تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

دانلود آهنگ سینا سرلک دنیامو میدم

این مطلب از وب سایت موزیکفا به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ جدید سینا سرلک دنیامو میدم

همین حالا دانلود کنید و لذت ببرید از ♫ آهنگ دلنشین و بسیار جذاب دنیامو میدم با صدای سینا سرلک به همراه تکست و بهترین کیفیت در رسانه موریکفا ♫

شعر : مهرزاد امیرخانی | ملودی : معین طیبی

Download New Music BY : Sina SarLak | Donyamo Midam With Text And 2 Quality 320 And 128 On Music-fa

S sarlak232435458764 دانلود آهنگ سینا سرلک دنیامو میدم

متن آهنگ دنیامو میدم سینا سرلک

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

Untitled 2 1 دانلود آهنگ سینا سرلک دنیامو میدم

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

سینا سرلک دنیامو میدم

توضیحات سینا سرلک در خصوص این ترانه در اینستاگرام:

عشق یعنی بَرداری نقابِتُ…
سلام عزیزان
کار بعدی که به زودی تقدیم میکنیم به شما
اسمش هست: دنیامُ میدم…

« پس از انتشار ترانه زیبای کلاغ به خونش میرسه هم اینک منتظر کار جدیدی از این هنرمند فعال و محبوب کشور باشید »

به زودی از رسانه موزیکفا…

دانلود آهنگ سینا سرلک دنیامو میدم

ادامه‌ی پست

خسته از بازیگری | دفتر غم

دنیای تصویرآنلاین-کلر فوی،ستاره مجموعه محبوب «تاج/The Crown» اعتراف کرد که پس از تمام شدن فیلمبرداری مجموعه شبکه بی.بی.سی «دوریت کوچک» دچار فروپاشی جسمی و روحی شد.زمانی که او در «دوریت کوچک» بازی کرد فقط ۲۳ سال داشت.فوی در مصاحبه با مجله «پورتر ادیت» اعتراف کرد ناگهان دنیایش زیر و رو شد و نمی‌توانست خودش را با شرایط تطبیق بدهد.

«یکماه نمی‌توانستم بخوابم، از خورد و خوراک افتاده بودم.وحشتناک بود.احساس یک شکست خورده را داشتم.همان دوران نقشی را روی صحنه اجرا می‌کردم. نقش کلیدی بود.اما نمی‌توانستم خودم را وفق بدهم.»

کلر می‌پذیرد با متولد شدن دخترش «ایوی رز» توانست یکسری از مشکلات را پشت سر بگذارد اما از یافتن یک شادی دائمی کوتاه آمد.

«مدت‌ها پیش،ایده پیدا کردن شادی را رها کردم.فکر می‌کنم در لحظه می‌توان  بی‌نهایت شاد باشی. و در لحظه بعدی حس بینوایی کنی. پذیرفتم زندگی دراماتیکی دارم.بسیار هم خوب. در حال حاضر واقعا خوشحال هستم.اما توقع ندارم لحظات پایدار باشند.»

کلر فوی ۳۴ ساله که در «نخستین انسان» ساخته دیمین شزل نقش مقابل  رایان گاسلینگ را ایفا کرده می‌گوید مدتی به اضطراب نیز مبتلا بود. او می‌پذیرد با موفقیت اضطراب در او به حال انفجار رسید. روان درمانی در این مدت به او کمک کرده است.

کلر فوی یکی از موفق‌ترین بازیگران بریتانیایی و برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر برای مجموعه تلویزیونی درام است. نقش‌آفرینی او در «نخستین انسان» توجه همه را جلب کرده است.

ادامه‌ی پست

سیاهپوشی ستارگان «ثور:راگناروک» | دفتر غم





دنیای تصویرآنلاین- کریس همسورث و تسا تامپسون بازیگران «ثور:راگناروک» در اسپین‌آف فیلم‌های محبوب «مردان سیاهپوش» نقش آفرینی می‌کنند که اف. گری گری کارگردانی این قسمت را برعهده دارد. فیلم براساس کتاب مصورMIB منتشر شده در مالیبو/مارول  نوشته لول کانینگهام است. حال عکسی از صحنه فیلم را تسا تامپسون منتشر کرده که دو شخصیت اصلی در بیابانی سرگردان هستند.داستان MIB در ادامه ماجراهای فیلم‌های قبلی است. یکی از نقاط قوت مجموعه فیلم‌های «مردان سیاهپوش» سکانس‌های کمدی بود.جزئیات روشنی از خط داستانی این قسمت مشخص نشده است.


مردان سیاهپوش

ادامه‌ی پست

دانلود آهنگ گروه ایهام نگار

این مطلب از وب سایت موزیکفا به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ جدید گروه ایهام نگار

و اینک سوپرایز رسانه موزیکفا برای شما همراهان و دوستان گرامی ♫ دانلود آهنگ فوق العاده زیبای نگار از گروه موفق ایهام (مازیار لشنی و زانیار خسروی) به همراه تکست و بهترین کیفیت ♫

Download New Music BY : Ehaam | Negar With Text And 2 Quality 320 And 128 On Music-fa

ehaam negar43634564564858 دانلود آهنگ گروه ایهام نگار

متن آهنگ نگار گروه ایهام

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
بیقـــرارم! نگـــارم…●♪♫
تیــــره شد؛ روزگـــارم…●♪♫
اَبری ام؛ همچـــو باران…●♪♫
کجایی تو؛ ای جان، که طاقت ندارم؟●♪♫

Untitled 2 1 دانلود آهنگ گروه ایهام نگار
بیقـــرارم! نگـــارم …●♪♫
بازآ! تیره شد؛ روزگارم…●♪♫
اَبـــری ام؛ همچــو باران…●♪♫
کجـــایی تو؛ ای جان، که طاقت ندارم؟●♪♫

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

گروه ایهام نگار

توضیحات گروه ایهام در خصوص این ترانه زیبا در اینستا گرام:

آهنگ جديدمون به اسم “نگار” فردا (شنبه) ساعت ٢١:٠٠ منتشر ميشه.
اميدواريم كه دوستش داشته باشين و با دوستانتون هم به اشتراك بذارين.

به زودی از رسانه موزیکفا…

دانلود دمو در لینک زیر…

دانلود آهنگ گروه ایهام نگار

ادامه‌ی پست

سوفی و دیوانه: دیو و دلبر امروزی





محمد جلیلوند

دنیای تصویرآنلاین-ذات سینما از همان بدو اختراع با عنصری به نام تخیل درهم آمیخته و به مرور و با پیشرفت تکنیک به مرحله ای رسیده که دیگر هر فیلمنامه سرشار از تخیلی را می توان به تصویر کشید.برای مثال تنها کافیست به فیلم های ژانر علمی-تخیلی سال‌های اخیر و سیر پیشرفت تکنیکی‌شان نگاه کنید که تماشاگران خود را غرق در چیزی می کنند که سال ها آرزوی تماشایش را داشته اند.اما سینمای ایران به دلایل مختلف از جمله کمبود سرمایه همواره به تخیل روی خوش نشان نداده و تلاش کرده تا چیزی شبیه آن چه را که مخاطب در زندگی روزمره اش شاهدش است، به تصویر بکشد.نتیجه آن هم سیل ملودرام های جامعه محوری است که تلخی هایشان ته ذهن تماشاگر رسوب می کند. «سوفی و دیوانه» ساخته مهدی کرم پور که این روزها در حال اکران است،با همه ضعف‌هایش یک نکته مثبت چشمگیر دارد و آن هم بهره گیری از تخیل در خلق داستان است.کاری که کرم پور و مهدی سجاده چی آن را به خوبی انجام داده و به سامان رسانده اند.منتها تماشاگر ایرانی که عموما هم صبروحوصله زیادی ندارد،باید پا به پای فیلم و قهرمان هایش حرکت کرده و در ده دقیقه پایانی ثمره صبر خود را بگیرد.

«سوفی و دیوانه» از آن دسته فیلم‌هایی است که قصه خود را با طرح یک سوال یا معما آغاز کرده و به مرور و سر صبر گره هایش را برای تماشاگر باز می‌کند.در ده دقیقه نخست فیلم،ابتدا با مردی در آستانه میانسالی(امیر)مواجه می شویم که قصد خودکشی داشته و برای این کار هم مترو را انتخاب کرده است.یک انتخاب برای کسی که می خواهد مرگش هم خالی از نمایش نبوده و بیش از آنچه که باید روح و روان اطرافیانش را آزار بدهد.نگاه او به صفحه گوشی‌اش که روی آن تصویر پسربچه‌ای کم سن و سن سال قرار دارد،کدهایی به تماشاگر درباره امیر و وضع و حالش می دهد.ورود دختر جوان به حریم خصوصی او هنگامی که می خواهد خود را جلوی قطار بیندازد،بهانه کافی برای نزدیک شدن امیر به او را می دهد.چرا که انگار منتظر کسی است که او را از تصمیمش منصرف کند.ادعای سوفی بابت اینکه نامه های کسانی را که قصد خودکشی دارند جمع می کند،دروغ جالبی است که رمزآمیز بودن سوفی را کلید زده و تماشاگر را کنجکاوانه به دنبال او می کشاند.کرم پور و سجاده چی برای تکمیل کردن پازل این شخصیت،او را با امیر همراه کرده و به بازار بزرگ تهران می برد. «سوفی و دیوانه» فیلم دیالوگ محوری است و به همین خاطر هم بخش مهمی از گشت و گذار طولانی امیر و سوفی پر است از دیالوگ هایی که از ذهن سرشار از تخیل سوفی نشات گرفته است.یکی از مهمترین آنها هم حول محور مادر شوهر سوفی می گردد که مبتلا به سرطان پوست است و در جوانی طلا و اشیای گرانقیمت بومی های استرالیا را تصاحب کرده و حال نادم و پشیمان در آستانه مرگ است.تکه دیگر این پازل را شوهر فضانورد سوفی کامل می کند که توجه همیشگی او به آسمان را توجیه می کند.ایده رفتن سوفی پیش داروفروش خیابان ناصرخسرو و گرفتن دو قرص از او،ایده هوشمندانه ای است که ذهنیت مخاطب را نسبت به سوفی تا اندازه ای تغییر داده و نسبت به قصه‌هایی که تا به حال برای امیر تعریف کرده کاملا مشکوک می کند.حضور او در بیمارستان برای رساندن قرص به پدر دوستش برای خودکشی،تماشاگر را به یاد حرف های سوفی در مترو در ابتدای فیلم انداخته و لایه دیگری به شخصیت مرموز او اضافه می کند.کرم پور به موازات سوفی به امیر هم پرداخته و اطلاعاتی را به شکل قطره چکانی به مخاطب می دهد.در ابتدا این طور به نظر می رسد که همسرش او را ترک کرده و با شریک و دوست قدیمی اش ازدواج کرده است.سکانس حضور سوفی و امیر در خانه امیر و مواجهه آنها با وکیل قوم و خویش امیر،سکانس مهمی است که در منحرف کردن ذهن تماشاگر نسبت به زیر متن داستان نقشی کلیدی دارد.در این بین تنها اشاره گل درشت وکیل با بازی همیشگی و تکراری محمدرضا شریفی نیا به شمایل دیوگونه امیر به کلیت این سکانس لطمه وارد کرده است.چرا که تماشاگر آشنا با سینما،حضور و ردپای پررنگ داستان مشهور دیو و دلبر را از ابتدای فیلم حس کرده و نیازی به این اشاره نبوده است.در این بین زنگ خوردن های گاه و بی گاه تلفن امیر که آنها را هم بی جواب می گذارد،گره دیگری به قصه انداخته که در اواخر کار به خوبی باز می شود.اما «سوفی و دیوانه» به نظر می رسد که اضافه هایی هم دارد که کرم پور دلش نیامده از آنها صرف نظر کند.یکی از آنها ساز زدن امیر در جوانی است که چیزی به این شخصیت و مساله اش اضافه نکرده و تنها به یک سکانس نسبتا طولانی ساز زدن رضا یزدانی و گروهش روی پل طبیعت ختم شده که به خودی خود جذاب است اما به قصه چفت نشده و ساز خود را کوک می کند.کرم پور به عنوان کارگردان تلاش زیادی کرده تا فیلمش به لحاظ بصری کیفیت قابل قبولی داشته باشد و آن را در دکوپاژ فیلمنامه‌اش هم کاملا اعمال کرده است.برای نمونه هم می توان به سکانس آغازین فیلم و نمای هوایی درست آن که کاملا در خدمت داستان و قهرمان هایش قرار دارد،اشاره کرد.همینطور استفاده زیاد از نمای درشت که بیش از هر چیز فیلم را به ذات سینما نزدیک کرده است.فیلمی مثل «سوفی و دیوانه» که تنها دو شخصیت اصلی داشته و قصه روی شانه های این دو پیش می رود،نیاز به بازیگرانی دارد که کاملا در نقش حل شده باشند.این اتفاق در رابطه با امیر جعفری رخ داده و تماشاگر با امیر در طول زمان فیلم همراه می شود.اما در نقطه مقابل این اتفاق نیفتاده و به آفرید غفاریان بازی ضعیفی ارائه کرده که به نقش نیز لطمه زده است.میمیک چهره او و معصومیتی که در آن به چشم می خورد،انتخاب وی توسط کرم پور را برای ایفای این نقش توجیه می کند اما زمانی که پای بازی به میان می آید ناپختگی و عدم تسلط وی بر تکنیک‌های بازیگری خود را به رخ تماشاگر می کشد.


نقد

ادامه‌ی پست

خبر خوش برای طرفداران «انتقام‌جویان»





دنیای تصویرآنلاین-قسمت چهارم «انتقام‌جویان» به کارگردانی برادران روسو به خط پایان رسید.

برادران روسو خبر پایان فیلمبرداری «انتقام‌جویان۴» را در صفحه شخصی خود اعلام کردند. برادران روسو تلاش کرده‌اند تمام جزئیات این قسمت مخفی باقی بماند و علاقمندان این مجموعه فیلم‌ها بیش از گذشته در حال گمانه زنی درباره جزئیات ماجرا و… هستند.حتی عنوان رسمی فیلم نیز از رسانه‌ها مخفی نگه‌داشته‌اند.اما به زودی همه جزئیات مشخص خواهد شد.


انتقامجویان

ادامه‌ی پست

شروع رسمی کمپین برای ناتالی پورتمن

دنیای تصویرآنلاین- ناتالی پورتمن در «واکس لاکس» ساخته بردی کوربت نقش خواننده‌ای با گذشته‌ای تلخ را بازی می‌کند.

به گزارش «ایندی وایر» به طور رسمی تبلیغات برای نامزدی ناتالی پورتمن در رشته بهترین بازیگر زن نقش مکمل نود و یکمین دوره اسکار شروع شده است.

کمپانی نئون پخش «واکس لاکس» را در دوران نمایش فیلم در جشنواره تورنتو خریداری کرد و برای واجد شرایط شدن فیلم در رقابت‌های پایان سال زمان نمایش را ماه دسامبر قرار داد.

در «واکس لاکس» ناتالی پورتمن نقش «سلست» خواننده‌ایی با شهرت بین‌المللی را ایفا می‌کند که در گذشته حادثه تلخی در دوران مدرسه برای او رخ داده است.پورتمن در نیمه دوم فیلم حضور دارد و نقش دوران نوجوانی او را رافی کسیدی(کشتن گوزن مقدس) برعهده دارد.

به دلیل زمان کوتاه حضور پورتمن در فیلم او بیشتر واجد شرایط در رشته بهترین بازیگر زن نقش مکمل است.پورتمن رقبای سرسختی در این بخش دارد:کلر فوی(اولین انسان)،ایمی آدامز(معاون)،رجینا کینگ( اگر بیلی استریت می‌توانست حرف بزند). اما استون، اولیویا کولمن و ریچل وایز در «محبوب» محصول کمپانی فاکس سرچ‌لایت بازی‌های درخشانی را ارائه داده‌اند که هنوز تکلیف کوتاه یا بلندی نقش‌های آنها روشن نیست.

ناتالی پورتمن برای نقش‌آفرینی در «واکس لاکس» با تحسین منتقدان روبه‌رو شده است.اما مشکل در خود فیلم است که درامی است با واکنش دو قطبی منتقدان و احتمالا به سختی نظر رای دهندگان آکادمی را جلب کند.

ادامه‌ی پست

بشکه باروت در سینمای هند

دنیای تصویرآنلاین- پس از اتهام‌های متنوعی که ظرف ده روز گذشته علیه یکسری از عوامل و دست‌اندرکاران سینمای هند مطرح و بسیاری از بازیگران و دست‌اندرکاران دیگر سینمای هند موضع‌گیری کردند، در آخرین واکنش به این اتفاق‌ها امیر خان از بازی، سرمایه‌گذاری در فیلم بعدی خود «غول» به خاطر اتهاماتی که علیه کارگردان فیلم  سوباش کاپور مطرح شده، رسما انصراف داد.

او و همسرش کایران رائو(کارگردان و تهیه‌کننده) به طور رسمی براساس آنچه «وظیفه در مقابل مسائل اجتماعی» و «محکومیت آزار جنسی» خواندند، از این پروژه کنار رفتند.

این در حالی است که دیروز امیر خان و همسرش به دیدار سیدهارت روی کاپور رئیس انجمن تهیه کنندگان سینمای هند رفتند و خواستار تبیین اساس‎نامه ی شدند تا کمتر چنین اتفاقاتی در دوران فیلمبرداری یک فیلم سر صحنه پیش بیاید و بانوان در دوران فیلمبرداری فیلم‌ها از امنیت حقوقی برخوردار باشند.

امیرخان(عامر خان) قرار بود در فیلم «غول» با موضوع زندگی گلشن کمار-تهیه‌کننده سینمای هند و موسس کمپانی موسیقی «تی-سریس»- که در سن ۴۱ سالگی به قتل رسید،نقش اصلی را ایفا کند که از این پروژه انصراف داد.

ادامه‌ی پست

از تاریکی به سوی نور

ترجمه:دنیا میرکتولی

 

دفتر غم- شارل آزناوور خواننده و تصنیف‌ساز و بازیگر مشهور فرانسوی هفتۀ پیش درگذشت. ستارۀ محبوبی که بیش از هزار ترانه نوشته و خوانده و در بیش از شصت فیلم سینمایی (از جمله «به پیانیست شلیک کنید» اثر فرانسوآ تروفو) بازی کرده است. امانوئل مکرون رئیس‌جمهور فرانسه در وصف این هنرمند جملات زیبایی گفت: «او هنرمندی عمیقا فرانسوی بود؛ اما با پایبندیِ شدید به ریشه‌های ارمنستان زادگاه والدین‌اش.» آزناوور صدای بااحساس و قدرتمند و انعطاف‌پذیری داشت و مضامینِ شانسون‌هایی که در بیش از هشت دهه فعالیت‌ خود در دنیای موسیقی به یادگار گذاشت، دربارۀ مهر و عشق بود.

 

متنی که در ادامه می‌خوانید، بخش‌های مهمی از مطلب «تلگراف» دربارۀ شارل آزناوور است که در دورۀ حیات او منتشر شد. به بهانۀ درگذشت این ستارۀ بزرگ، این متن را در سایت دنیای تصویر می‌خوانیم.

 

شارل آزناوور با زبان انگلیسی روان و سلیس خود می‌گوید: «وقتی نخستین ترانه‌های خود را می‌نوشتم، همگان آن را درست درک نمی‌کردند و می‌گفتند: “آه، شما که دربارۀ داستان زندگی خودتان می‌گویید.” این موضوع ظاهرا حقیقت نداشت. اما پس از گذشت چندین سال متوجه شدم بدون اینکه بدانم و بدون اینکه در این باره تلاشی به خرج دهم، در واقع داستان زندگی خودم را نوشته‌ام.»

 

آزناوور دربارۀ تجربۀ دوئت با سایر خوانندگان می‌گوید: «عاشق آوازهای دونفره هستم؛ مثلا وقتی با هنرمندی مانند لیزا مینه‌لی کار می‌کنم. ما همدیگر را خیلی خوب می‌شناسیم و بین‌مان هیچ غافلگیری‌ای وجود ندارد. چون در ترانه‌هایی که همراه با هم اجرا می‌کنیم، ذوق و سلیقۀ یکسانی داریم. این ترانه‌ها بیشتر از اینکه بخواهند خوانده شوند، به کنش‌های رفتاری نیاز دارند. لیزا این کار را به زیبایی انجام می‌دهد. او از من بسیار آموخت. البته خودش این را بهم گفت.» (مینه‌لی در آغاز کار حرفه‌ای خود ترانه‌ای به نام «Quiet Love» همراه با آزناوور اجرا کرد.)

 

با نگاه به گذشته، داستان زندگی طولانی آزناوور می‌تواند همانند روایتی دیده شود که سرنوشت، آن را این‌گونه رقم زده است. اما آغاز کار حرفه‌ای آزناوور بی‌نهایت اتفاقی بود. والدین او ارمنی بودند. پدرش مایکل آزناووریان در تفلیسِ گرجستان بزرگ شده بود و مادرش اهل ازمیر بود. آن‌ها در ترکیه ازدواج کردند، اما از نسل‌کشی ارامنه گریختند تا به آمریکا مهاجرت کنند. مشکلات ویزا آن‌ها را به پاریس کشاند؛ شهری که شارل در سال ۱۹۲۴ در آن متولد شد. اتفاقی که غیرمنتظره بود. خود شارل معتقد است: «اطمینان دارم هرگز نمی‌توانستم به آن خوبی که ترانه‌های فرانسوی می‌نوشتم، آوازهای انگلیسی تصنیف کنم.» هم پدر و هم مادرِ شارل بازیگر و نوازنده بودند. مایکل آزناووریان رستورانی به نام «La Caucase» را اداره می‌کرد. او همانطور که پسرش می‌گوید: «خوانندۀ خوبی بود و ترانه‌های دشواری را اجرا می‌کرد.» شاید شارل این استعداد و گرایش را از پدرش به ارث برده بود.

 

کنار آزناووریان (مادر شارل) بازیگر بود و خانوادۀ شارل گرچه برای کسب درآمد بسیار تلاش و تقلا می‌کردند، زندگی آن‌ها از نظر فرهنگی بسیار غنی بود. خود شارل این‌گونه به یاد می‌آوَرَد: «من با درک متد استانیسلاوسکی و با دانستن همه چیز دربارۀ نمایشنامه‌های چخوف و همچنین شعر، رشد کردم. شگفت‌انگیز بود که به سنت‌های مختلف مسلط شوم.»

 

آزناوور در ۹ سالگی همراه با خواهر بزرگترش آیدا به عنوان رقصنده‌ای ماهر فعالیت می‌کرد. در ۱۵ سالگی در کلاب‌های شبانۀ محلۀ مون‌پارناسِ پاریس آواز می‌خواند. در ۲۰ سالگی با پی‌یر روشِ پیانیست شریک شد و شروع به تصنیف ترانه کرد. خودش می‌گوید: «هیچ فکرش را نمی‌کردم که نوشتن یک همسرایی و دو شعر تا این حد مشکل باشد. اما با ترانه‌ای برای ژرژ اولمر (خواننده و ترانه‌سرا) به میدان آمدم. اشعار ترانۀ «J’ai bu» –یک آواز عاشقانۀ عامیانه و بسیار احساساتی- را نوشتم که برایم موفقیت در پی داشت. ما جایزۀ بهترین ترانۀ سال را بردیم و خیلی زود شروع به کسب جوایز کردیم. جوایزمان بیش از درآمدمان بود.»

 

اما در سال ۱۹۴۶ همه‌چیز تغییر کرد. یعنی همان سالی که آزناوورِ ۲۲ ساله توسط ادیت پیاف کشف شد. پیاف او را دعوت کرد همراه با او به تور ایالات متحده سفر کند. آزناوور با چشمکی شیطنت‌آمیز می‌گوید: «او هرگز به من توصیه‌ای نکرد و  توصیه‌هایش تنها برای مردانی بود که دوست‌شان داشت! اما می‌دانستم که شیوۀ نوشتاری مرا دوست دارد و همین به من اعتماد به نفس داد. او بسیار شوخ و بامزه بود. نه آن‌گونه که در فیلم‌ها نشان داده می‌شود.»

 

آزناوور حتی پس از این موفقیت زودهنگام، به طرز بی‌رحمانه‌ای خودش را قضاوت می‌کرد: «کمبودهای من،  صدای من، قد من، اشارات و حرکات من، کمبود فرهنگ و تحصیلات من، صراحت و صداقت من و فقدان شخصیت من است.» چه چیزی باعث این خودکاویِ ظالمانه شد؟

 

او می‌گوید: «می‌خواستم بدانم چه کسی هستم. پیش از معرفی کردن خود به مردم، باید بدانی چه کسی هستی. باید نقص‌ها و توانایی‌هایت را بشناسی و اغلب باید با عیب‌هایت آشنا شوی که می‌تواند بسیار دیدنی باشد و شاید ناچار شوی از برخی چیزهای خوب اجتناب کنی. حتی همین الان به دنبال پاسخِ این پرسش می‌گردم که چه کسی هستم.»

 

ژان کوکتو هنرمند و فیلمساز فرانسوی گفته است: «پیش از آزناوور، ناامیدی چندان خوشایند مردم نبود.» سنتِ ترانه‌های فرانسوی به طرز بی‌رحمانه‌ای محزون و غم‌انگیز است. اما آزناوور درام زمخت خیابانی را به اشعار و اجراهایش آورد. خودش می‌گوید: «وقتی ترانه‌ای می‌سرایم، مثل این است که سکانسی را برای یک فیلم می‌نویسم. نوشتن، دقت و صراحت بسیاری می‌طلبد. اگر کلمه‌ای در نظرم ثقیل بیاید، چند شب نمی‌خوابم تا کلمه‌ای مناسب بیابم.» او در ادامه اضافه می‌کند: «می‌خواستم چیزی بنویسم که کس دیگری ننوشته باشد. من خیلی صریح و خیلی ریسک‌پذیر هستم و از وقفه در حرفه‌ام بخاطر یک ترانه، ترسی به دل راه نمی‌دهم. به مردم اجازه نمی‌دهم مجبورم کنند چیزی را که از من می‌خواهند انجام دهم. برعکس، من آن‌ها را مجبور می‌کنم به کاری که کرده‌ام گوش دهند. این تنها راه پیشرفت است و تنها راهی‌ست که مردم را ناچار به پیشرفت می‌کند.»

 

آزناوور می‌گوید که ایده‌ها در ۹۰ سالگی، آرام‌تر از دوران جوانی به ذهن‌اش نمی‌رسند. «هیچ‌وقت ایده‌های زیادی نداشتم. پیدا کردن ایده همیشه خیلی سخت بوده.» او برای یافتن الهام اخبار تماشا می‌کند و با مردم حرف می‌زند. «مردم به من از مشکلات‌شان می‌گویند که می‌تواند بسیار مفید باشد.» آزناوور همین امروز صبح، نوشتنِ ترانۀ تازه‌ای را دربارۀ مرد نابینایی که عاشق می‌شود به پایان رساند. نام این ترانه «De l’ombre à la lumière» (از تاریکی به سوی نور) است.

 

او علاوه بر این، نگارش دو کتاب را در پیش دارد. «همزمان دو یا سه کتاب می‌نویسم. وقتی یکی برایم کسالت‌بار می‌شود، با دیگری حال و هوا را عوض می‌کنم. روشِ راحتی است.» آزناوور گرچه معتقد است که حرفۀ بازیگری‌ برای او تمام شده، اضافه می‌کند: «اخیرا ژان پی‌یر موکی را ملاقات کردم که اولین فیلم‌هایم را کارگردانی کرده بود («Les Dragueurs» در سال ۱۹۶۰). او گفت: “من اولین فیلم‌ات را ساختم. می‌خواهی آخرین‌اش را هم با من کار کنی؟ و من گفتم: “بعله!”»

 

تقریبا همۀ خواننده‌ها و تصنیف‌خوان‌های بزرگی که آزناوور حرفه‌اش را با آن‌ها شروع کرده بود، اکنون از دنیا رفته‌اند. اما خودش تأکید می‌کند: «من با نسل جوان ارتباط بسیار نزدیک و صمیمانه‌ای دارم. پذیرای همه نوع موسیقی هستم. البته تنها دو نوع موسیقی وجود دارد: خوب و بد. بنابراین چندان مشکلی وجود ندارد. من همیشه پذیرای نسل جوان هستم؛ چون وقتی در دنیای موسیقی شروع به کار کردم، شرایط خیلی دشوار بود. هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم.» او حتی با زاز خوانندۀ جوانِ فرانسویِ سبک جاز ترانه اجرا کرده است.

 

آزناوور هشتاد سال پس از شروع حرفه‌اش در حالی که روی سن جست‌وخیر می‌کند، پیشنهادهای بازنشستگی را نادیده می‌گیرد. «من درست همین الان در دوران بازنشستگی هستم. این همان چیزی‌ست که جوان‌ام نگه می‌دارد.» اگر او مثل شعرِ ترانۀ «Young at Heart» که آن را همراه با فرانک سیناترا اجرا کرد، می‌توانست تا ۱۰۵ سالگی زندگی کند، چکار می‌کرد؟ خودش می‌گوید: «سفر می‌کنم. سفر بسیار مهم‌تر از اجراست. دیدن سایر مردمان و آشنایی با دیگر فرهنگ‌ها. من مرد کنجکاوی‌ هستم. کنجکاوم چون دلم می‌خواهد یاد بگیرم و کنجکاوم چون شخصیت خیلی خاصی هستم.»

ادامه‌ی پست

فرصت دوباره لارنس کاسدان | دفتر غم





دنیای تصویرآنلاین-لارنس کاسدان فیلمنامه‌نویس مشهور فیلم‌های «ایندیاناجونز» و «جنگ‌های ستاره‌ایی» پروژه بعدی خود را در مقام کارگردان مشخص کرد. لارنس کاسدان «جاده نوامبر» نوشته  لو برنی را می‌سازد، کتابی که برنده جایزه ادگار شده است. «جاده نوامبر» داستان فرصت‌های  دوباره و رستگاری‌هاست. داستان در بیست و دوم روز نوامبر سال ۱۹۶۳ می‌گذرد، روزی که جان اف کندی به قتل رسید.شخصیت اصلی داستان فرانک گایدری نام دارد که یک هفته قبل با قاتل کندی برخورد داشته است.

کاسدان فیلمنامه را خود می‌نویسد.به نقل از سایت پس از شش سال کاسدان پشت دوربین قرار می گیرد.

 

کاسدان در  سال‌های اخیر بیش تر در کمپانی لوکاس فیلم متمرکز بوده است. او در این مدت فیلمنامه فیلم های «جنگ ستاره‌ای: نیرو برمی‌خیزد » و «سولو: داستانی از جنگ ستاره‌ای» را برای لوکاس فیلم نوشته است.

 


لارنس کاسدان

ادامه‌ی پست