیزی که باید یک مفهوم کلی مانند بندگی در مقابل زیبایی را برساند.
حال می توان این امر را در مثالی ساده از فرخفال دید. داستان ابتدایی مجموعه را به عنوان شاهد مثال می آورم. زمانی که راوی جمعی (که باید در مورد این انتخاب نیز سخن بگویم) از تصاویر . نقوشی که دیده است می گوید:(( … پیکره ای بلند از اندام او در صمیم قدرت و جوانی اش، با جره بازی نشسته بر دست چپ، آن مرغ گوشتخوار که بال و پری به رنگ لاجورد داشت، منقاری زرد و رخشان، و چشمانی که به دو جام پرخون می مانست)) ص ۱۸
این تصویر گویی بخشی از یک مینیاتور و یا معماری هنرمندی است که با قلمی به نازکی خیزران می نویسد. دقت نویسنده در تصویر کردن این بخش حیرت انگیز است، دقت او در توصیف جز به جز نقاشی فقط بخشی از این داستان است. داستانی که نویسنده در آن نقوش مختلف از تاریخ و جهان اسطوره ای را در دل داستان می ریزد. به این ترتیب داستان جلو می رود.
همین امر را می توان در داستان معصوم سوم هوشنگ گلشیری و تصاویری که از کتاب نظامی می دهد به گونه‌ای دیگر دید.
در دل اثر خشونت نیز در قالب تصاویر فوق العاده چنان زیبا تصویر می شود که گویی دیدن و از بین رفتن حیوانات در دل تاریخی جنون آمیز چندان بد نیست. آن جا که به فرموده امیر سگان یک به یک در دل خندق رها می شوند.
((…هر بار که دستار سبز رنگ زنگی پدیدار می شد،جثه گریزان سگی در سقوط ناگهانی خود لبه تیز دیوار را چنگ می زد، می خراشید،صدایی فرو خورده از حلقومش شنیده می شد، و آنگاه انفجار شکم بود یا کوبش پوزه ای بر سنگ خارا، و در جا فورانی از رگه های خون تازه، هزار لایی از روده ها که به مارهای بی سر و ته می مانست. )) ص ۲۰
این دو مثال را برای آن آوردم که نشان دهم فرخفال چگونه آگاهانه از ادبیات کلاسیک و معاصر خود راهی باز می کند برای گفتگو میان آنچه داستان است و آنچه می توان معماری-ادبیات دانست.
ادبیاتی که گویی مانند نقوش نقش جهان و مسجد شیخ لطف الله در هارمونی عجیبی در هم تنیده شده است.
دوم آنکه می توان نویسندگان جنگ را در ابهام زاییده متن، مشترک دید. به واقع این نویسندگان و در کنار آنها فرخفال جز این دسته هستند. به واقع نثر با استفاده از برش های مختلف توسط فرخفال باعث می شود داستان رفته رفته از ابهامش کاسته شود و فهم داستان برای مخاطب صورت بگیرد. در عین حال داستان های این گونه نویسندگان به گونه ای است که با خواندن آنها بار اول تمام جوانب اثر کشف نمی شوند و بخش هایی هم نامکشوف باقی می ماند. به بیان دیگر مهمترین عامل لذت بردن از داستان همین امر کشف است. نکته ای که باعث می شود در زمان اکنون اگر مخاطبی با این نگاه که به همه چیز دست یافته است و به نتیجه رسیده جلو برود نمی تواند به راحتی داستان ها را درک کند.
به بیان دیگر نوشته های فرخفال را می توان دریچه ای برای کشف دانست، داستان با این تعلیق که چه پیش می آید جلو نمی روند، بلکه با این منظر که در این موقعیت چه چیز را باید فهمید پیش می روند.
به بیان دیگر مفهوم در کشف موقعیت و فهم چیستی موقعیت انسانی شخصیت هاست. این که در این وضعیت میان من فردی با منِ درگیر وضعیت اجتماعی و یا منِ روانشناختی چه رابطه ای وجود دارد. نویسنده خطی را تبین می کند که داستان میان این وضعیت ها نوسان می کند.
به طور مثال در داستان همه از یک خون، دگردیسی شخصیت زن راوی از دختری ترس خورده به فردی که در نهایت خود عنان زندگی را در دست می گیرد و می کوشد همه چیز را تغییر دهد آن هم با تکیه بر یک دیالوگ پایانی را می توان دید.
این دگردیسی در وضعیتی صورت می گیرد که شخصیت از نقطه الف تا رسیدن به نقطه پایانی داستان این وضعیت مختوم سرنوشت خویش را می پذیرد اما به یکباره بر آن می شورد. شورشی که با عبور از پدر با کلامی ساده صورت می گیرد:پدر تو تنها خواهی ماند.
این عبور از پدر را می توان نوعی رویکرد اسطوره پدرکشی نیز دانست. اما در اینجا نویسنده با هوشمندی شخصیت دختر را جایگزین پسر می کند و دختر این همانی می یابد با مادر.
تسلط نویسنده به زبان و فرم در داستان و دلبستگی او به راوی جمع را نیز می توان از منظری فلسفی تحلیل کرد. آنجا که نویسنده مفهوم فردی را در وضعیتی اجتماعی و جمعی می یابد. گویی نویسنده با نگاهی جمعی سرنوشت ملتی را رقم می زند.
بند آخر که بدان خواهم پرداخت، نگاهی کلی و تیتر وار به جنگ اصفهان است. به گمانم کارنامه هر کس نشان دهنده وضعیت او است. زمانی که آه، استانبول منتشر می شود، ادبیات ایران در این آشفته بازاری که اکنون می بینیم نبود، هم نویسندگان جایگاه خویش را می دانستند و هم هرکسی به این سهولت اثری را منتشر نمی کرد. در این وضعیت فرخفال که مدت ها در جنگ حضور داشت و با گلشیری و کلباسی و دیگران داستان خوانی می کرد و می شنید،دست به انتشار این مجموعه زد.
از ویژگی هایی که یاد شده اهمیت بسیار زیاد نثر است. در این مجموعه به وضوح می توان دید که نویسنده به جز نثر، آثار کهن فارسی را به خوبی خوانده است.
گفتگویی که میان داستان های این مجموعه با آثار مختلف کهن و معاصر رخ می دهد را می توان از نکات مثبت این اثر دانست.
همان گونه که میدان نقش جهان هنگام ورود تو را در آغوش می گیرد و چشم را نوازش می دهد. داستان های فرخفال چنین می کنند. مخاطب را در آغوش می گیرد و خواندن چندباره شان خالی از لطف نیست.


ادامه‌ی پست

۵ تیم برتر و پرطرفدار فوتبال جهان

در اینجا باشگاههای فوتبال با بیشترین طرفدار در سراسر جهان را با هم خواهیم دید. کریستیانو رونالدو (Cristiano Ronaldo) و لیونل مسی (Lionel Messi) تاثیر زیادی بر تعداد طرفداران باشگاه‌های خود در سراسر جهان داشته اند.

رقابت برای عناوین مختلف در اسپانیا و اروپا این دو بازیکن را به بازیکنان برجسته‌ای مبدل کرده است، به گونه‌ای که بزرگترین معاملات حمایت مالی ورزشی و تمرکز شبکه‌های اجتماعی در این چند سال اخیر بیشتر بر روی بارسلونا و رئال مادرید بوده است.

اما آیا این دو باشگاه موفق به گرفتن منچستر یونایتد می‌شوند؟ در ادامه با هم به بررسی این مورد خواهیم پرداخت.

۵- باشگاه آرسنال – ۱۴۲ میلیون هوادار در سراسر جهان

طرفداران شبکه‌های اجتماعی: توییتر (۹٫۵ میلیون فالوئر)، اینستاگرام (۹٫۱ میلیون فالوئر) و فیس بوک (۳۷٫۸ میلیون فالوئر) در مجموع ۵۶٫۴ میلیون نفر هستند. حق فروش تلویزیونی: حدود ۳۸ میلیون نفر در سال (فقط در انگلستان) فروش لباس: ۱،۱۲۵،۰۰۰ پیراهن در سال ۲۰۱۶

باشگاه آرسنال - 142 میلیون هوادار در سراسر جهان

این طرفداران در سرتاسر جهان برای سر و صدای بی‌پایان خود در مورد باشگاه بزرگ خود شناخته شده‌اند. از آفریقا به آسیا و آمریکا ایستاده فریاد می زنند که در فصل جاری لیگ قهرمانان برنده خواهند شد، اما تاکنون موفق به کسب این افتخار در اروپا نشده‌اند.

تعداد طرفداران Arsenal هر ساله به ویژه در آسیا و آفریقا افزایش می‌یابد. آرسنال در رده پنجم جهان قرار دارد. آنها از لحاظ محبوبیت در انگلستان تنها پس از منچستر یونایتد در رده دوم قرار دارند.

۴- باشگاه چلسی – ۲۰۰ میلیون هوادار در سراسر جهان

طرفداران شبکه‌های اجتماعی: توییتر (۸٫۲ میلیون فالوئر)، اینستاگرام (۸٫۸ میلیون فالوئر) و فیس بوک (۴۷٫۷ میلیون فالوئر) در مجموع ۶۴٫۷ میلیون فالوئر هستند. فروش لباس: ۱،۶۵۰،۰۰۰ پیراهن در سال ۲۰۱۶

باشگاه چلسی - 200 میلیون هوادار در سراسر جهان

پس از سرمایه گذاری رومن آبراموویچ (Roman Abromavich) میلیاردر روسی، تیم دوم شهر لندن به یک باشگاه بزرگ تبدیل شده است. بعد از این سرمایه‌گذاری چلسی ۳ عنوان قهرمانی لیگ برتر، لیگ قهرمانان، لیگ اروپا و تعدادی از جام‌های داخلی را از سال ۲۰۰۴ به دست آورده است.

طرفداران آفریقایی آنها نیر در چند سال اخیر شاهد رشد زیادی بوده است. آنها از لحاظ طرفدار در سطح جهانی چهارم هستند.

۳- باشگاه رئال مادرید – ۳۱۰ میلیون هوادار در سراسر جهان

طرفداران شبکه‌های اجتماعی: توییتر (۲۲٫۷ میلیون فالوئر)، نمایش مشخصات عمومی (۴۶٫۸ میلیون فالوئر) و فیس بوک (۹۶٫۱ میلیون فالوئر) در مجموع ۱۶۵٫۶ میلیون فالوئر هستند. فروش لباس: ۲،۲۹۰،۰۰۰ پیراهن در سال ۲۰۱۶

باشگاه رئال مادرید - 310 میلیون هوادار در سراسر جهان

رئال مادرید یک باشگاه منحصر به فرد با تاریخی سرشار از ثروت مادی است. آنها موفق ترین تیم فوتبال در جهان هستند که ۱۱ عنوان اروپایی را به دست آورده و اکثر جام های داخلی اسپانیا را کسب کرده اند.

رئال مادرید بیش از ۱۵۰ میلیون دنبال کننده در شبکه‌های اجتماعی دارد و در مناطق مختلف جهان با پوشش گسترده تر تلویزیون در بسیاری از کشورها محبوبیت زیادی دارد.

۲- باشگاه بارسلونا – ۵۰۰ میلیون هوادار در سراسر جهان

طرفداران شبکه‌های اجتماعی: توییتر (۲۰٫۵ میلیون)، نمایش مشخصات عمومی (۴۸٫۱ میلیون) و فیس بوک (۹۷٫۸ میلیون) در مجموع ۱۶۶٫۴ میلیون فالوئر هستند. فروش لباس: ۱،۹۸۰،۰۰۰ پیراهن در سال ۲۰۱۶

باشگاه بارسلونا - 500 میلیون هوادار در سراسر جهان

بارسلونا موفق ترین باشگاه فوتبال در ۱۰ سال گذشته است. آنها در دهه ی اخیر دومین سه گانه خود را در سال ۲۰۱۵ با کسب عنوان قهرمان لیگ قهرمانان، لالیگا و کوپا دل ری با جام باشگاه های جهان و سوپر جام یوفا به دست آوردند و به تمامی جام های ممکن در یک فصل دست یافتند.

۱- باشگاه منچستر یونایتد – ۷۵۰ میلیون هوادار در سراسر جهان

طرفداران شبکه‌های اجتماعی: توییتر (۱۰ میلیون)، نمایش مشخصات عمومی (۱۶٫۸ میلیون) و فیس بوک (۷۲٫۹ میلیون) در مجموع ۹۹٫۷ میلیون هستند. تماشای تلویزیون: حدود ۲ میلیارد نفر در طول یک فصل است (۵۲٪ از کل مخاطبان جهانی لیگ جزیره) فروش لباس: ۲،۸۵۰،۰۰۰ پیراهن در سال ۲۰۱۶

باشگاه منچستر یونایتد - 750 میلیون هوادار در سراسر جهان

این شوخی محبوب وجود دارد که هر زمان که شما به تماشای هر بازی نشسته اید یک سوم از مخاطبان طرفدار منچستر یونایتد خواهند بود، مهم نیست در حال تماشای بازی در چه کشوری با چه لباسی و در چه مکانی هستید.
منچستر یونایتد با وجود آن که در شبکه های اجتماعی سومین میزان محبوبیت را دارد اما همواره به عنوان محبوب ترین تیم در سراسر جهان شناخته می شود. با هوادارانی از آمریکا، آفریقا، آسیا، آمریکای جنوبی و حتی اروپا، شیاطین سرخ شاهان مسلم جهان در دنیای فوتبال هستند.

ادامه‌ی پست

یا زینب! (سپهر خلیلی) – دفتر غم





۱

از همه‌جا صدای تیر می‌آمد. به دیوار تکیه کرد، چند نفس عمیق کشید. اسلحه‌ را از پشتش درآورد. لوله‌ي تفنگ را گذاشت لبه‌ي پنجره. یک چشم را بست و چشم دیگرش را چسباند به دوربین. شهر پر بود از ویرانه. روی گنبدِ یک مسجد، پرچم سوریه تکان می‌خورد. سر اسلحه را چرخاند، چند متر آن‌طرف‌تر، روی گنبد مسجدی دیگر پرچم داعش در احتزاز بود. آپارتمان‌های تخریب شده دور دو مسجد را گرفته بودند. هنوز می‌شد در آن‌ها پناه گرفت. دوربینش روی تک‌تک پنجره‌ها، سقف ساختمان‌ها، و پیاده‌روها می‌چرخید. ناگهان دردی شدید در دست راستش حس کرد. درحالی که لب‌هاش را گاز می‌گرفت، به کشیک ادامه داد. چیزی نگذشت که مجبور شد اسلحه را کنار بگذارد. نگاه کرد به دستش، عقربی سیاه به آن چسبیده بود. خواست با دست دیگر عقرب را جدا کند. عقرب کنده نمی‌شد. عرق از پیشانی‌ش می‌ریخت. داد کشید. عقرب کنده شد. عقرب را پرت کرد. نگاه کرد به دستش. کبود شده بود. همین‌که سرش را خم کرد که آن را بمکد، تیری از بالای سرش گذشت. آجری از دیوار افتاد. زیرلب گفت: “یا زینب!”

همان‌جا روی زمین دراز کشید. موبایل را از جیبش درآورد. نگاه کرد به آنتن، خالی بود. چقدر دلش می‌خواست به زینب زنگ بزند و پشت خط گریه کند. عکس‌ برادرش را آورد. با همان ابروهای به‌هم‌پیوسته وگونه‌های لاغرش به دوربین نگاه می‌کرد و با دو انگشت علامت پیروزی نشان می‌داد. روی کلاه فلزی‌‌اش پارچه‌ای کشیده که رویش نوشته بود: “یا زینب!” عکس بعدی را آورد. برادرش لباس یک‌دست نارنجی پوشیده و روی دوزانو نشسته بود. مردی سیاه‌پوش چاقو به دست بالای سرش ایستاده و به دوربین نگاه می‌کرد. از دور صدای خمپاره می‌آمد. یک قطره اشک از چشم‌هایش سر خورد. گوشی را گذاشت در جیبش. به آرامی خزید کنار پنجره. یک چشم را بست و چشم دیگرش را چسباند به دوربین. روی گنبد یک مسجد پرچم سوریه تکان می‌خورد. دستش درد می‌کرد. برادرش در حیاط دستش را گرفته بود و داشت حسابی می‌پیچاند. ول نمی‌کرد. زد زیر گریه. همین‌که مامان پنجره را باز کرد دستش آزاد شد. دوربینش روی تک‌تک پنجره‌ها، سقف ساختمان‌ها، و پیاده‌روها می‌چرخید. پشت حمام نشسته بود تا مامان بیاید بیرون. ناگهان صدای جیغ آمد. مامان لخت دوید بیرون. بابا و برادرش از پای تلویزیون بلند شدند.

مامان درحالی که به داخل حمام اشاره می‌کرد داد زد: “عقرب! اوناهاش… رو آیینه‌س.”

دوربین را روی پیاده‌رو می‌چرخاند. رسید به ورودی یک مسجد. نگاه کرد به گنبد روی آن و پرچم داعش. سینه‌های مامان وقتی نفس‌نفس می‌زد بالا و پایین می‌رفتند. می‌خواست برود داخل حمام عقرب را بردارد. اما بابا زودتر رفت. دو مناره سمت راست و چپ گنبد بودند. دوربینش از مناره‌ها رد شد و رفت سمت آپارتمان‌ها. اما ناگهان برگشت. یک تک‌تیرانداز سیاه‌پوش در پنجره‌ي مناره بود. اسلحه به دست دراز کشیده بود و از قمقمه‌اش آب می‌خورد. سرش را نشانه گرفت، چند نفس عمیق کشید. به چهره‌ي سرباز نگاه کرد، ابروهای به‌ هم پیوسته داشت. گونه‌های لاغرش جمع شده بود و با تمام وجود قمقمه را می‌مکید. زینب گفت: “داداشت عجب ابروخفنیه! از سینه تو پر تره لای ابروش” چند نفس عمیق کشید. دستش را گذاشت روی ماشه. مامان گفت: “من هردوتونو به یه اندازه دوست دارم.” اسلحه را کنار گذاشت. به دیوار تکیه کرد. زد زیر گریه. به برادرش گفت به مامان درباره‌ی زینب بگوید که بروند خواستگاری. از دور صدای خمپاره می‌آمد. برادرش گفت: “مامان می‌دونی پسرت عاشق یه دختر شده که اسمش با تو یکیه؟!”

از قمقمه‌اش آب خورد. سرش را گذاشت روی زانوهاش. چرا آمده بود؟ نگاه کرد به کبودی دستش. یک عقرب روی دیوار راه می‌رفت. چرا زینب تشویقش کرد که مدافع حرم شود؟ گوشی را از جیبش درآورد. آنتن نمی‌داد. عکس برادرش را آورد. با دو انگشت علامت پیروزی نشان می‌داد. ناگهان تیری از وسط سرش گذشت. خونش ریخت روی دیوار و عقرب. خون ریخت روی گوشی، خون ریخت روی کلاه “یا زینب” برادرش.

سرباز سیاه‌پوش، از پنجره‌ي مناره لبخندی زد و اسلحه‌اش را جمع کرد.

۲

انگشتش را می‌گذارد در دهان زینب. زینب انگشتش را می‌مکد. گونه‌هایش جمع می‌شود. مرد می‌گوید: “شوهرت می‌دونه من رو تختتم؟ یا کنار چنتا سرباز بدبخت تر از خودشه الان؟” زینب چشمش خمار می‌شود و نیشخند می‌زند. ناگهان مرد شروع می کند به لرزیدن و خودش را می‌اندازد روی زینب. پستان سرقرمز زن زیر تن مرد پهن می‌شود. نفس‌نفس می‌زنند. مرد از تخت پا می‌شود. تنش چاق و پر از مو است. زیپ شلوار پارچه‌ایش را بالا می‌کشد. لب‌های زینب را می‌بوسد و می‌رود.

زینب درحالی که فقط یک پیراهن مردانه به تن دارد از پشت در به صدای پایین رفتنش از پله‌ها گوش می‌دهد. صفحه‌ي گوشی را باز می‌کند، آنتن ایرانسل کامل است. می‌رود داخل دست‌شویی. می‌ایستد جلوی آینه. شیر آب را باز می‌کند. یک مشت آب می‌پاشد به صورتش. نگاه می‌کند به دیوار که چند قطره آب رویش سر می‌خورند. پیراهنش را باز می‌کند. به پستان‌های گنبدی شکلش نگاه می‌کند. نوک‌شان هم‌رنگ لب‌هایش است. لب‌هایش را گاز می‌گیرد، همین‌که می‌خواهد از خودش عکس بگیرد متوجه یک جوش سرسیاه روی پستان چپش می‌شود. انگشتش را به آرامی روی آن می‌گذارد. ناگهان صدایی می‌شنود. از دست‌شویی می‌رود بیرون. چراغ راهرو خاموش شده. می‌دود سمت چراغ. کلید می‌زند. تمام اتاق قرمز می‌شود. مثل گوشت انسان. نگاه می‌کند به شرت جگری‌رنگی که از لامپ آویزان شده. جیغ می‌کشد. چراغ را خاموش می‌کند. چند نفس عمیق می‌کشد. با گوشی نور می‌اندازد. صدایی می‌شنود. از داخل دست‌شویی. سایه‌ای سیاه پشت شیشه است. می‌خواهد در را باز کند. اما می‌ترسد. عقب‌عقب می‌رود. یک دست مردانه لای پایش را می‌چسبد. جیغ می‌کشد. خودش را جدا می‌کند. می‌دود داخل تخت. زیر پتو نفس‌نفس می‌زند. صدای اذان می‌آید. زیر دستش چیزی حس می‌کند. دست می‌اندازد. یک زیرپوش سفید و یک شرت مامان‌دوز مردانه. شرت را می‌گیرد جلوی صورتش. با نفسی عمیق بو می‌کشد. لبخندی می‌نشیند روی لب‌هاش. چشم‌هایش را می‌بندد. یک دست مردانه ران و لای پایش را نوازش می‌کند. دوربین گوشی را باز می‌کند. از صورت و پستان‌هایش سلفی می‌گیرد. گوشی فلش می‌اندازد. نگاه می‌کند به عکس. دستی مردانه پستان چپش را چسبیده. روی دست یک کبودی باد کرده می‌بیند. صدای اذان می‌آید. مرد در گوشش می‌گوید: “یا زینب!”

لبخند می‌زنند و می‌خوابند.

دسته بندی ها:

  آثار ارسالي, داستان

ادامه‌ی پست

تخم پاراکیت و نکات مراقبت از آن | دفتر غم

یک جفت پاراکیت در طول سال چندین بار جفت‌گیری می‌کنند. پاراکیت ها در هر جفتگیری بین چهار تا نه تخم می‌گذارند، که هر کدام از تخم‌ها با فاصلۀ یک روز یا بیشتر از رحم پرندۀ ماده خارج می‌شود. تخم‌ پاراکیت در طول هجده روز کامل می‌شوند، و جوجه‌ها بعد از این مدت زمان سر از تخم بیرون می‌آورند. جوجه‌های پاراکیت آنقدر زود سر از تخم بیرون می‌آورند که حتی ممکن است مادرشان هنوز درحال تخم گذاری باشد. شما باید حواستان به تخم پاراکیت باشد. گاهی پرندۀ ماده با توجه به تعداد تخم‌هایش به این نتیجه می‌رسد که تعداد این تخم ها زیاد است و نگهداری از آن‌ها سخت است بنابراین تخم‌های تازه را از لانه بیرون می‌اندازد. اگر شما مراقبت لازم را از تخم ها بکنید و در صورت لزوم چند تایی را از لانه حارج کنید، می‌توانید از تمام تخم‌ها جوجۀ پاراکیت سالم بگیرید.

مرحلۀ اول مراقبت از تخم پاراکیت

برای پاراکیت‌ها یک لانۀ مناسب تهیه کنید. این لانه باید از جنس چوب باشد و به بیرون قفس پاراکیت متصل شود. ابعاد این لانه باید حداقل ۲۰ در ۱۷ در ۲۰ سانتی متر باشد. کمی کف لانه را مقعر کنید، این کار سبب می‌شود که پاراکیت ماده بدون ترس از روی هم قرار گرفتن تخم‌ها، تخم بگذارد. داخل لانه، حدود دو سانتی متر موادی مناسب به عنوان بستر تخم گذاری مانند خاشاک کاج را در قفس بگذارید.

مرحلۀ دوم مراقبت از تخم پاراکیت

لانه را در دما و رطوبت مناسب نگهدارید. درست است که تخم‌ها گرمای مورد نیازشان را از نشستن پاراکیت ماده روی تخم دریافت می‌کنند اما قطعا شما نباید بگذارید که اگر پرنده تکان خورد، تخم‌ها سردشان شود. دمای هوای اطراف لانه را بین ۱۸تا ۲۳ درجۀ سانتی‌گراد نگهدارید. تخم‌ها برای تبدیل شدن به جوجه نیاز به رطوبت کافی نیز دارند. اگر هوای اطراف لانه خشک است، می‌توانید از یک دستگاه بخور سرد برای افزایش رطوبت لانه استفاده کنید.

مرحلۀ سوم مراقبت از تخم پاراکیت

تخم هایی را که پوستشان شکسته و یا خراب شده‌اند از درون لانه بردارید. برای فهمیدن اینکه تخمی مناسب جوجه دادن هست یا نه، داخل یک اتاق تاریک با چرا قوه به آن نور بزنید، تخم های سالم درونشان، علاوه بر جنین در حال رشد، رگه های خونی نیز دارند. جنین داخل تخم، شبیه لوبیا قرمز است. اگر تخم مناسب رشد نبود آن را از لانه خارج کنید. وهنگامی که جوجه ها سر از تخم در آوردند، پوسته های شکسته را از داخل لانه جدا کنید.

مرحلۀ چهارم مراقبت از تخم پاراکیت

بعضی از تخم ها را خودتان پرورش دهید. اگر پاراکیت ماده بیشتر از چهار تخم گذاشت، برای جلوگیری از فشار آمدن به پرنده مادر، تعدادی از تخم ها را بردارید و خودتان آن‌ها را پرورش دهید. می‌توانید برای ساده کردن این فرآیند از دستگاه‌های پرورش دهنده تخم (جوجه کشی) استفاده کنید. برای شبیه ساز کردن دمای بدن پاراکیت برای تخم‌ها، آنها را در دمای ۴۰-۴۵ درجه سانتی گراد نگهداری کنید. زمانی هم که تعدادی از جوجه‌ها سر از تخم بیرون آوردند، آن‌ها را از تخم‌های کامل نشدۀ دیگر جدا کنید و خودتان به آن‌ها غذا بدهید.

ادامه‌ی پست

کوری

گالری شکوه میزبان نمایشگاهی با عنوان «کوری» خواهد بود. نمایشگاه کوری به نمایش آثار نقاشی گروهی از هنرمندان اختصاص دارد و از روز جمعه، سیزدهم بهمن در گالری شکوه گشایش خواهد یافت. مونا نعمتیان، ندا شعاعی، هانیه مولایی، مرضیه ازگلی، پریسا اشکریز و الهه نیک پی هنرمندانی هستند که آثارشان در این نمایشگاه به دیوار خواهد رفت. نمایشگاه کوری تا روز چهارشنبه هجدهم بهمن در گالری شکوه ادامه خواهد داشت.

The post کوری appeared first on دفتر غم.

ادامه‌ی پست

پابرهنه در قصرِ ذهن | دفتر غم

کسری ولایی

اگر طرفدار پل توماس اندرسون و فیلم‌هایش هستید، حتما تا به حال «نخ خیال» را تماشا کرده‌اید. اگر هم نه که باید هرچه زودتر تماشای فیلم را در برنامه‌تان بگذارید؛ ظیافتی پر از جزئیات که با باریکه‌های نور جاری در یک عمارت قدیمی و چین‌های روی پیشانی دنیل دی‌لوئیس کامل می‌شود، داستانی درباره ذات هولناک و ناگزیر رابطه و فراتر از آن مفهوم قدرت که با خشونتی هم‌چون فرو کردن سوزن بر تار و پودهای احساسات نازک‌تر از کتان و ابریشم پیش می‌رود. فیلمی که با اتمسفر و سلیقه‌ی جاری در تمام لحظه‌ها و تک تک صحنه‌ها ممکن است تماشاگرش را تا پای غرق شدن در دنیای خود ببرد. اما نه، غرق نمی‌کند.

ماجرا در یک خیاط‌خانه یا فشن هاوس لندن دهه‌ی پنجاه اتفاق می‌افتد، اصلا داستان بر روی پارچه‌‌ی لباس‌های زنانه بریده و دوخته می‌شود. شاید شما هم مانند خیلی‌ها درباره مفهوم فشن و صنعت پوشاک به سوال‌های فلسفی رسیده باشید، این که چرا چنین پدیده‌‌ی به ظاهر بازاری جایگاه و هویتی در حد هنر پیدا کرده؟ «نخ خیال» با نمایش پاسخی جامع به این سوالِ فرضی، در بزرگی را برای ورود به جهان داستانش باز می‌کند؛ لباس قرار است تا هویت ما را به نمایش بگذارد، عیب‌ها را بپوشاند و زیبایی‌ها را برجسته کند. نقابی متمدنانه برای آفرینش فردیت خودخواسته در جهان معاصر و سرکوب کردن ضعف‌های وجودی. شخصیت اصلی قصه، رینولدز وودکاک، کسی است که به چنین برگ برنده‌ای رسیده و دور و برش پر است از زنانی که فکر می‌کنند زشت، چاق یا پیر شده‌اند و با تن کردن لباس‌های ائ می‌خواهند برای دفاع از زنانگی لب‌پَر شده‌‌ی خود سپر بسازند. وودکاک کسی است که با نخ و سوزن جادویی‌اش ضعف‌های دیگران را می‌پوشاند و از همین راه به قدرت رسیده. با اتکا به همین قدرت برای خودش قصری ساخته از زنان بی‌سپر. بازی بدون باخت وودکاک هرروز در این قصر تکرار می‌شود. تا روزی که یک غریبه پابرهنه به وسط قصر می‌پرد و همه چیز را به هم می‌ریزد.

رابطه‌ی عاشقانه‌ی یک خیاط پیرِ وسواسی با پیشخدمتِ سر‌به‌هوا؛ «نخ خیال» داستانش را در بستری روایت می‌کند که پر است از ارجاعات ریز و درشت و تشابهات ناخواسته با خیلی از فیلم‌های بزرگ، از شباهت معقول فضای قصر وودکاک با «ربه‌کا» بگیرید تا اتمسفر عجیبی که می‌تواند یادآور «مزاحم زیبا»‌ی ژاک ریوت باشد. رابطه‌ی میان رینولدز و آلما هم‌چون یک گلوله برفی، فیلم را به راه می‌اندازد و به یک بهمن مهیب تبدیل می‌شود. رابطه‌ای که با جزئیات تصویر شده و قرار نیست در حد پیوند میان مردِ خلاق با الهه‌ی الهام/ مخلوقش باقی بماند. دختر تازه‌وارد تبدیل می‌شود به عروس فرانکنشتاین و به جای کامل کردن دنیای پیرمرد آن را تسخیر می‌کند.

 همان‌طور که اندرسن خودش درباره‌ی فیلم گفته، قرار است تا هرچیزی که از مفهوم رابطه می‌دانیم شکافته و از نو به هم دوخته شود. برای همین، «نخ خیال» از تعریف‌ها و تعارف‌های معمول درباره عشق و رابطه‌ی احساسی فراتر می‌رود و کل ماجرا را در سطح یک بازی روانی پنهان و دوطرفه مطرح می‌کند؛ بازی بی‌رحمانه‌ای برای برای حفظ یا تسخیر یک قصر ذهنی. وودکاک برای کامل کردن قصر خیالش به آلما نیاز دارد و آلما می‌خواهند دنیای خودش را در این قصر بنا کند. یک بازی ناخودآگاه درباره‌ی قدرت و تلاش برای به زانو درآوردن و وابسته کردن حریف، چیزی که در زبان عامیانه بهش می‌گویند «عشق» یا حتی «ازدواج»! انگار که دارید کتاب تازه‌ای از اریک برن یا مریدان روانشناس‌اش را در باب بازی‌های ذهنی و ناپیدای آدم‌ها با یکدیگر ورق می‌زنید.

فیلم به قدری کامل و یکپارچه پیش می‌رود که مانند آلما از بی‌نقص بودن این لباس دوخته شده خسته می‌شوید و می‌افتید دنبال درزهای کوچک و بزرگ. اگر خیلی اهل دنیای اندرسن نباشید تعجب می‌کنید که چطور اینجا برعکس «فساد ذاتی» همه چیز به اندازه و بدون ذوق‌زدگی کنار هم چیده شده و چه تناسب ظریفی میان دنیای درونی شخصیت‌ها و جزئیات بصری فیلم برقرار است. اما زیاد طول نمی‌کشد تا اندرسن مثل رینولدز وودکاک عنق به کار خودش شک کند. انگار بازی پنهان فیلم در ترسیم رابطه کافی نیست و باید اطمینان حاصل شود که تماشاگر به عریان‌ترین شکل ممکن ذات رابطه را می‌بیند و به عمق هولناک ماجرا پی می‌برد. پس تمام تعلیق و راز جاری در داستان مثل یک بمب می‌ترکد تا چشم‌ها در مرحله آخر بازی کور شود.

میزان لذت بردن از «نخ خیال» و البته واکنش احساسی به آن در میان تمام تماشاگران یکسان و یکدست نخواهد بود. هرچه به مفهوم تاهل نزدیک‌تر باشید، ذات فیلم مهیب و گستاخانه‌تر به نظرتان می‌آید. اگر بازی روانی و نبرد قدرت فیلم بیشتر از پوسته‌ی ظاهری رابطه به چشمتان بیاید، از دست آخر بازی بیشتر حرص می‌خورید. چیزی که برای همه مشترک خواهد بود، میل به تماشای چندباره‌ی ظرافت و سلیقه‌ی حاکم بر اجرای صحنه‌ها و عمیق شدن در احساساتی متناقضی است که بازیگران فیلم حتی در جزئی‌ترین رفتارهای خود هم به نمایش گذاشته‌اند.

هفت صبح

ادامه‌ی پست

کمبود آب و اثر آن بر تولید غذا

مقاله ای از لستر آر براون

یکی از دلایل تنش ها و منازعاتی که در گوشه و کنار جهان پدید می آید، غیر از سوء مدیریت و سوء استفاده از منابع، تخریب عرصه های حیات و کمبود منابع طبیعی است. کمبود آب مهم ترین آنهاست. کمبود آب دو خصلت دارد یکی آن که جهانی ست و دیگر آن که جدید است و بشر هیچ تجربه ای در مقابله با چنین کمبود عظیمی ندارد. برخورد صحیح با آن و تلاش برای حل این معضل علاوه بر درک عظمت آن نیازمند خلاقیت است. باید در باره آن فکر کرد و علم و تجربه تاریخی و جهانی را به کار گرفت. و باید در باره آن آزادانه و مفصل بحث و جدل کرد. در مقاله ذیل که بخشی از کتاب جدید لستر براون متفکر بزرگ محیط زیست جهان است نکاتی چند در این باره آمده که قابل تامل است. شما را به خواندن آن دعوت می کنیم.

لستر راسل براون        (Lester Russel Brown) تحلیل گر محیط زیست ایالات متحده

لستر راسل براون (Lester Russel Brown) تحلیل گر محیط زیست ایالات متحده

در مناطقی که رو به خشکی دارند کمبود آب سطحی کاملا مشهود است زیرا دریاچه ها و رودخانه ها پیوسته ناپدید می شوند و این به وضوح قابل رویت است. اما تهی شدن آبخوان ها قابل رویت نیست. از آن جا که آبخوان های زیر زمینی دیده نمی شوند غالبا تهی شدن آبخوان زمانی آشکار می شود که چاه ها خشک می شوند. پرسش اصلی این است که چه وقت ترکیب کمبود آب سطحی و کاهش آب زیر زمینی منجر به کاهش محصول غله جهان خواهد شد؟
ممکن است پاسخ این سوال را ما هم اکنون گرفته باشیم. پس از شصت سال رشد سریع محصول غله جهان به نظر می رسد که این رشد در سال های اخیر کند شده است. در فاصله سه ساله بین سال های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۶ میلادی محصول غله جهان رشد ناچیزی داشته است. آیا رشد کند محصول غله در این سه سال نشانه ای است از انتقال از یک قرن رشد مداوم محصول غله به دورانی که در آن محصول کاهش می یابد؟ ما نمی دانیم. اما با توجه به این که اکنون در بسیاری از کشور ها وسعت زمین های آبی پیوسته در اثر تهی شدن آبخوان ها کاهش می یابد و در بسیاری دیگر نیز محصول غله به علت بیابان زایی روی به کاهش دارد، روشن است که این سناریو را می بایست مورد توجه قرار داد.
در نگاه به پیش قابل تصور است که کمبود رو به افزایش آب ممکن است ظرف چند سال آینده محصول غله جهان را کاهش دهد. برای اولین بار در تاریخ جدید ممکن است ما اکنون وارد دورانی شده باشیم که در آن آب کافی برای گسترش مداوم تولید غله جهان وجود ندارد، چه برسد به آن که بتواند تولید غله جهان را با چنان سرعتی افزایش دهد که بتواند نیاز های ۸۱ میلیون نفری را که هر ساله به جمعیت جهان افزوده می شوند نیز تامین کند.
روند تاریخی رشد زمین های آبی جهان هم آگاهی دهنده و هم نگران کننده است. در خلال نیمه اول قرن بیستم زمین های آبی جهان تقریبا سه برابر شد و میزان آن که در سال ۱۹۵۹ میلادی اندکی کم تر از ۲۵۰ میلیون جریب بود تا سال ۲۰۰۰ به قریب ۷۰۰ میلیون جریب افزایش پیدا کرد. بین سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰ میلادی این گسترش تنها ۱۰ درصد بود. از آن زمان تا کنون رشد آبیاری به حالت توقف در آمده است. در برخی کشورها اکنون مساحت زمین های آبی پیوسته در اثر تهی شدن آبخوان ها و خشک شدن رودخانه ها کاهش می یابد.
اکنون ۱۸ کشور جهان که در مجموع بیش از نیمی از جمعیت جهان را در خود جای داده اند پیوسته غذای خود را به درجات مختلف از طریق بهره برداری بیش از حد از آب زیر زمینی تامین می کنند. از میان این کشور ها می توان به سه تولید کننده بزرگ غله یعنی چین، هندوستان و ایالات متحد اشاره کرد که در مجموع بیش از نیمی از محصول غله جهان را تولید می کنند. سایر کشورهای پر جمعیتی که بهره برداری بیش از حد دارند عبارتند از پاکستان، مکزیک و ایران.
از نظر کمیت آبی که از آبخوان های زیر زمینی برداشت می شود هندوستان با ۲۱۰ میلیارد متر مکعب در سال مقام اول را دارد. چین و ایالات متحد برای کسب مقام دوم به هم بسیار نزدیک اند. چین ۱۰۵ میلیارد متر مکعب وایالات متحد ۱۰۰ میلیارد متر مکعب در سال برداشت می کنند. تعجب آور آن که حجم آبی که هند از زیر زمین تلمبه می کند معادل مجموع آب چین و ایالات متحد است. بنابراین شاید تعجبی ندارد که سفره های آب زیر زمینی در تمام ایالت های هند پیوسته پایین تر می رود. در این کشور پر جمعیت چاه های کم عمق پیوسته خشک می شود و در نتیجه کشاورزان کوچک که توانایی حفر چاه های عمیق تر را ندارند از آب آبیاری محروم می شوند.
یک دهه پیش بانک جهانی برآورد کرد که ۲۰۰ میلیون نفر از جمعیت ۱٫۳۱ میلیارد نفری هند با غله ای تغذیه می شوند که از بهره برداری بیش از حد از آب زیر زمینی به دست می آید. در چین که جمعیت آن ۱٫۳۷ میلیارد نفر است به نظر می رسد که غذای ۶۰ میلیون نفر از مردم از طریق بهره برداری بیش از حد حاصل می شود. اگر در این دو کشور ۲۶۰ میلیون نفر از طریق تلمبه کردن بیش از حد آب تغذیه می شوند در کل جهان چه تعدادی از مردم چنین وضعیتی دارند؟ از آن جا که در بسیاری از کشور ها اطلاعات دقیقی درباره میزان بهره برداری بیش از حد از آب وجود ندارد ما می توانیم با برآوردی حدودی میزان بهره برداری بیش از حد از آب را در هفت کشور دیگری که در فهرست کشورهای پر مصرف قرار دارند معین کنیم تا نسبت به تعداد کسانی که در سطح جهان چنین وضعی دارند درکی پیدا کنیم. با اتکا به اطلاعاتی که در مورد سایر کشورهایی که بهره برداری بیش از حد دارند از جمله ایالات متحد ، پاکستان، اندونزی، ایران، فیلیپین، مکزیک و یمن موجود است، برآورد محافظه کارانه نشان می دهد که تعداد مردمی که در سطح جهان با غله حاصل از بهره برداری بیش از حد از آب تغذیه می شوند بالغ بر ۳۹۰میلیون نفر است.

نقل از کتاب بحران آب نوشته لستر براون

این نوشته در همه ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

ادامه‌ی پست