تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

دانلود آهنگ بهروز مقدم عاشقت شدم

دانلود آهنگ جدید بهروز مقدم عاشقت شدم

هم اکنون دانلود کنید ♫ آهنگ جدید عاشقت شدم از بهروز مقدم به همراه تکست و بهترین کیفیت از رسانه پارس موزیک ♫

Download New Music BY : Behrooz Moghadam | Asheghet Shodam With Text And 2 Quality 320 And 128 On Pars Music

دانلود آهنگ بهروز مقدم عاشقت شدم دانلود آهنگ بهروز مقدم عاشقت شدم

متن آهنگ عاشقت شدم بهروز مقدم

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

چشمام خیره تو چشماته●♪♫
بس که خوبی قلبم ماته●♪♫
دنیا با تو تو دستامه●♪♫
این اون حسی که میخوامه●♪♫
شورِ عشقو از چشم من بخون●♪♫
عاشقت شدم عاشقم بمون●♪♫
عشقو توی خواب دیده بودی●♪♫
واقعی شده خواب هردومون●♪♫
عاشقت شدم عاشقم بمون●♪♫
حس بین ما عشق یا جنون●♪♫
داره میتپه قلب هردومون●♪♫
مهربون من مهربون بمون●♪♫
عاشقت شدم عاشقم بمون●♪♫
حس بین ما عشق یا جنون●♪♫
داره میتپه قلب هردومون●♪♫
مهربون من مهربون بمون●♪♫

5 300x21 دانلود آهنگ بهروز مقدم عاشقت شدم

حس آرامشت هر کجا با منه●♪♫
ماه من این شبا پیش تو روشنه●♪♫
خانومم با تو آرومم●♪♫
برده خواب از سرم برق چشمای تو●♪♫
کویِ نبضم فقط توی دستای تو●♪♫
آرامش یعنی من با تو●♪♫
تو دستام بذار دستاتو●♪♫
عاشقت شدم عاشقم بمون●♪♫
حس بین ما عشق یا جنون●♪♫
داره میتپه قلب هردومون●♪♫
مهربون من مهربون بمون●♪♫
عاشقت شدم عاشقم بمون●♪♫
حس بین ما عشق یا جنون●♪♫
داره میتپه قلب هردومون●♪♫
مهربون من مهربون بمون●♪♫

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

دانلود آهنگ بهروز مقدم عاشقت شدم

نوشته دانلود آهنگ بهروز مقدم عاشقت شدم اولین بار در پارس موزیک ~ دانلود آهنگ ها پدیدار شد.

ادامه‌ی پست

دانلود آهنگ علیرضا روزگار وای که از دست تو من

دانلود آهنگ جدید علیرضا روزگار وای که از دست تو من

و حالا ♫ دانلود آهنگ جدید و شنیدنی وای که از دست تو من با صدای علیرضا روزگار به همراه تکست و بهترین کیفیت از رسانه پارس موزیک ♫

شعر و ملودی : علیرضا روزگار | تنظیم قطعه : حسام الدین موسوی

Download New Music BY : Alireza Roozegar | Vay Ke Az Daste To Man With Text And 2 Quality 320 And 128 On Pars Music

Alireza Roozegar Vay Ke Az Daste To Man دانلود آهنگ علیرضا روزگار وای که از دست تو من

متن آهنگ وای که از دست تو من علیرضا روزگار

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

وای که از دست تو من سر به بیابون میزنم●♪♫
حال منو بدتر نکن که●♪♫
یار که دیوونه بشه دار به گردن میکشه●♪♫
عشق و جنون حالیش نمیشه●♪♫
میگم عشقم نذار سر به سر سرم●♪♫
میگی من از تو و از همه دیوونه ترم●♪♫
میگی دیوونه شو عاقل نباش●♪♫
میگی من از تو و هرچی دیوونست بدترم●♪♫
وای که از دست تو من سر به بیابون میزنم●♪♫
حال منو بدتر نکن که●♪♫
یار که دیوونه بشه دار به گردن میکشه●♪♫
عشق و جنون حالیش نمیشه●♪♫

شعر و ملودی : علیرضا روزگار

5 300x21 دانلود آهنگ علیرضا روزگار وای که از دست تو من

تنظیم قطعه : حسام الدین موسوی

دوست دارمو دوست داری منو تنها نمیذاریم همو حتی اگه هر روز بجنگیم●♪♫
همه دنیا میدونن ما مثه لیلی و مجنون عاشقیم●♪♫
این عشقه که با هم یه رنگیم●♪♫
وای که از دست تو من سر به بیابون میزنم●♪♫
حال منو بدتر نکن که●♪♫
یار که دیوونه بشه دار به گردن میکشه●♪♫
عشق و جنون حالیش نمیشه●♪♫

وای که از دست تو من سر به بیابون میزنم●♪♫
حال منو بدتر نکن که●♪♫
یار که دیوونه بشه دار به گردن میکشه●♪♫
عشق و جنون حالیش نمیشه●♪♫

میگم عشقم نذار سر به سر سرم●♪♫
میگی من از تو و از همه دیوونه ترم●♪♫
میگی دیوونه شو عاقل نباش●♪♫
میگی من از تو و هرچی دیوونست بدترم●♪♫

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

دانلود آهنگ علیرضا روزگار وای که از دست تو من

نوشته دانلود آهنگ علیرضا روزگار وای که از دست تو من اولین بار در پارس موزیک ~ دانلود آهنگ ها پدیدار شد.

ادامه‌ی پست

فساد و محیط زیست | دفتر غم

مهندس در کیف به سفارش اوکراینی ها هتلی ساخته بود. سفارش دهندگان از کار او که از مهندسان به نام و درستکار ایران بود بسیار راضی بودند و به او اطمینان داشتند. لذا از او خواستند که مبلمان لابی هتل را نیز او از ایران بیاورد. در آن سال های اولیه بعد از فروپاشی شوروی تعداد زیادی گردشگر از آسیای میانه به ایران و بویژه مشهد می آمدند. ناگهان دروازه ها باز شده بود و از ترکمنستان، آذربایجان، قزاقستان، قرقیزستان و اوکراین و غیره گردشگران و خرده تاجران به ایران می آمدند و بازار بسیار رونق داشت. مهندس به مشهد می آید و سفارش چند دست مبل می دهد و آنها را با خود به اوکراین می برد و سر وقت مقرر تحویل می دهد. سفارش دهنده گان بار دیگر از او تشکر می کنند و بسیار خوشحال می شوند. اما یک روز یکی از آنها می گوید این مبل ها که شما آورده اید بوی تعفن می دهد. مهندس ابتدا باور نمی کند و تعجب می کند که از کجا باید این بوی بد بیاید. در نهایت در اثر اصرار آنها به هتل می رود و دستور می دهد یکی از صندلی ها را پاره کنند و روکش آن را بردارند. آنجاست که متوجه می شود که مبل ساز خیانت کار ایرانی به جای آن که در نشیمن مبل از فوم استفاده کند از شانه های تخم مرغ استفاده کرده و چون این شانه ها دست دوم بوده اند در میان بعضی از آنها تخم مرغ شکسته وجود داشته و این تخم مرغ ها گندیده اند و این بوی تعفن ناشی از فساد تخم مرغ هاست. مهندس از این دغل بازی همشهری خود به شدت شرمسار می شود. این آخرین مبلی بود که از ایران به اوکراین رفت زیرا آوازه آن همه جا پیچید.

محمدابراهیم باستانی پاریزی ، تاریخ‌دان، نویسنده، پژوهشگر، شاعر، موسیقی‌پژوه

محمدابراهیم باستانی پاریزی ، تاریخ‌دان، نویسنده، پژوهشگر، شاعر، موسیقی‌پژوه

اما این تنها فساد و کلاهبرداری آن دوران نبود. بسیاری از خرده تاجرانی که از آسیای میانه به مشهد می آمدند با این مساله برخورد داشتند. بسیاری از آنها سرشان کلاه رفت. در موردی یکی از تاجران قزاقستان قراردادی ۱۰۰ هزار دلاری برای خرید رنگ امضا کرده بود که می بایست در پنج مرحله ۲۰ هزار دلاری به آن جا صادر شود. وقتی اولین محموله به آن جا می رود می بینند رنگ را که به دیوار می زنند چند دقیقه بعد رنگ می ریزد و اصلا دوام ندارد. این مطلب را به طرف ایرانی شان گزارش می دهند. طرف ایرانی می رود از کارگاه تولید کننده بازدید می کند و کاشف به عمل می آید که کارگاهی در کار نیست و تنها یک اتاق در باغ گیلاسی در جاده چناران است که در درون آن یک دیگ قرار داده اند و یک مخلوط کن کوچک و در آن گچ را با یک سری مواد غیر استاندارد مخلوط می کنند و این رنگ را تولید می کنند. در آن سال ها نمونه هایی از این دست کم اتفاق نیفتاد. ارسال کالاهای بنجل و غیر استاندارد چنان اثر بدی بر ذهن مردم آسیای میانه بر جای گذاشت که دیگر جنس ایرانی را به هیچ وجه نمی پذیرفتند. سیاست دولت ایران مبنی بر فشار برای حفظ حجاب و محدود کردن گردشگران در فروش دلار نیز مزید بر علت شد و باعث شد که این کسب و کار به طور کلی بر چیده شود. استاندار وقت خراسان در برنامه ای رادیویی اعلام کرد که هر هفته حداقل پنج هواپیما از آسیای میانه در مشهد می نشیند و هر هواپیما با خود ۱۵۰ نفر مسافر را می آورد که هر کدام حداقل پنج هزار دلار برای خرید آورده اند و این یعنی ورود ۷۵۰ هزار دلار نقد به بازار مشهد در هر هفته و رونق اقتصاد مشهد. بنابراین از مردم خواست که با گردشگران همراهی کنند. اما اینها هیچ کدام ثمر نبخشید و در نتیجه ایران بازار آسیای میانه را به کل از دست داد و ترک ها و … جانشین آن شدند.
این فساد و تقلب هم چنان ادامه پیدا کرد و تا امروز نیز ادامه دارد. اما اکنون این فساد متاسفانه کاملا نهادینه شده و بسیاری از مردم هم آن را کاملا پذیرفته اند. در همین دولت کنونی با وجود تلاش هایی که وزیر سابق اقتصاد برای سالم سازی امور گمرک کرد باز هم شاهدیم که وقتی کالایی برای ارزیابی به گمرک می رود ارزیاب مجازی، که نامش بر کسی روشن نیست و معلوم نیست که از کدام شهر است و به صورت تصادفی و الله بختکی ارزیابی یک کالا به او محول می شود، بله همان ارزیاب به طریقی صاحب کالا را پیدا می کند و با او تماس می گیرد و از او طلب رشوه می کند. مبالغ کلانی می خواهد و اگر وارد کننده حاضر به پرداخت نشود برای ترخیص کالای او اشکال تراشی می کند و یا ارزش کالای او را بسیار بالاتر ارزیابی می کند. گمرک متاسفانه یکی از بدترین جا هاست اما در ادارات دیگر نیز این فساد وجود دارد. فساد متاسفانه کاملا نهادینه شده و این باعث می شود که هر پروژه ای حتی اگر با مطالعه و ارزیابی کاملا علمی نیز تهیه شده باشد در مرحله اجرا در چنبره این فساد گرفتار شود و کاملا تغییر شکل دهد. متاسفانه نمونه های مشابهی از این دست را در بیش تر ادارات می توان پی گیری کرد. هر چند در سلامت بخش بزرگی از کارکنان تردید نمی توان روا داشت.

محمدابراهیم باستانی پاریزی

محمدابراهیم باستانی پاریزی

چرا چنین است؟ چرا باید در کشور ما فساد چنین عمیق شود.؟ چرا ما نمی توانیم با این فساد مبارزه کنیم؟ هر دولتی در ایران به قدرت برسد با این حجم از فساد هیچ کاری نمی تواند بکند. چرا چنین است؟
در نگاه به تاریخ می بینیم که فساد و تقلب در اقتصاد ایران از قرن ها پیش وجود داشته است. باستانی پاریزی در کتاب پیغمبر دزدان می نویسد که در زمان جنگ های مشروطیت عده ای از مشروطه خواهان کرمان که انسان های بسیار صادق و درستکاری بودند با دو عرابه توپی که در اختیار داشتند و با شجاعت و رشادت خود به پیروزی های بزرگی رسیده بودند. سفیر انگلیس که در آن زمان به او وزیر مختار می گفتند برای تمهید سرکوب آنان مبلغی را در اختیار کنسول انگلیس قرار می دهد و او نیز پنج هزار تومان به حاکم کرمان می دهد تا این جوانان دلاور را سرکوب کند. حاکم پول را بین اعوان و انصار خود تقسیم می کند و سپاهی فراهم می آورد و به جنگ مشروطه خواهان می رود. او و افرادش بسیار از دو عرابه توپ مشروطه خواهان هراس داشتند و از هنر نمایی آن می ترسیدند. اما در کمال تعجب به محض این که توپ اول شلیک می شود گلوله عمل نمی کند. حاکم کسی را می فرستد تا گلوله را بررسی کند. او می رود و می آید و می گوید که فتیله ندارد. حاکم خوشحال می شود و می گوید پانصد تومان ما کار کرد. کاشف به عمل می اید که حاکم پانصد تومان به توپچی مشروطه خواهان رشوه داده بوده است که گلوله توپ را به نحوی دست کاری کند که گلوله عمل نکند. با این خیانت، مشروطه خواهان شکست می خورند و در همان روز در باغی نزدیک کرمان به دار آویخته می شوند در حالی که حاکم کرمان با اعوان و انصار خائن اش در ایوان عمارت همان باغ نشسته اند و کباب می خورند و تریاک می کشند و به جنازه آویخته از درخت مشروطه خواهان می خندند.
چرا چنین است؟ تا چه حد گذشته ما در ایجاد فساد نقش داشته و تا چه حد شرایط کنونی ما موجد آن است. این مساله البته به روانشناسی تاریخی ایرانیان و به تاریخ پر از تهاجم و پر از سرکوب و کشت و کشتار ایران و بسیار مسایل دیگر مربوط می شود و بررسی و تحلیل آن کار جامعه شناسان و تاریخ دانان است و می باید در دانشگاه های کشور موضوع پژوهش های مبسوط و گسترده علمی قرار گیرد. اما در عین حال مساله اصلی اقتصاد و محیط زیست ایران نیز همین مساله است. فساد نهادینه شده مانع اجرای قانون و احقاق حق است و عدم احقاق حق مانع اصلی مشارکت مردم در حل مسایل اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی ست و بدون این مشارکت هیچ مشکل محیط زیستی حل نخواهد شد. برخورد اصلاح گرانه با این معضل مستلزم عزم حکومتی و شجاعت دولت مردان در برخورد با آن و پاک بودن خود آنهاست. دوستی از هواداران محیط زیست پرسیده بود که مهم ترین مساله محیط زیست ایران کدام است. پاسخ او این بود : فساد نهادینه شده. ادامه دارد.

این نوشته در همه ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

ادامه‌ی پست

دانلود آهنگ سهراب پاکزاد درارو وا میذارم

دانلود آهنگ جدید سهراب پاکزاد درارو وا میذارم

هم اکنون دانلود کنید و لذت ببرید ♫ آهنگ جدید و زیبای درارو وا میذارم با صدای سهراب پاکزاد به همراه تکست و بهترین کیفیت ♫

شعر : سهراب پاکزاد و هادی زینتی | ملودی : سهراب پاکزاد | تنظیم قطعه : مصطفی مومنی

Download New Music BY : Sohrab Pakzad | Dararo Va Mizaram With Text And 2 Quality 320 And 128 On Pars Music

Sohrab Pakzad Dararo Va Mizaram دانلود آهنگ سهراب پاکزاد درارو وا میذارم

متن آهنگ درارو وا میذارم سهراب پاکزاد

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

تو دلی بودی میون ما این حرفا نبود●♪♫
ما یکی بودیم تو این خونه کسی تنها نبود●♪♫
شبیه ما نبود●♪♫
دلو پر پر کردی زدی چشامو تر کردی●♪♫
رفتی عاقبت با حال بد منو ول کردی با دلم بد کردی●♪♫
درارو وا میذارم راه میذارم برگردی●♪♫
منو این خونه بدجوری عادت کردیم●♪♫
درارو وا میذارم به عشق تو هم خونه●♪♫
دل آواره هنوز عاشقته دیوونه●♪♫
درارو وا میذارم راه میذارم برگردی●♪♫
منو این خونه بدجوری عادت کردیم●♪♫
درارو وا میذارم به عشق تو هم خونه●♪♫
دل آواره هنوز عاشقته دیوونه●♪♫

شعر : سهراب پاکزاد و هادی زینتی

5 300x21 دانلود آهنگ سهراب پاکزاد درارو وا میذارم

ملودی : سهراب پاکزاد

حیف این دستای چفته کی بهت چی گفته●♪♫
آخه دیوونه مثه من کی رو عکسات قفله●♪♫
کی بهت چی گفته●♪♫
دلو پر پر کردی زدی چشامو تر کردی●♪♫
رفتی عاقبت با حال بد منو ول کردی●♪♫
با دلم بد کردی●♪♫
درارو وا میذارم راه میذارم برگردی●♪♫
منو این خونه بدجوری عادت کردیم●♪♫
درارو وا میذارم به عشق تو هم خونه●♪♫
دل آواره هنوز عاشقته دیوونه●♪♫
درارو وا میذارم راه میذارم برگردی●♪♫
منو این خونه بدجوری عادت کردیم●♪♫
درارو وا میذارم به عشق تو هم خونه●♪♫
دل آواره هنوز عاشقته دیوونه●♪♫

تنظیم قطعه : مصطفی مومنی

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

دانلود آهنگ سهراب پاکزاد درارو وا میذارم

نوشته دانلود آهنگ سهراب پاکزاد درارو وا میذارم اولین بار در پارس موزیک ~ دانلود آهنگ ها پدیدار شد.

ادامه‌ی پست

قدم قدم به سوی شی وارگی – مجموعه داستان (نقد ادبی) – دفتر غم



قدم قدم به سوی شی وارگی – مجموعه داستان (نقد ادبی) – دفتر غم – مرجع









اخطار! We detected you are currently off-line, please connect to gain full experience.


عکس پروفایل

اولین نقد نوشته شده برای این کتاب


نویسنده:حمید بابایی


 
وقتی اول بار فیلم نوسفراتو یا همان دراکولا بر پرده سینما نقش بست بسیاری این سئوال در ذهنشان ایجاد شد، چنین موجود اهریمنی که با خوردن خون انسان ها به زندگی خویش ادامه می دهد از کجا ساخته شده و به ذهن کارگردان رسیده است؟
کارگردان اثر توضیح داد در جنگ جهانی اول سرباز بوده و انسان ها را در وضعیتی دیده که سر از تن یکدیدگر جدا می کردند.این وضعیت بعد از دو جنگ جهانی بغرنج تر نیز شد و رذالت بشری به صورت بیشتری خود را نشان داد. رذالتی که ابعاد وسیع تری به خود گرفت و از بین بردن دیگری را صرفن دنبال نمی کرد و به نوعی حیات کره زمین را نیز تهدید می کرد. مفهوم هبوط انسانی بن مایه بسیاری از نویسندگان بوده است. به نظر می رسد این ایده(زوال مفهوم انسانی) یکی از مهمترین مفاهیمی است که در مجموعه لندن شهر چیزهای قرمز نوشته نوید حمزوی مورد توجه قرار گرفته است.
از داستان ابتدایی مجموعه با عنوان ((یکی شدگی در جامعه ی یونایتد کینگ دام)) می شود به عنوان اثری نام برد که به استحاله شخصیت در جامعه جدید می پردازد. جامعه ای که در آن که فرد مهاجر برای تبدیل شدن به فردی جدید باید هویت خویش را تغییر دهد. حال این تغییر هویت رویکرد دیگری می یابد، به این صورت که شخصیت رفته رفته نه تنها هویت انسانی خویش را از دست می دهد بلکه قدم به قدم تبدیل به شیء می شود، این مفهوم شی وارگی را می توان جز لاینکف جامعه سرمایه داری دانست که حمزوی با هوشمندی به آن می پردازد.
در واقع پذیرش فرد به عنوان شخصیتی جدید در یک مجموعه با تغییر هویت او صورت می گیرد. نویسنده تصویری جدید از این مفهوم را نشان می دهد. نکته ای که در پایان می توان در مورد مفهوم مهاجرت و نویسندگان مهاجر به آن اشاره کرد.
به نظر می رسد در قدم بعدی نویسنده کوشیده با نشان دادن شرایط اجتماعی فرد پذیرفته شده در زندگی جدید نیازها و ترس های او را به تصویر بکشد. چیزی که در چند داستان صرفن در محتوا خود را نشان نمی دهد و در فرم اثر نیز این امر وجود دارد. به عنوان مثال در داستان یکی شدگی … نویسنده با استفاده از شماره سعی کرده است روایت را برهم بزند. هر کدام از شماره ها بخشی از روایت را نشان می دهد، البته نویسنده این ترتیب را بر هم می زند. این برهم خوردگی تصویری از پاره پاره شدن هویت فرد در دل جامعه جدید را نشان می دهد.
به نظر می رسد این عمل به نوعی نشان دهنده هویت از هم گسیختگی شخصیت فرد راوی و شخصیت اصلی است که هم در فرم و هم در محتوا خود را نشان می دهد.
همین مسئله در مورد داستان گروهان ۲۱ نیز وجود دارد. البته به گونه ای دیگر. شخصیت نام فرزند خود را از یک نام مرسوم تبدیل به یک کد می کند. نام به عنوان اولین قدم برای شناسایی یک فرد و ایجاد کننده هویت است. وقتی هویت یک فرد گرفته شود در اولین قدم نام او از وی صلب می شود و او تبدیل به یک نشانه می شود در دل یک نظام. نظامی که می تواند انسان ها را از خویش بیگانه سازد. این بیگانه سازی در قدم اول از نام او شروع می شود و در ادامه نشان می دهد این تغییر می تواند حتا ظاهر فرد را نیز در بر بگیرد، تغییری که به ظاهر نیز منتقل می شود، تبدیل شدن پاهای یکی از نظامیان به پاهای فیل، در بر گیرنده همین امر است. گویی این دگردیسی رفته رفته همه ی افراد را شامل خواهد شد و سرنوشت مخدومی است که آرام آرام همه را در بر خواهد گرفت.
دگردیسی که ناخواسته یادآور کرگدن یونسکو است، به نظر می رسد رابطه ای بینامتنی میان این داستان و کرگدن یونسکو است و داستان ها را به یکدیگر مرتبط می کند.
نکته دیگری که می توان در این اثر برشمرد مفهوم مهاجرت و رفتن از یک کشور است. به نظر می رسد در برخی داستان ها نگاهی غیر نوستالژیک به این مفهوم وجود دارد که از حسن های این مجموعه است. اگرچه تصویری که از مفهوم مهاجرت نشان می دهد رفتن و تلاش برای یک زندگی جدید است، اما او هرگز تن به نگاه نوستالژیک نمی دهد و می کوشد نگاهی واقع بینانه داشته باشد. البته او هرگز نمی تواند از گذشته ای که جا گذاشته خود را منفک کند و زندگی اش همواره آبستن حوادثی گوناگون است. اما این نگاه به هیچ عنوان تحت تاثیر انگاره های سانتی مانتالیسم قرار نمی گیرد و به جهان کابوس های او ورود می کند.
در واقع شخصیت درگیر جهانی می شود که از او موجودی بینابین می سازد، نیمه شرقی و نیمه غربی، موجودی که خود نمی داند در کدام سمت از این جهان قرار دارد و باید به کدام سو برود.
عامل اصلی پیوند دهنده این مفاهیم رویکرد طنزآلود نویسنده در بیان این انگاره هاست. شخصیت با طنزی بر آمده از موقعیتی جدید، جهان نویی که در آن قرار دارد را ریش خند می کند. جهانی که نه برای او جدی است و نه شوخی. این نگاه بینابین در تمامی زمینه ها وجود دارد و گویی هیچ نقطه اتکای جدی برای شخصیت ها وجود ندارد.
به نظر می رسد می توان این اثر را نگاه جدید به ادبیات مهاجرت دانست. نگاهی که شیفتگی به جهان جدید(سرزمین پذیرنده) ندارد و اهل ناله و مصیبت نامه نویسی هم نیست. نگاهی که می کوشد جهان جدید خود را به صورت واقعی تصویر کند. داستانی که با استفاده از فرم روایی درست در کنار زبان ساده خویش به روایت گری می پردازد و جهان جدیدی را ترسیم می کند که خواندن آن خالی از لطف نیست.


ادامه‌ی پست

۵ وسیله آتش بازی پرطرفدار و بی خطر چهارشنبه سوری

هر ساله و در مراسم چهارشنبه سوری تعداد زیادی از افراد به دلیل استفاده از وسایل محترقه غیر استاندارد آسیب های جبران ناپذیری را به خود و یا اطرافیان خود وارد می کنند. با توجه به آمارهای سال گذشته در ایران بیش از ۲ هزار نفر مصدوم و ۶ نفر در مراسم سه شنبه آخر سال کشته شده اند.

در ادامه با هم با ۵ ماده محترقه پرطرفدار و ایمن برای بزرگداشت چهارشنبه سوری آشنا می شویم:

۵- چلچله و فشفشه

چلچله و فشفشه

مواد محترقه چلچله بسیار جالب طراحی شده است که به جای ترقه های پرخطر می توانید از آنها استفاده کنید. بچه ها از صداهای آتش بازی و نورافکنی شاد و خوشحال می شوند. فشفشه ها همان طور که می دانید از وسایل آتش بازی بی خطر و زیبا هستند که بچه ها آنها را خیلی دوست دارند.

۴- کهکشان

کهکشان

در شب چهارشنبه سوری بچه ها عاشق رنگ آتش هستن که همه جا را روشن و زیبا می کند. مواد محترقه بی‌خطر کهکشان ها برای همه از بچه ها گرفته تا بزرگترها زیبا و مهیج هستند. شما می توانید در کنار هم از دیدن کهکشان های زیبا و پرنور استفاده کنید.

۳- آبشاری

آبشاری

یکی دیگر از مواد بی خطر برای چهارشنبه سوری آبشاری ها با ارتفاع های مختلف هست که بسیار جذاب می باشند. از این مواد محترقه حتی در مجالس عروسی و جشن ها نیز استفاده می کنند. اگر می خواهید دل بچه های خوشگل و زیبای خود را شاد کنید می توانید برایشان آبشاری های زیبا و پرنور را بخرید و آنها را در چهارشنبه آخرسال شاد کنید.

۲- منورهای رنگی

منورهای رنگی نیز یکی دیگر از مواد محترقه ایمن برای استفاده در چهارشنبه سوری می باشد. این منورها به هنگام روشن شدن در تاریکی زیبایی خاصی به آسمان می بخشند و می توانند اوقات خوشی را برای یک تفریح خانوادگی در سه شنبه آخر سال رقم بزنند.

۱- بالون آرزوها

بالون آرزوها

بالون آرزوها ابتدا در شرق آسیا و در مراسم های مهم استفاده می شد. این بالون‌های کاغذی به خصوص در تعداد زیاد بسیار سرگرم کننده و جذاب هستند. به گونه ای که حتی تا ساعت می توانند افراد زیادی را ممجذوب تماشای خود کنند. بسیاری از مردم دنیا معتقدند که پرواز دادن این بالن ها خوش شانسی به همراه دارد. به دلیل بی خطر بودن این وسیله می تواند جایگزین ترقه های پرخطر امروزی باشد.

این موادهای محترقه توسط وزارت دفاع جزو مواد بی خطر جهت استفاده در مراسم، جشن ها و شب چهارشنبه سوری اعلام شده است.

ادامه‌ی پست

همایش “روز جهانی داستان کوتاه” به همراه مصاحبه با “ژیلا تقی زاده” – دفتر غم





کانون فرهنگی چوک با همکاری کانون ادبیات ایران برگزار می‌نماید. همایشی برای تمامی علاقه‌مندان به ادبیات داستانی.

ژیلا تقی‌زاده، متولد تهران و دانش ‌آموخته‌ی رشته‌ی گرافیک است. ایشان از سال ١٣٦٤ تا آذر ١٣٩١ موفق به برگزارى نمایشگا‌ه‌‌هاى انفرادى و گروهى متعددى در زمینه آثار نقاشى‌شان شده‌اند.

البته فعالیت و آثار ایشان را نمى‌توان محدود به نقاشى دانست. خانم تقى‌زاده در زمینه‌هایى همچون گرافیک، تصویرسازی، نقاشی، طراحی لباس و صحنه و عروسک نمایشی، ادبیات داستانی فعالیت‌هاى مستمرى داشتند.

خانم تقى‌زاده در سال‌هاى پى‌درپى موفق به كسب افتخارات و جوایز زیر شدند:

-دیپلم افتخار برای طراحی عروسک در جشنواره بین‌المللی تئاتر عروسکی تهران – تئاتر دختر و ابر و آدمک-۱۳۷۲

-جایزه اول طراحی لباس و صحنه در جشنواره تئاتر دانش‌آموزی تئاتر فجر- تئاتر قصه دوستی- ۱۳۷۸

-جایزه اول طراحی لباس و صحنه در جشنواره تئاتر دانش‌آموزی تئاتر فجر- تئاتر دهکده غرغروها- ۱۳۷۹

-جایزه اول طراحی لباس و صحنه در جشنواره تئاتر دانش‌آموزی تئاتر فجر- تئاتر کوچ- ۱۳۸۰

-جایزه اول طراحی لباس- جشنواره دفاع مقدس- تئاتر یحیی پسر ایمان- ۱۳۸۲

در کارنامه ادبیات داستانی خانم تقى‌زاده مى‌توان شاهد همکاری ایشان در انتشار کتاب تاریخ نمایش در ایران- انتشارات سازمان اسناد ملی ایران- ۱۳۸۱بود.

از ایشان نمایشنامه‌، مجموعه داستان و رمان‌هایى موجود می‌باشد كه در ذیل به‌شرح آن‌ها می‌پردازیم:

-نمایش‌نامه‌نویسی رادیویی- رادیوی برون‌مرزی صدای آشنا- برنامه قصه‌های مادربزرگ- ۱۳۸۴تا ۱۳۸۵

– نمایش‌نامه‌نویسی رادیویی- رادیوی فرهنگ و رادیو جوان و رادیو نمایش- از سال ۱۳۸۷تا ۱۳۹۱

– تألیف رمان جیبی پر از بادام و ماه- نشر حوض نقره- ۱۳۸۷

– تألیف مجموعه داستا‌ن‌کوتاه لباس آبی روی بند رخت- نشر نی- ۱۳۸۸

– تالیف رمان کهنه رباط- کتابسرای تندیس- ۱۳۸۹

– مجموعه داستان من با یه پریزاد دوستم – نشر قطره- اسفند ۹۱

– مجموعه داستان خودنویس‌های بیچاره- نشر حوض نقره-فروردین ۱۳۹۳

-مجموعه داستان فرشتگان بال ندارند- نشر حوض نقره- در مرحله‌ی چاپ

-مجموعه داستان سهم من از دریا- نشر نیستان – در مرحله چاپ

-رمان به اندازه‌ی یک نقطه- نگارش و بازنویسی اول

حال قصد داریم تا به مناسبت زادروز ایشان در دومین روز از شهریور ماه و فعالیت‌های این روزهایشان گفتگویی با یکدیگر داشته باشیم.

خانم تقى‌زاده، با توجه به این‌که نزدیك دویست و بیست و دو روز با سرطان دست به گریبان بودید و روزهاى سختى را داشتید، حالا كه توانستید بر بیمارى‌تان غلبه كنید روزهایتان را چطور مى‌گذرانید؟ با توجه به شخصیتى كه از شما سراغ داریم این جریان مى‌تواند براى شما تولدى دوباره باشد، درست است؟

این بیماری شانزده ساله که وارد زندگی من شده. هر بار باهاش مبارزه می‌کنم و چندسال بعد دوباره میاد سراغم. یک جورهایی قایم باشک‌بازی. من و این بدخیم دیگه دوستان قدیمی شدیم. حتی باهاش تجربه‌ی مرگ و برگشتن به زندگی دوباره رو داشتم سه‌سال پیش. آدم‌هایی مثل من بیش از دیگران می‌دونن که دنیا چه جای فوق‌العاده‌ایه. به همین دلیل، رفتن از دنیا این‌قدر ترسناکه. ولی خب این بدخیم برای من بارها شادی و انرژی و خلاقیت داشته. در تمام این سال‌ها وقتی بیماری و درد می‌کشیدم، عمق احساسات اطرافیانم رو بهتر حس کردم. نگاهم به زندگی بارها عوض شد. ذهنم می‌ساخت و می‌پرداخت و در پایان، دستاوردش یا یک نمایشگاه نقاشی می‌شد و یا داستان‌هایی که خیلی‌هاشون به چاپ رسیدن و همین‌طور کارهای نمایشی و یا داستان‌های رادیویی. چون آدمی مثل من خوب می‌دونه که عمر چه به سرعت می‌گذره و به‌قول مادربزرگم: «عمر انسان یک آه و یک دم است.» این شد که این‌بار هم که بیمار شدم با خودم گفتم: «ای ول، به‌جاش یه رمان می‌نویسم که روزنگاری از زندگی خودم باشه. اصلاً لحظه‌نگاری باشه یا تا آخرش می‌مونم و یا همسرم یا ناشر یک خط در پایان می‌نویسن که برنده و بازنده‌ی این مبارزه کی بود.» این بهترین راهه که گاهی زندگی رو از زاویه‌ی دیگه‌ای ببینیم. به‌هر حال تا امروز زنده موندم و عبارت آخر این رمان رو خودم نوشتم و نامش رو از همون اول گذاشتم «به اندازه‌ی یک نقطه.» البته دو تابلوی رنگ‌روغن هم کشیدم در همین مدت. اصلاً شاید اگه چند ماهی بیشتر طول می‌کشید، بعدش فضانورد می‌شدم. مطمئنم اون جهان، شگفت‌‌تره.

شما در این سال‌ها فعالیت‌هاى گوناگون بسیارى داشتید… فعالیت‌هایى كه همه از هنر سرچشمه گرفته‌اند ولى در ماهیت آن‌ها تفاوت‌هاى بسیارى دیده مى‌شود… حال این سوال مطرح مى‌شود كه ژیلا تقى‌زاده بیشتر از اینكه نقاش یا طراح لباس و عروسک و یا گرافیست باشد، آیا نویسنده است؟ یا تمام این فعالیت‌ها در موازات یكدیگر قرار دارند؟

بذار با یه خاطره از کلاس گرافیک استاد عزیزم زنده‌یاد مرتضی ممیز جواب این سوال رو شروع کنم.

به قول دوستی که می‌گفت اگه قرار باشه هنرمند همیشه کنار هنرش باشه و درباره‌اش سخنرانی کنه، پس کارش ناقص بوده و ارتباط برقرار نکرده.

کلاس پوستر داشتیم و طرح من درباره‌ی جنگ ایران و عراق بود. خیلی هم طرح شلوغ و پر از تصاویر ریز و درشت بود. خب طبعاً اون‌موقع چون خیلی جوون بودم و کم‌تجربه، بلد نبودم مختصر و مفید طراحی کنم. استاد طرح منو که دید گفت چرا این‌قدر حرافی کردی توی این پوستر؟ از توش یه کتاب مصور در میاد. گفتم آخه حرف زیاد بود. موضوع کوچکی نیست و اصلاً ایده‌ای که من داشتم فیلمنامه می‌شه یا انیمیشن بلند یا حتی شعری که بشه ازش سرود ساخته بشه. استاد گفت تمام هنرها و امکانات‌شون مثل جعبه ابزاری هستن توی دست هنرمند. فقط خودش می‌دونه برای نشون دادن بخشی از ذهنش باید کدوم ابزار رو استفاده کنه. برای همینم هر هنرمندی غیر از رشته‌ی خودش در هنرهای دیگه هم ذوق‌آزمایی می‌کنه ولی در نهایت یکی از اون‌ها از بقیه براش برتر و کافی‌تره. این حرف استاد گوشواره‌ای شد به گوشم. به‌کار بستم. امروزه شما هنرمندان زیادی رو توی ایران می‌بینید که مثلاً در کنار بازیگری، می‌نویسن و یا شعر می‌گن. خواننده‌هایی که بازیگر می‌شن. طراحان صحنه و لباس تئاتر، که اغلب مجسمه‌ساز و نقاش هستن ولی در پایان بگم که درسته که همه‌ی این هنرمندان روح خلاق و بی‌قراری دارن و بسیاری از ماها برای پیدا کردن اون ابزار اصلی (همون‌طور که استاد ممیز گفت) به همه‌ی هنرها پرداختیم، اما نداشتن امنیت شغلی هم یکی از دلایل این امر به حساب میاد که منم مثل بسیاری از همکارانم به چندین هنر پرداختم. حتماً اون پوستر معروف رو دیدین که نوشته: «من یک هنرمندم. ولی این به آن معنا نیست که رایگان کار می‌کنم. زندگی من هم مخارجی دارد.» و اما نقاشی. در اعماق ذهن من خونه کرده در کنار زندگی و بیماری و سلامت و داستان‌نویسی. نقاشی همیشه یه راه جداگانه برای خودش داره، حتی اگه اون‌قدر تعداد کارهام زیاد نشه که به نمایشگاه منتهی بشه، ولی همچنان مانند درختی زنده بار میده. در مورد تئاتر هم، البته من به‌دلیل بیماری‌ها و جراحی‌های هر ساله از طرف پزشکم دستور داشتم که صحنه و تئاتر رو کنار بذارم به‌خاطر تماس با وسایل ساخت دکور و لباس در هوای بسته‌ی کارگاه‌ها و پشت صحنه‌ها که نفس‌تنگی می‌گرفتم. البته بعد از درگذشت استاد عزیزم زنده‌یاد کامبیز صمیمی مفخم، دیگه تئاتر عروسکی یه جورایی در ایران فراموش شد. اعتراف می‌کنم دلم برای خاک صحنه تنگ شده. برای اون لحظه‌ای‌ که از پشت‌صحنه صدای جابجایی و نشستن بیننده‌ها رو می‌شنیدیم و همین‌طور برای دست زدن‌های پایان نمایش که خسته و خیس عرق همه‌ی عوامل می‌اومدیم روی صحنه. دلم براش تنگه. خیلی زیاد.

آیا مى‌توان گفت ژیلا تقى‌زاده در نوشته‌هایش جهان‌بینى خاص خود را دارد؟

البته هرکس که به هنر می‌پردازه، جهان رو از زاویه‌ی خاص خودش می‌بینه. ولی این‌که جهان‌بینی خاص او دقیقاً چیه؛ معمولاً این منتقدین و مخاطبان اون اثر هستن که این جهان‌بینی رو کشف و سپس نقد و بررسی می‌کنن. کمتر دیده شده کسی آثار خودش رو بررسی و موشکافی کنه. بطور مثال هنرمندانی که به طبیعت و ارتباط انسان با اون پرداخته‌ان، جایی اعلام نکردن که دقیقاً جهان‌بینی‌شون چیه. این منتقدین و مخاطبان آثار اون‌ها بودن که این جهان‌بینی رو کشف کردن و باعث اثرگذاری بر ذهن جامعه شدند و سببِ آگاهی و ارتباط اون‌ها با طبیعت شدند که به انواع طرفداری‌ها و فعالیت‌های آینده شکل می‌ده… می‌بینین؟ بی اینکه هنرمند جایی اعلام کنه و بیانیه بده، روی جامعه تأثیری گذاشته که مطابق با جهان‌بینی او بوده. در سینما و نقاشی و هنرهای دیگه هم همین‌طوره. اصولاً همین کشف کردن، باعث لذت بردن از هنر می‌شه. در واقع هنرمند با روش‌ها و ابزارهای مختلف، ذهن مخاطبش رو وارد پیچیدگی‌هایی می‌کنه تا اون رو به سمت و سویی که باید بکشونه. باز یک مثال دیگه بزنم. یکی از داستان‌های منو کسی بررسی کرده بود و نوشته بود که این نویسنده به‌شدت فمینیست هست اما در داستان‌هاش مردهای متعصب و گاهی نادان، توهین‌هایی به زن داستان می‌کنن و ذهن خواننده ناخودآگاه می‌خواد که اون زن از خودش دفاع کنه و احترامش با مرد برابر باشه. حتی معتقد بود من خیلی زیرکانه این کارو کردم. خب خود من اصلاً به قضیه این‌طور نگاه نکرده بودم. بخصوص یکی از ایرادهایی که دوستانم از من می‌گیرن اینه که اصلاً زیرک نیستم. ولی خب یک منتقد (اگر اصولاً یک تئوریسین جدی باشه و نه گذری)، چنین مفهومی رو شاید از لابلای داستان‌های من درک کرده باشه و براش دلیل هم داشته باشه. از سوی دیگه من داستانی داشتم که لحظات بی‌هوشی برای رفتن به اتاق عمل و به‌هوش آمدن رو خیلی سریع نشان می‌داد به‌دلیل جراحی‌های زیادی که داشتم این داستان رو نوشتم. ولی منتقدی گفته بود که این خانم وقتی نمی‌دونه درد و بیماری و بی‌هوشی چیه، نوشتن این داستان فقط یه شوخی به‌حساب میاد. خب اون شخص این‌طور برداشت کرده بود که من اصلاً این عوالم رو نمی‌شناسم. منظورم اینه که نقد و بررسی‌ها هیچ‌وقت حکم پایانی نیستن. یک اثر به اندازه‌ی تمام مخاطبانی که داره، جای حرف و نقدهای متفاوت داره. به همین دلیل وقتی‌که یک اثر هنری به پایان می‌رسه و در جامعه معرفی می‌شه، هنرمند تا جایی‌که ممکن باشه دیگه اون‌رو توضیح نمی‌ده. شاید فقط دلایل و یا چگونگی به‌وجود آمدنش رو بگه ولی موشکافی نمی‌کنه و اجازه می‌ده اون اثر، خودش رو معرفی کنه. به قول دوستی که می‌گفت اگه قرار باشه هنرمند همیشه کنار هنرش باشه و درباره‌اش سخنرانی کنه، پس کارش ناقص بوده و ارتباط برقرار نکرده.

یادم مى‌آید روزهاى اولى كه من با شما آشنا شدم بچه‌گربه‌هایى بودند كه احتیاج به سرپرستى داشتند و شما به من پیشنهاد دادید كه اگر بخواهم مى‌توانم یكى از آن‌ها را داشته باشم كه متأسفانه به‌دلیل عدم‌حضور من در ایران میسر نشد. این حیوان‌دوستى تا حدى‌ كه در انجمن‌ها و گروه‌های حمایت از حیوانات به عضویت در مى‌آیید، از كجا مى‌آید؟

خب حالا که وارد صحبت‌های عاطفی شدیم گمونم بشه کمی خودمونی‌تر صحبت کرد چون تو به‌دلیل این‌که خیلی جوانی رودربایستی می‌کنی پس خودم شروع می‌کنم. عشق به طبیعت و حیوانات بر می‌گرده به کودکی شیرینم، در خانه‌باغی چندین هزار متری که مادربزرگم داشت و برای ما بچه‌ها بهشت بود. همه‌مون چندین درخت داشتیم با محدوده‌ی اطرافش.

این بهشت و خاطراتش رو در رمانم «جیبی پر از بادام و ماه -نشر حوض نقره» مفصل توصیف کردم و همچنین در داستان کوتاهی به اسم «النگوهای گوهرتاج بانو.»

توی اون دنیای کودکانه درخت‌هامونو آب می‌دادیم و میوه‌هاشو سوغاتی می‌بردیم دومتر اون‌طرف‌تر یعنی صاحبِ درخت همسایه، برای خواهر یا پسرخاله دخترخاله‌هامون. هر روز یه پرنده‌ی بال‌شکسته که باید آتل‌بندی می‌شد یا یه بچه‌گربه که باید شیر می‌ریختیم توی دهنش پیدا می‌شد که لازم باشه ما پرستار بشیم. با شاخ و برگ‌ها خونه عروسکی می‌ساختیم که جوجه‌ها صاحبش می‌شدن. زیر درخت‌مون توی زمین، خنزر پنزرهایی چال می‌کردیم که مثلاً بعدها دیگران فکر کنن گنج پیدا کردن. توی شیارهای درخت‌هامون نمکدون قایم می‌کردیم برای افتادن به جون میوه‌های ترش و تیله و سنجاق به‌جای پول برای خرید و فروش محصول درخت‌مون. آب و دونه دادن به مرغ و جوجه و اردک‌ها و چیدن خیار و گوجه از جالیز که عالمی داشت. طبعاً وقتی پرنده‌ای هم باید سر بریده می‌شد برای شام و نهار، اولین گریه‌ زاری و عزاداری مالِ من و کوچک‌ترهای دیگه بود و چند روز غذا نخوردن و در نهایت در بزرگی باعث شد که گیاهخوار صددرصد بشم. قصه‌های جن و پری مادربزرگ در شب‌های تابستان هم که جای خودش رو داشت. تمام این حال و هواهای کودکانه با خودشون گنجینه‌ای داشتن از تخیلات.

این شد که در نقاشی‌هام با زبانی کودکانه به خواب و خیال و موجودات و گیاهان افسانه‌ای می‌پردازم. و همین باعث شد در بسیاری از داستان‌هام حیوانات و گیاهان و آسمان و خورشید و باران نقش داشته باشن.

اگه بخوام نام ببرم در رمانم به اسم «کهنه رباط- کتابسرای تندیس» که چندین خرده داستان در امتداد هم پیش میره ماجراهای هر شخصیت در موازات با یک موجود طبیعی‌ست. مادری‌که فرزندش از دنیا رفته و دیدن کره‌اسبی که مادر نداره و یا دُرنایی که از فصل مهاجرت جامونده در موازات کسی‌که فرزندش رو جایی جا گذاشته و جوانی ‌که در مرداب گم شده هنگام ضبط صدای پرنده‌هایی که دیگر رفته‌اند. همین‌طور هم وقتی که دیگه بزرگ شدم و به ارزش افسانه‌های کهن پی بردم و مدام مطالعه‌شون می‌کردم، با یادآوریِ قصه‌های مادربزرگم و گاهی پدرم، تلاش کردم در نوشتن مجموعه داستانی براساس افسانه‌های کهن که اتفاقات معاصر در اون‌ها رخ می‌ده و حال و هواهای فرا واقعگرا (سوررئال) داره به‌نام «من با یک پریزاد دوستم -نشر قطره» سال گذشته به چاپ رسید.

اون‌جا هم در بیشتر داستان‌ها اتفاقات موازی میان انسان و یک پرنده‌ی سفید، یا یک ماهی طلایی و یا حواصیل‌های مرداب‌ها و مانند این‌ها می‌افته. همه‌جا ابر و باد و مه و خورشید و فلک در داستان هستند و البته خورشید و عشق من، آفتاب. حتی در داستان «دانه‌ی گمشده‌ی انار» که از افسانه‌ی دختران انار برداشت کردم، شخصیتی در داستان هست که ابتدا داخل اناری می‌شه و بعد به‌شکل پرنده‌ای ظاهر می‌شه و سپس از گل سرخی بیرون میاد و در پایان از درون یک درخت به راوی و شخصیت اصلی، زندگی جدیدی میده. لازمه این‌جا بگم که این‌ها به این معنا نیست که من فقط طبیعت‌گرا هستم.

در مجموعه داستان «لباس آبی روی بند رخت -نشر نِی» و در مجموعه‌ای در دست چاپ «سهم من از دریا -نشر نیستان» البته نگاه‌هایی گذرا به طبیعت هست ولی پایه‌ی داستان‌ها نیست. به‌هر حال، هنوزم که هنوزه از پنجره و حیاطِ با حوض و باغچه سیر نشدم، همین‌طور هم از چشم گردوندن در آسمون میون ابرها برای پیدا کردن یه شکل دیگه.

همسر شما آقاى سید مهرداد ضیایى بازیگر، شاعر، پژوهشگر و نویسنده هستند و بارها در جشنواره‌ها و نشست‌ها کنار هم حضور داشته‌اید. این همكارى و همدلى چقدر در پیشبرد كارهایتان موثر بوده است؟

خب من فقط از جانب خودم می‌تونم بگم (ایشون هم اگر حضور من تأثیری در آثارشون داشته، گمونم در جاهایی پرسیده شده و جواب دادن.)

البته ما اولین همکاری‌مونو در مجله‌ی سروش کودکان داشتیم وقتی هنوز دخترمون به‌دنیا نیومده بود. بخشی بود که همسرم درباره‌ی اقوام مختلف جهان مطلب می‌نوشت و من تصویرگری می‌کردم. از اون به بعد هم تصویرگری کتاب‌های خودش ‌رو از من خواست که انجام بدم و می‌نشستیم مدت‌ها گفتگو می‌کردیم تا به طرحی مشترک برسیم. در تئاتر هم بارها اگر ایشون بازیگر بود من یا طراح لباس و صحنه بودم و یا طراح پوستر. هروقت هم که من نقاشی جدیدی شروع می‌کنم یعنی درست وقتی بوم تازه خریده رو باز می‌کنم و روی سه‌پایه می‌ذارم و طرح رو می‌زنم، اولین کسی‌که نظرش برام مهمه مهرداده. نوشته‌هامو اغلب براش می‌خونم. سر معنای یک واژه و پیدا کردن برابرهای مناسب پارسی، بارها با هم به انواع دانش‌نامه‌ها و لغت‌نامه‌ها سرک می‌کشیم. گاهی بر سر جابه‌جایی یک ویرگول و یا گذاشتن و برداشتن یک پرانتز یا گیومه تا نفس داریم بحث می‌کنیم و دلیل میاریم. البته همه‌اش هم با چاشنی قهوه‌ی عصر و چای آخرشب و یک خروار کاغذ و قلم و کتاب و لاکتابی. بله همدمی که دوست و مشوق باشه برای کی خوب نیست؟ برای همه عالیه. و در تمام این سال‌ها دخترمون افروز در این حال و هوا نفس کشید و گشت و پرسید و تا بزرگ شد. تأثیر همکاری و همدلی من و پدرش هم در اون ظهور کرد. او در رشته‌ی گرافیک دانشجوست در حالی‌که هم سینما رو می‌شناسه و نقدهایی هم می‌نویسه هم‌چنین داستان می‌نویسه و عکاس خوبی هم هست. خونه‌ای پر از واژه و رنگ و نوا و رایحه. (زیادی عاطفی شدم انگار؟)

گفته شده مجموعه داستان جدید شما کمی متفاوت هست و داستان‌ها به‌هم پیوستگی دارند.

بله مجموعه داستان «خودنویس‌های بیچاره- نشر حوض نقره» پیوستگی مفهومی میان داستان‌ها داره و اون‌هم به سبب این‌که تمام داستان‌ها ارتباط میان انسان و یک وسیله‌ست. فقط این‌رو بگم که ایده‌ی این سری از اونجا به ذهنم اومد که کسی رو دیدم داشت ماشینش رو تعمیر می‌کرد و بهش گفت: «نوکرتم امروز بازی درنیار فردا می‌برمت تعمیرگاه» و با استارت بعدی ماشینش روشن شد. حتماً برای شما هم چیزی مشابه پیش اومده، یا شاید دیدین افرادی رو که حتی برای وسایل‌شون اسم هم می‌ذارن. دوستی دارم که معتقده گاهی اشیاء ما رو انتخاب و یا رد می‌کنن.

ممنون خانم تقی‌زاده عزیز که وقتتان را در اختیار ما قرار دادید. ■

منبع خانه داستان چوک

دسته بندی ها:

  با هنرمندان, گزارش ها

ادامه‌ی پست

جلوگیری از اضطراب حیوان خانگی در آتش بازی چهارشنبه سوری | دفتر غم

جشن و پایکوبیِ پر سر و صدا برای همه مناسب نیست.

آخرین سه شنبۀ سال روزی است که بیشتر ما تمام سال را به انتظارش می‌نشینیم. اما این شب می‌تواند برای حیوان خانگی‌مان بسیار پر‌ استرس باشد. با وجود صدای ترقه و آتش بازی، صدای بلند موسیقی، دادو فریادهای آدم‌ها و انفجار نارنجک و… ممکن است حیوان خانگی‌مان احساس کند که به آن حمله شده و دنیا در حال جنگ است. طبیعی است که برخی از حیوانات خانگی نمی‌توانند منطقی رفتار کنند، تا حدی که ممکن است از پنجره بیرون بپرند و یا پنجه‌هایشان بر اثر تلاش بیش از حد آن‌ها برای فرار از دری که بسته است، آسیب ببیند. در این شب احتمال فرار و گم شدن و حمله‌ی عصبی برای حیوانات خانگی‌ وجود دارد. اگر دوست دارید راهکارهای جلوگیری از اضطراب حیوان خانگی در آتش بازی چهارشنبه سوری را بدانید، این مقاله برای شماست.

جلوگیری از اضطراب حیوان خانگی در آتش بازی چهارشنبه سوری

۱٫ حیوان خانگی‌تان را محدود کنید.

بسیاری از حیوانات خانگی یک مکان منتخب دارند و زمانی که ترسیده‌اند یا مضطرب هستند در آن‌جا پنهان می‌شوند. بعضی از حیوانات با رفتن در جعبه‌ی قفس مانند (مانند جعبه‌ی حمل یا جعبه‌های میله‌ای) احساس امنیت و ایمنی می‌کنند. اما این احساس برای تمام حیوانات خانگی یکسان نیست. استفاده از جعبه برای سگ یا گربه‌ای که به آن عادت ندارد، می‌تواند اضطراب بیشتری به همراه بیاورد. همچنین ممکن است سگ و گربه ای که به جعبه عادت ندارد، با تقلای بیش از حد برای خروج از آن، به دندان و پنجه‌ی خود آسیب بزند.   بسیار مهم است که حیوان خانگی خود را بشناسید. اگر محفظه برای حیوان خانگی شما گزینه‌ی مناسبی نیست می‌توانید حیوان را در اتاق بگذارید؛ البته در اتاقی که در آن نتواند به خودش و یا وسایل شما آسیبی برساند.

۲٫ با پخش یک صدای خوب، حواس حیوان خانگی‌تان را پرت کنید.

حتی اگر تا الان با سر و صدای بیرون به مشکل برنخورده بودید، اما اکنون می‌توانید برای کمرنگ کردن صداهای ناهنجار بیرون از یک صدای دیگر استفاده کنید. موسیقی کلاسیک آرامش بخش، می‌تواند انتخاب خوبی برای از بین بردن اضطراب حیوان خانگی‌تان باشد. صدای موسیقی را تا اندازۀ مناسب بلند کنید، بلندی آن باید به قدری باشد که کمی از صداهای ناهنجار بیرون را بپوشاند، اما نباید آنقدر بلند باشد که سگ‌تان را اذیت کند. برخی از حیوانات خانگی دوست دارند تلویزیون نگاه کنند. اگر سگ و یا گربه‌تان یک برنامه‌ی مورد علاقه در تلویزیون دارد، آن را ضبط کنید و در مواقعی که دچار اضطراب می‌شود آن را برایش پخش کنید.

در موارد دیگر، اگر سگتان به موسیقی بلند عادت دارد، می‌توانید آهنگ‌های کلاسیک بلندتری که ساز بادی و پرکاشن دارد، موسیقی‌ تیتراژ بعضی فیلم‌ها و یا موسیقی بی‌کلام از طبیعت (مثل صدای باران یا رعد و برق) را برای آن پخش کنید. به حیوان خانگی‌تان برای آرام ماندنش تشویقی بدهید و با آن در مواقع اضطرابش به نرمی و با آرامش صحبت کنید. به او بفهمانید که همه چیز آرام است و امروز نیز روزی است مانند روزهای دیگر.

۳٫ با روش‌های طبیعی حیوان خانگی‌تان را آرام کنید.

روغن اسطوخودوس، برای سگ‌ها خاصیت آرامش بخش دارد و می‌تواند در مواقعی که آن‌ها درگیر اضطراب هستند، آرامشان کند. هنگام خرید این روغن روی آن را بخوانید، روش باید نوشته باشد، Lavendula augustifolia یا Lavendula officinali. می‌توانید روغن را روی پوستش بمالید و یا بگذارید سگتان آن را استشمام کند. این روغن را روی پتوی سگ اسپری کنید. همچنین می‌توانید از اسپری فرومون برای آرام کردن سگ و گربه استفاده کنید.

برای گربه‌ها هم می‌توانید از اسپری فلیوی (Feliway) استفاده کنید، این افشانه شبیه فرومون است، که گربه‌ها از آن برای مشخص کردن قلمروشان استفاده می‌کنند. این ماده هم به صورت اسپری قابل دسترس است و هم به صورت افشانه ای که به برق متصل می‌شود.

۴٫ به حیوان خانگی‌تان تمرین دهید تا آرام شود.

سگتان را به پارک ببرید و اجازه دهید تا اندازه‌ای که انرژی دارد، فعالیت کند.

اگر گربه دارید، برای خالی کردن انرژی گربه‌‌تان از دسته چوب پر دار و لیزر استفاده کنید (چوب پردار و یا لیزر را روی زمین می‌اندازید و گربه آن را دنبال می‌کند.) قبل از شروع سر و صدای بعد از ظهر و شب چهارشنبه سوری، سر گربه تان را گرم کنید و تا جایی که می‌توانید انرژی‌اش را تخلیه کنید.

در صورتی که حیوان خانگی‌تان بیشتر انرژی‌اش را صرف کرده باشد، هنگام شروع سر و صدا و آتش بازی خسته تر از آن است که مضطرب شود.

۵٫ سر حیوان خانگی‌تان را با اسباب بازی و بازی گرم کنید.

در مواقعی که سر و صدا زیاد است، برای سرگرم کردن حیوان خانگی‌تان از پازل‌های غذایی استفاده کنید، تا با آن‌ها بازی کند. همچنین می‌توانید برای سرگرم کردنش از اسباب بازی هم استفاده کنید.

اگر گربه دارید، برای سرگرم کردن آن از اسپری کت نیپ استفاده کنید و آن را روی اسباب بازی گربه بپاشید تا برایش جذاب شود. برای آرام کردن سگ ها و جلب توجهشان از یک اسباب بازی پازلی با کره بادام زمینی استفاده کنید.

۶٫ با دامپرشک خود صحبت کنید.

اگر دامپزشک شما با شرایط حیوان خانگی‌تان آشنا است، می‌توانید از او برای حیوان خانگی‌تان  قرص ضد اضطراب بگیرید. اگر تاکنون با دامپزشکتان راجع به اضطراب حیوان خانگی‌تان حرف نزده‌اید درخواست یکباره قرص ضد اضطراب، راهکار خوبی نیست. بیشتر دامپزشکان بدون معاینه و یا حتی با یکبار معاینه قرص ضد اضطراب تجویز نمی‌کنند. دامپزشک شما باید از قبل بداند که حیوان خانگی‌ شما با شنیدن صدای بلند دچار چه میزان اضطراب می‌شود.

۷٫ در صورت امکان برای چند روزی محل زندگی‌تان را تغییر دهید.

آیا دوست و یا آشنایی دارید که در یک محله‌ی آرام و یا خارج از شهر زندگی می‌کند؟ اگر می‌دانید که هیچ کدام از این راهکارهایی که خواندید برای اضطراب حیوانتان کار ساز نخواهد بود، می‌توانید وسایل لازم برای یک مسافرت چندروزه را جمع کنید، و نزد دوست و آشنایتان خارج از شهر بروید یا اینکه به تنهایی با حیوانتان به دل طبیعت بزنید. جایی که هم شما و هم حیوان خانگی‌تان می‌توانید با خیال راحت و بدور از سر و صدا استراحت کنید.

۸٫ برای آرام کردن حیوان خانگی‌تان از هیچ کاری دریغ نکنید.

اگر شنیده‌اید که برای پیشگیری از اینکه حیوانتان یاد بگیرد با روش‌های منفی جلب توجه کند، باید در مواقع اضرابش به او بی‌توجهی کنید، اشتباه است. به این فکر کنید که اگر خودتان در آن لحظه تا این حد اضطراب داشتید، می‌خواستید با شما چگونه رفتار شود؟ دلتان می‌خواست نادیده گرفته شوید و گوشه ای بسته شده باشید؟ یا دوست داشتید که کسی که دوستش دارید در گوشه‌ای شما را نوازش کند و با نوازشش شما آرام شوید یا حداقل کمتر بترسید؟

بهترین کاری که شما در زمان اضطراب حیوان خانگی‌تان می‌توانید انجام دهید این است که آرام باشید. به حیوان خانگی‌تان نشان دهید دلیلی برای نگرانی وجود ندارد. با آن بسیار آرام و نرم صحبت کنید، آن را غرق محبت و آرامش کنید، زمانی که آرام شد به آن تشویقی بدهید. حیوانات خانگی با این روش می‌آموزند که تا وقتیکه شما کنارشان هستید ، در جای امنی قرار دارند و نیازی نیست که نگران باشند و دائما به شما بچسبند. به یاد داشته باشید که حیوانات خانگی نیز مثل ما ممکن است با صدای بلند اذیت شوند بنابراین در مکان‌هایی که صدا بلند است حتما نیاز به آرام کردنشان وجود دارد.

 

 

سال نو مبارک!

ادامه‌ی پست

گذر زمان | دفتر غم

گالری نقش قلم اصفهان میزبان نمایشگاهی از آثار آبرنگ خواهد بود. گالری نقش قلم از روز جمعه، چهارم اسفند میزبان نمایشگاهی از آثار آبرنگ گروهی از هنرمندان با عنوان «گذر زمان» است. مصطفى شعر باف ، مهدى خسرويان ،پارسا پاينده و مهدى باغ زرشكى هنرمندانی هستند که آثارشان در نمایشگاه «گذر زمان» به نمایش درمی‌آید. این نمایشگاه تا روز سه‌شنبه پانزدهم اسفندماه ادامه خواهد داشت. علاقه‌مندان به تماشای آثار می‌توانند از ساعت ۱۶ الی ۲۰ به نشانی اصفهان، چهارباغ بالا بعد از مجموعه کارگران انتهای کوچه ۲۳ بن بست میخک مراجعه نمایند. برخی از آثار به نمایش درآمده در این نمایشگاه:

ادامه‌ی پست

استیون هاوکینگ درگذشت | دفتر غم

ساعاتی قبل معروف‌ترین دانشمند زمانه در سن ۷۶ سالگی درگذشت.

استیون هاوکینگ در دنیای فیزیک و اخترشناسی به دلیل دستاوردهایش شناخته می‌شد اما به واسطه‌ی درک هوشمندانه‌اش از مفهوم رسانه به چهره‌ای سرشناس در میان مردم تبدیل  شد و برای خیلی‌ها نامش با نظریات و اصطلاحاتی چون بیگ بنگ و سیاهچاله مترادف بود.

فعالیت رسانه‌ای هاوکنیگ فقط به نگارش کتاب‌های پرفروشی چون «جهان در پوست گردو»، «تاریخچه مختصر زمان» و «طرح بزرگ» محدود نمی‌شد و نام او با ده‌ها مستند و پروژه‌ی عجیب و جذاب گره خورده بود.

«نظریه همه چیز» هم فیلمی با نقش‌آفرینی ادی ردمین درباره این دانشمند بزرگ است که ساعاتی قبل از دنیا رفت؛ آیکان دانشمند در دنیای معاصر و نابغه‌ای روی صندلی چرخدار.

ادامه‌ی پست